۱۳۹۴ تیر ۱۷, چهارشنبه

فلسفه شعائر- قسمت بیستم و یکم: کارکرد اجتماعی شعائر- سمبل‌ها

گزارش
تاريخ: PM 7:39:23 1394/4/17

فلسفه شعائر- قسمت بیستم و یکم: کارکرد اجتماعی شعائر- سمبل‌ها

سردار کبیر خلق موسی خیابانی

سردار کبیر خلق موسی خیابانی

سردار شهید خلق، موسی خیابانی:

قسمت بیستم و یکم: کارکرد اجتماعی شعائر- سمبل‌ها
... مختصری درباره کارکردهای اجتماعی شعائر صحبت می‌کنیم. پیش از این، کارکردهای انسان‌شناسانه شعائر را توضیح دادیم. البته از آنجا که انسان عنصر سازنده جامعه هست، شعائر از طریق تأثیر سازنده روی انسان، نظام و زندگی اجتماعی را نیز تنظیم کرده و بدان سامان می‌دهد. چون نمی‌توان انسان را جدای از جامعه در نظر گرفت. ولی بهرحال وقتی از کارکردهای اجتماعی شعائر صحبت می‌کنیم، منظور نقش مستقیم و بدون واسطه است که شعائر در حرکت اجتماعی و در جهت جامعه، ایفا می‌کند.

در بعد کارکرد انسان‌شناسانه شعائر گفتیم که شعا‌ئر نقش تلطیف عواطف انسانی و جهت دادن به انسان را در جهت ارزشهای مطلوب و در جهت بالاترین ارزش، بر عهده‌ دارند. یعنی وقتیکه انسان به مقصود و مضمون این جهان فکر می‌کند و می‌خواهد رابطه‌ای با آن برقرار کند (که از ضرورت و فلسفه آن قبلاً صحبت کردیم)، باید شکل و ترتیبی عملی اتخاذ کند. (مثلاً به نماز می‌ایستد و...) در این رابطه است که احساس معنی و مفهوم داشتن زندگی را فهم و لمس می‌کند. (البته با آن شروطی که گفتیم) بر این اساس وقتی از ما بپرسند که برای چه نماز می‌خوانی؟ نظیر این است که بگویند برای چه زندگی می‌کنی؟ از نظر ما پاسخ هر دو، یکی است.

فلسفه پرستش، فلسفه حیات است و به همان علت نماز می‌خوانیم که زندگی می‌کنیم. اما ما در جامعه هستیم، عضو جامعه هستیم. شعائر نیز کارکرد اجتماعی نیز دارد.

نقش شعائر در جامعه چیست؟ جامعه ترکیب انسانهایی است که با هم زندگی می‌کنند، با هم کار می‌کنند، تولید می‌کنند، این جامعه است. جامعه باید انسجام داشته باشد. جامعه باید در حرکت خود، یک جهت واحد داشته باشد. باید همه مردم و توده‌های مردم را در جهت واحدی بسیج کند. شعائر این وظیفه را بر عهده دارد. یکی از نقش‌هایی که شعائر بازی می‌کند، نقشی است که سمبولیزم و سمبل‌ها در حرکت اجتماعی بازی می‌کنند. در اینجا لازم است توضیح مختصری در مورد مسأله سمبل و سمبلیسم داده شود.

معنی لغوی سمبل این است؛ سمبل یعنی علامت، نشانه و مظهر. زبان سمبلیک یعنی بتوانیم، حالات درونی، احساسات درونی یا افکار و عقاید و آرمانها و این قبیل چیزها را در قالب مجموعه‌یی از اشکال و صور بیان کنیم. بیان احساسات و تجربیات درونی، بیان افکار، عواطف و اعتقادات در قالب‌ها و اشکال مشخص، سمبلیسم است. چنین زبانی را زبان سمبل‌ها می‌گویند. همه خواب دیده‌ایم. زبان رؤیا زبان سمبلیک است. یعنی انسان حالت‌ها، احساسات و عواطفش را به آن شکل در عالم رؤیا، در قالب مجموعه‌یی از اشکال و صور مشخص، مانند رفتن، آمدن و... می‌بیند (بیان می‌کند).

زبان اساطیر و داستانهای قدیمی، بعضاً داستانهاییکه روزمره نوشته می‌شود، زبان سمبلیک است. در این مورد می‌توانید به کتاب «زبان از یاد رفته»، نوشته اریک فروم مراجعه کنید. در آنجا سمبل و زبان سمبلیک خوب توضیح داده شده است. کلمات، عمومی‌ترین سمبل‌ها هستند. شما وقتی می‌گویید «درخت»، از ترکیب چهار حرف «د- ر- خ – ت» تشکیل گردیده است. یعنی علامتی است از واقعیتی در جهان خارج به‌نام «درخت»، که انسان این را از مشاهداتش تجربه کرده است؛ برای نمونه درخت سیب را دیده، درخت تبریزی را دیده و از این مشاهدات عینی یک مفهوم کلی به نام درخت را تجرید کرده است. حال این کلمه علامت پدیده‌ای است که ریشه دارد، ساقه دارد، شاخ و برگی دارد. این‌ها را «سمبل‌های متعارف» می‌گویند. خوب این ویژگی انسان است. زبان، نطق، تفکر، که از طریق همین کلمات صورت می‌گیرد. همین کلماتی که علامت چیزهای دیگر هستند.

مبنای این سمبل‌ها در درون انسان (مبنای فیزیولوژیک)، سیستم انعکاسات ثانویه است. سیستمی که در حیوانات وجود ندارد. این هم جزء ویژگی‌های انسان است که همان مسأله هوشمندی را ایجاد می‌کند. برای نمونه، شما امروز آمدید دانشگاه، اینجا برای شما اتفاقی می‌افتد که عواطف شما را شدیداً متأثر می‌کند. یا بسیار خوشحال می‌شوید یا غمگین و ناراحت. بنابراین، محیط دانشگاه برای شما به‌طور خودبخودی نمود و سمبل آن عاطفه ویژه می‌گردد؛ طوری که ممکن است، یک روزی همان حالت عاطفی به شما دست بدهد. یا حتی ممکن است که شب در خواب ببینید که در دانشگاه هستید و دوباره آن حالت عاطفی (ناراحتی یا خوشحالی) به شما دست دهد. این را «سمبل تصادفی» می‌گویند. یعنی این سمبل (دانشگاه)، در رابطه با شما آن معنی را دارد.

از طرفی، مجموعه‌یی از سمبل‌ها داریم که به آنها، سمبلهای همگانی، یا سمبلهای عمومی می‌گویند. برای نمونه رنگها یا پدیده‌های طبیعی مانند آتش و آب، این‌ها سمبلهای عمومی هستند.
مثلاً رنگ سرخ، سمبل خون و شهادت است. برای همه همین طور است، یعنی این سمبل همگانی است. اینجا می‌گویند بین این سمبل و چیزی که سمبل نشانه آن است، یک رابطه ذاتی وجود دارد. درخت، مظهر طراوت و سرسبزی است. آب، آتش، نور و ظلمت، سمبل‌هایی هستند که همه افراد مضامین واحدی را از آنها درک می‌کنند. آرم سازمان مجاهدین خلق ایران را در نظر بگیرید. ستاره سمبل چیزی است، همه هم این را می‌فهمند. داس، سندان، تفنگ، هر کدام معنی خاص خود را دارند. شاخه زیتون علامت صلح است، امید به برقراری صلح، تلاش در راه برقراری صلح؛ تفنگ علامت جنگ است، جنگ در راه صلح، در راه برانداختن جنگهای ضدبشری. همین‌طور ما می‌توانیم مجموعه‌یی از حرکات و آداب و رسومی داشته باشیم که هر کدام سمبل موضوعی باشند. سمبل یک چیزهای درونی، یا سمبل باورها و آرمانها. برای نمونه تعظیم کردن، خم شدن انسان پیش یک نفر، سمبل چیست؟ سمبل احترام است (بزرگداشت آن طرف). یا این‌که به‌جای سلام دادن، کلاه را از سر بر می‌دارند؛ یا برای نشان‌دادن پیروزی و موفقیت دو انگشت دست را بالا می‌برند.
از این‌گونه سمبل‌ها در شعائر مذهبی، به‌ویژه در مراسم حج زیاد است. برای نمونه رمی جمرات (سنگ زدن به آن ستون مشخص) چه معنی دارد و سمبل چیست؟ راندن شیطان، همه هم می‌فهمند که به شیطان سنگ می‌زنند و شیطان را می‌رانند. همچنین مناسک دیگر حج.

در هنر، سمبلیسم کاربرد فراوانی دارد. پوسترها و تراکتها را در خیابانها می‌بینید که به‌صورت سمبلیک مضامینی را در قالب چیزهای دیگر بیان می‌کنند. خوب این سمبل‌ها برای چی هستند؟ زبان برای چیست؟ برای ایجاد ارتباط بین مردم است، برای تفهیم و تفاهم است. انسان می‌خواهد چیزی را به کسی بفهماند. می‌رود با او صحبت می‌کند. یک ارتباط کلامی با او برقرار می‌کند. سمبل‌ها هم همینطور، وسیله تفهیم و تفاهم هستند. از طریق سمبل، تأثیر عاطفی روی فرد گذاشته می‌شود. وقتی عاطفه تحریک شد، آدم یک کاری انجام می‌دهد، مثلاً عصبانی می‌شود. (البته برای انجام کار) انگیزش عاطفی یک مسأله خیلی مهم است. معمولاً می‌گویند برای حرکت کردن، تنها آگاهی کافی نیست، بلکه باید یک انگیزش عاطفی ایجاد بشود. یعنی انسان باید یک وحدت عاطفی بین خود و موضوع آگاهی برقرار کند. نظیر همان که می‌گویند آگاهی تنها کافی نیست، ایمان هم باید وجود داشته باشد.

سمبل‌ها انسان را تحریک می‌کنند و آن را در در جهت مشخصی جهت می‌دهند. برای نمونه، پرچم سمبل میهن است. (سمبل استقلال و آزادی) در جنگها پرچمدار جلو می‌رود، برای این‌که جنگجوها با شهامت و رشادت جلو رفته و از مظهر شرف و استقلال ملی دفاع کنند. اگر پرچم بیفتد، ممکن است نفرات سست شوند و فرار کنند. افتادن پرچم علامت شکست است. باز هر مکتب و هر نظام، (اعتقادی و اجتماعی) تلاش می‌کند از طریق چنین سمبل‌هایی عواطف پیروانش، یعنی توده پیرو خود را سمت و جهت بدهد. چرا؟ چون گفتیم جامعه احتیاج به سمتگیری واحد و مشترک دارد. این هم که باز در آن زمینه چقدر آن نظام اعتقادی یا نظام اجتماعی موفق باشد، بستگی به ژرفنا و غنای مکتب دارد.

شعائر نیز چنین کاری را در جامعه انجام می‌دهند. به‌عنوان حرکاتی سمبلیک که نماد محتوای ایدئولوژیک می‌باشند، عواطف توده را به‌طور اجتماعی در جهت معینی شکل می‌دهند، تا وحدت اجتماعی حاصل شود. می‌دانیم که در اسلام چقدر تأکید شده است که شعائر به‌صورت جمعی برگزار شود. از هر بهانه‌یی مکتب استفاده می‌کند تا مردم را با هم جمع کند. جامعه به این احتیاج دارد تا قوام بگیرد. البته باید این حرکات مضمون داشته باشد. یعنی جامعه‌ای که مثلاً طبقه استثمار کننده و طبقه استثمارشونده دارد، این‌ها نمی‌توانند دور هم جمع شوند. اگر هم جمع شوند قوامی ندارند، برای این‌که زمینه‌اش وجود ندارد. لازمه جمع شدن این است که زمینه‌های عینی هم فراهم شود؛ در غیراین صورت باز هم یک چیز صوری، شکلی و بی‌محتوا می‌شود.

بنابراین برای این‌که چنین نتیجه‌یی (وحدت اجتماعی) حاصل شود، باید شکل مشخصی وجود داشته باشد که همه ملزم باشند آن شکل را رعایت بکنند. به این ترتیب به‌اصطلاح یک وجه مشترکی ایجاد می‌شود که باعث پیوند اجتماعی می‌گردد.

ادامه دارد...

فلسفه شعائر- قسمت بیستم: دو برخورد انحرافی با شعائر

گزارش
تاريخ: PM 12:22:15 1394/4/17

فلسفه شعائر- قسمت بیستم: دو برخورد انحرافی با شعائر

سردار کبیر خلق موسی خیابانی

سردار کبیر خلق موسی خیابانی

سردار شهید خلق، موسی خیابانی:

قسمت بیستم: دو برخورد انحرافی با شعائر
... در برخورد با مسأله شکل و محتوا، معمولاً با دو گرایش مواجه هستیم. یک گرایش عمومی است که از طرف توده مردم (توده نا آگاه) دیده می‌شود. این گرایش کم بها دادن به محتوا و پر بها دادن به شکل است. یعنی زمانیکه سطح آگاهی پایین باشد، نوعاً مردم، شکل را می‌چسبند و محتوا را فراموش می‌کنند. فقط به این مقید هستند که شکل را خوب رعایت کنند. حال محتوا هر چه می‌خواهد باشد. توجهی به آن ندارند. به‌اصطلاح دچار یک نوع قشری‌گری و ظاهر بینی هستند.

داستان خوارج را شنیده‌اید؛ خصیصه ویژه خوارج دگماتیسم و قشری‌گری بود. در جنگ صفین وقتی سپاه معاویه شکست خورد، عمروعاص آن نیرنگ معروف را بکار برد. قرآنها را سر نیزه کردند و گفتند بیایید به قرآن رجوع کنیم. این حیله در توده کثیری که به شکل و ظاهر توجه داشتند، مؤثر واقع شد و گفتند که وقتی دشمن حاضر است به قرآن تن دهد باید پذیرفت. هر چه حضرت علی (ع) گفت که این نیرنگ است، قبول نکردند. دیده‌اید که معمولاً در همین خانه‌های خودمان چقدر به قرآن احترام می‌گذارند. اما صرفاً به ظاهر آن. این‌که مثلاً تمیز نگه‌داشته شده و کسی بی‌وضو بدان دست نزد. ولی این‌که محتوای آن چیست، توجهی به آن نمی‌شود.

باز حضرت علی (ع) گفت: «زمانی می‌رسد که از قرآن جز رسمش و از اسلام جز اسمش باقی نمی‌ماند. محتوایش از بین می‌رود، تعطیل می‌شود، اما اسمش و ظاهرش را می‌چسبند». در آنجا در جنگ صفین هم حرف امام این بود که باید به محتوا توجه کرد. خود حضرت علی قرآن ناطق بود که می‌گفت: «بزنید قرآنها را هم بریزید». ولی آن مقید بودن به شکل (بدون توجه به محتوا)، آن قشریت و آن دگماتیسم، مانع کار شد.

برای نمونه، قرآن می‌گوید: «ارأیت الّذی یکذّب بالدّین/فذلک الّذی یدعّ الیتیم/ ولا یحضّ علی طعام المسکین/ فویل للمصلّین / الّذین هم عن صلاتهم ساهون» (سوره ماعون- آیات 1 تا 5)

دین را تعریف می‌کند. دین چیست؟ می‌خواهی بدانی دیندار کیست؟ مکذب دین کیست؟ می‌دانید که هر چیزی را با ضد خودش می‌شناسند. «ارأیت الّذی یکذّب بالدّین»... «آیا تکذیب کننده دین را دیده‌ای؟ آیا او را می‌شناسی؟»... «فذلک الّذی یدعّ الیتیم» و...

معانی این آیات بسیار عمیق و جالب است و از آن نبایستی تعابیر ظاهربینانه به‌عمل آورد. تفسیر بسیار عالی و عمیقی دارد، که واقعاً مفاهیم انقلابی اسلام در آن نهفته است.

«ولا یحضّ علی»...، برنمی‌انگیزد، برنمی‌انگیزاند برای طعام مساکین، محروم‌ها. محروم‌ها گرسنه‌اند، ولی (مکذب دین) حرکت نمی‌کند و مردم و جامعه را به حرکت در نمی‌آورد؛ اما نماز می‌خواند، حسابی و مرتب و مفصل نماز می‌خواند: «فویل للمصلّین»... «وای بر نماز گزاران (این قبیل نماز گزاران) ». «الّذین هم عن صلاتهم ساهون»... «آنها که از نمازشان غافل‌اند، از محتوای نماز غافل‌اند».

نمی‌شود نماز گزارد و در برابر محرومیت و گرسنگی توده محروم سکوت کرد؛ از محتوای نماز غافل‌اند و شکل را چسبیده‌اند. «ویمنعون الماعون» (ماعون-7)... تولید و ابزار تولید را انحصاری کرده‌اند. ماعون به‌طور ساده و خلاصه، یعنی ابزار تولید.

این‌ها مظاهری هستند از فراموش کردن محتوا و پرداختن به شکل. این گرایش عمومی توده مردم است. می‌توانیم نمودهایش را در زندگی عمومی مردم ببینیم. هم در برخورد با مفاهیم مذهبی و هم در برخورد با امور اجتماعی.
بدین‌ترتیب، در برخورد با قرآن، با روزه و با نماز، رعایت شکل و غافل شدن از محتوا، رایج است. غفلت از مضامین اجتماعی دین، یعنی همان مضامین نماز، مضامین اجتماعی نماز.

گرایش دیگر، مربوط به روشنفکران است. درست در مقابل گرایش عمومی توده مردم است. عارضه این گرایش، پربها دادن به محتوا و کم بها دادن به شکل است. برای نمونه، مگر در نماز، اصل ذکر خدا نیست؟ پس چرا مجبوریم به این ترتیب مشخص، مثلاً صبح دو رکعت، ظهر چهار رکعت، عصر چهار رکعت و مغرب سه رکعت نماز بخوانیم؟ این‌که مهم نیست مثلاً وضو را اینطور بگیریم و یا عوض وضو غسل کنیم. این شکل کار است، اصل محتوا است.

با این منطق پس ممکن است نماز هم نخواند، و همینطوری خدا را یاد کرد. چون اصل محتوا است. اینهم یک گرایش است، پربها دادن به محتوا و کم بها دادن به شکل. در حالیکه این شکل خود معنی و مفهوم، وظیفه و کارکرد خود را دارد. همین‌طور بی‌جهت آن را وضع نکرده‌اند. بدون شک، اینطور برخورد با شکل، خودش محتوا را هم نفی می‌کند. چرا؟ زیرا بدون شکل که محتوا تحقق نمی‌پذیرد. بعد هم به تدریج همه‌اش فراموش می‌شود.

حالا ببینیم ما معمولاً با شعائر چگونه برخورد می‌کنیم. عموماً به محتوا توجه نداریم. از این‌رو، چندان نتیجه‌یی از انجام و اجرای شعائر نمی‌بریم. شاید تا کنون همه ما از خود پرسیده باشیم که از اینهمه نماز که می‌خوانیم و روزه‌ایکه می‌گیریم، چه فایده‌ای برده‌ایم؟ بعد متوجه شده باشیم که نماز و روزه‌مان تأثیر چندانی روی ما نمی‌گذارد.

علت این امر چیست؟ علت همان عدم توجه به محتوا است. علت فقدان آمادگی درونی جهت تأثیرپذیری است. شنیده‌اید که می‌گویند عبادت بدون «نیت» قبول نمی‌شود. نیت یعنی چه؟ غالباً از «نیت» این تصور و برداشت وجود دارد که مثلاً هنگام نماز خواندن و شروع نماز بگوییم: «سه رکعت نماز مغرب می‌خوانم قربه الله». اما این یک برداشت کاملاً صوری است؛ در حالیکه این حرف مضمون عمیقی دارد.


«نیت» چیست؟
نیت در واقع همان آمادگی درونی است، چه به‌لحاظ معرفتی (یعنی این‌که انسان به‌عملی که انجام می‌دهد. به فلسفه آن آگاه باشد) و چه به‌لحاظ خصلتی (ایمان و عاطفه) آمادگی درونی انسان، و ایمان و باور بدان.

زمانیکه که انسان با آگاهی، با حضور قلب و با تمام وجود نماز می‌خواند، آثار مورد نظر نماز در او ظاهر می‌شود. معنی قبول هم همین است. قبول شدن یک فریضه، یعنی این‌که آثاری که از آن منظور بوده، ظاهر شود. ما نماز می‌خوانیم، روزه می‌گیریم، اگر آن آثار در ما ظاهر شد، پس عمل ما قبول شده است؛ در غیراینصورت قبول نشده است. قبول شدن یا نشدن یک چیز اعتباری نیست، بلکه مظاهر عینی و واقعی دارد. وقتی می‌گوییم خدا قبول کند، یعنی این‌که طوری عمل کنیم و طوری عمل کرده باشیم که آثار مترتب بر فریضه مورد نظر، در مورد ما تحقق بپذیرد.

اگر روزه‌ای که می‌گیریم تقوای ما را، رهایی و رستگاری ما را اضافه کند و ما را به خدا نزدیک‌تر کند (قربه الی الله) قبول شده، در غیراینصورت مورد قبول واقع نشده است.

امام علی (ع) فرمود: «کم ممن صا‌ئم لیس له من صیامه الا الجوع والظماً، و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء» (حکمت 137 - صفحه 1154).

امام شبی از محلی رد می‌شد، شنید که کسی نماز شب می‌خواند؛ فرمود: «بسا روزه‌گیری که از روزه گرفتن جز گرسنگی و تشنگی نصیبی نمی‌برد، و بسا شب بپا‌خیزنده‌ای که از این شب زنده داری، جز بیداری و بی‌خوابی و رنج، بهره‌ای نمی‌برد». گویا آن دو از خوارج بودند. باز هم یک بار دیگر امام در نیمه‌های شب، در کوچه‌های شهر راه می‌رفت و یکی از یارانش همراه او بود. صدای گیرای قرا‌ئت قرآن آمد، به‌طوری‌که همراه امام متوقف شد (صوت خواننده قرآن چنان گیرا بود که او را متوقف کرد). امام به او گفت: «چرا ایستاده‌ای؟»، گفت: «نمی‌بینی چقدر زیبا قرآن می‌خواند؟». امام طوریکه نشانه بی‌اعتنایی بود، گفت: «بیا، بیا برویم».

مدتی بعد، جنگ نهروان اتفاق افتاد. امام در بین کشته‌های دشمن می‌گشت، باز هم آن فرد همراهش بود. بالای سر جسدی رسیدند. حضرت علی (ع) به آن جسد اشاره‌یی کرد و گفت: «می‌دانی این کیست؟! همان است که آن شب قرآن می‌خواند!». این‌ها شکل است (شکلی که‌ای بسا فاقد محتوا و بی‌اثر است). تاثیر متقابل عمل روی عمل کننده. مستلزم آمادگی درونی است. می‌دانید پدیده‌ها روی هم تأثیر متقابل دارند. تأثیر یک پدیده روی پدیده دیگر، بر مبنای شرایط و ویژگیهای درونی آن پدیده به‌عمل می‌آید. همین طور تأثیر عمل روی عمل کننده، بر مبنای شرایط درونی ظاهر می‌شود، یعنی همان نیت.

بنابراین از یک عمل واحد ممکن است نتایج مختلف گرفته شود. چون ممکن است کیفیت درونی عمل کننده‌ها، یعنی همان مبنای درونی، یعنی برداشت‌ها، مقاصد و نیتها متفاوت باشد. در قرآن می‌خوانیم: «والّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا... (عنکبوت- آیه 69)... «کسانی که در راه ما مجاهدت می‌کنند، آنها را به راههای خود هدایت می‌کنیم».

شاید تا کنون با مواردی برخورد کرده و متوجه شده‌اید، که وقتی انسان می‌خواهد حرکتی کند، کاری انجام بدهد، تا وقتیکه وارد کار نشده، به نظرش آن کار چقدر مشکل می‌رسد (دشواریها خودنمایی می‌کند)، ولی وقتی وارد کار شد، می‌بیند راه باز می‌شود و مشکلات برطرف می‌گردد. راه را برای او باز می‌کنیم، او را به راههای خود هدایت می‌کنیم. این تأثیر عمل روی عمل کننده است.
ما معمولاً به محتوا نظر نداریم و از آن غافلیم. گفتم محتوا، منظورم محتوای عمومی و مضمون اجتماعی نماز و کلاً دین است، باید به آن معتقد و مقید باشیم و به آن عمل کنیم، تا نماز و روزه و دیگر مناسک و شعائر بر روی ما تأثیر بگذارند.

از طرف دیگر چنانکه گفتم برخی دیگر (به‌ویژه میان روشنفکرها) به شکل بی‌توجه‌اند. برای نمونه، در مورد غسل کردن ممکن است گفته شود، حالا چرا باید به آن ترتیب غسل کرد؟! مگر منظور پاکیزگی و تمیزی نیست؟ و یا این‌که مثلاً چرا باید از دست راست وضو بگیریم؟ نمی‌شود از دست چپ وضو گرفت؟ یا همین‌طور دست و صورت را شست (بدون ترتیب). چرا باید با این ترتیبات عمل کرد؟ گفتم که چگونه این‌گونه برخوردها، در نهایت به نقض محتوی منجر می‌شود.

از طرف دیگر اشکالی که در این برخوردها وجود دارد، توجه نکردن به کارکردهای اجتماعی شعائر است. یعنی این شعائر یک نقشی هم باید در جامعه ایفا کنند، که درست از طریق همین اشکال است که این نقش عملی می‌شود. نقش چیست؟ گفتیم در برخورد عامیانه، قشری‌گری (پرداختن به شکل) ایجاد می‌شود؛ و در برخورد روشنفکرانه، بی‌توجهی به شکل (به اصطلاح روحیه لیبراستی) ایجاد می‌گردد. ولی همان‌طوریکه می‌دانیم این اشکال بی‌جهت وضع نشده‌اند. از این‌که نماز باید به این ترتیب خوانده شود و روزه به این ترتیب گرفته شود، هدفی در کار بوده است.

ادامه دارد...

۱۳۹۴ تیر ۱۶, سه‌شنبه

«شب قدر» - سرفصل ورود به دنیای نو

گزارش
تاريخ: AM 8:21:04 1394/4/16

«شب قدر» - سرفصل ورود به دنیای نو

شب قدر سرفصل ورود به دنیای نو

شب قدر سرفصل ورود به دنیای نو

إنّا أنزلناه فی لیلة القدر {1} و ما أدراک ما لیلة القدر {2} لیلة القدر خیر مّن ألف شهرٍ {3} تنزّل الملائکة والرّوح فیها بإذن ربّهم مّن کلّ أمرٍ {4} سلام هی حتّی مطلع الفجر {5}

ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم، و چه می‌دانی که شب قدر چیست؟ شب قدر از هزار ماه بهتر و بر گزیده‌تر است. فرشتگان و روح در آن شب به‌اجازه پروردگار تکامل بخش خود، با کل امر، فرود آیند، و در هر امری تا سپیده‌دمان سلام است.

در مسیر تکامل، شب قدر بشارت‌دهنده آغاز یک سرفصل جدید و نقطه تحول کیفی است. یعنی خروج از تاریکی و بن‌بست و جهش به‌یک مرحله جدید تکاملی، که قرآن آن را به‌ دمیدن سپیده صبح تعبیر کرده است. مرحله‌یی که در آن، امر بقا و تکامل پدیده‌ها، چه فرد، چه جامعه یا یک انقلاب، مطابق سن خدشه‌ناپذیر خلقت، مقرر و تعیین می‌شود و آنگاه بر حسب قوانین تکاملی، راه و مسیر تعیین‌ شده جدید آغاز می‌شود.

در فرهنگ اسلام انقلابی و توحیدی، در عین اعتقاد به ضرورتها و قانونمندیهای تکاملی، پیوسته بر توانایی و اقتدار جبرشکنانه انسان تصریح می‌شود. در این فرهنگ، برخلاف برداشتهای ارتجاعی از اسلام، انسان، به‌خاطر اختیار نسبی خود، به‌مقابله با مشکلات و نا به‌سامانیها پرداخته و قوانین کهن را به‌سمت دنیای نو تغییر می‌دهد و به‌این ترتیب در جاده تکامل به‌پیش می‌رود. این است جوهر و محتوای شب قدر که قرآن آن را برتر از هزار ماه قلمداد کرده است.

از مفهوم شب قدر در آیات قرآن چنین فهمیده می‌شود که:
شب قدر به‌طور اختصاصی یک شب نیست، بلکه شبهای قدر وجود دارند. به عبارت دیگر، با این‌که شب نزول قرآن، شب قدر بوده است، با این حال شب قدر به‌معنای عام نیز وجود دارد.

ارزش این شب از هزار شب برتر است. زیرا که در ا ین شب مسیر تحولات چند ماهه (تحولات کمی) تغییر کرده و مسیر تحرک و تحولات آینده تعیین می‌شود. این سرفصل تغییرات کیفی، نقطه‌یی است که در آن ملائکه (مبادی و مبانی قوا) و روح (جوهر و جانمایه پدیده‌ها) به اذن خدا فرو فرستاده می‌شوند و «کل امر» یعنی کلیت مسیر حرکت پدیده‌ها و اشیا را معین و مقرر می‌سازند. بنا بر این، شب قدر عصاره تمامی مراحل تکاملی قبلی را در خود دارد.

روند تکامل در سراسر مسیر پرفراز و نشیب خود، گویای این حقیقت است که در چنین نقاطی، ارابه تکامل خیز برداشته و با یک جهش رو به‌پیش، بن‌بستها را درهم می‌شکند و سپس پدیده مورد نظر به‌سوی «سلام» و یگانگی به‌جلو پرتاب می‌شود.

سلام، معنای فلسفه توحید است. مطابق جهان‌بینی توحیدی، جوهر حرکات و تضادها وسیله نیل به سلام و وحدت و یگانگی هستند. در جریان یک انقلاب اجتماعی نیز نظام پوسیده قبلی با تحول جهش‌وار و دگرگونی انقلابی – که البته باز هم با رنج و خونریزی همراه است- واژگون می‌شود و نظام جدیدی به‌جای آن پایه‌ریزی می‌شود. یعنی در مسیر تکامل جامعه بن‌بستی شکسته می‌شود و مناسباتی نو شکل می‌گیرد.

اکنون می‌توانیم دریابیم که مطلع ‌الفجر که در سوره قدر از آن صحبت شده است، همان نقطه حل تضاد، نقطه گرایش به‌وحدت و نقطه خروج از تاریکی و بن‌بست است، که به ‌روشنایی و دمیدن سپیده سحر تعبیر شده است.

به همین ترتیب، به‌لحاظ فردی نیز، وقتی انسان خودش مسأله‌یی را در درونش حل می‌کند، با آگاهی و اراده یکی از موانع رشد و تکامل خود را از میان برمی‌دارد. به‌طور مثال فرد بر وابستگی، ترس، دوگانگی و خودخواهی، در درونش غلبه می‌کند. در این‌جا او احساس می‌کند که از بن‌بست و تاریکی خارج می‌شود و به سمت وحدت و سلام به‌پیش می‌رود. یعنی فرد پس از عبور از مراحل کمی و فراز و نشیبها، سرانجام در یک نقطه عطف و سرفصل معین، با یک جهش، بر تضاد درونیش غلبه کرده و به ‌دنیای جدیدی پا می‌گذارد.

حال اگر با چنین درکی، نگاهی به سرفصلهای مهم تاریخی بیندازیم، درمی‌یابیم که چگونه در این شبهای قدر تاریخی، سرنوشت انسانها و جوامع رقم می‌خورد. مثلاً عاشورای بزرگ حسینی، به‌مثابه یک نقطه عطف بزرگ در تاریخ اسلام انقلابی، لیلة ‌القدری جاودانه است.

هم‌چنین، در مسیر مبارزات رهایی‌بخش مردم ایران در قرن حاضر، بنیانگذاری سازمان مجاهدین خلق ایران، یک نقطه عطف سرنوشت‌ساز به‌شمار می‌رود.

در مقاومت حاضر نیز که مجاهدین و ارتش آزادیبخش ملی ایران در بحبوحه نبرد سرنوشت‌ساز با مهیب‌ترین دشمن تاریخ ایران هستند، این مقاومت بهای آزادی مردم ایران را با نثار یکصد هزار جاودانه‌فروغ و صدها اسیر و زخمی، پرداخته است و می‌رود تا با سرنگونی رژیم جهل و جنایت، شب قدر مردم ایران را رقم بزند و سپیده‌دم سلام و یگانگی را با مهر تابان آزادی، بر پهنه خاک وطن بگستراند. سلام هی حتی مطلع الفجر، سلام بر آن شب، تا سپیده‌دمان آزادی و رهایی.

فلسفه شعائر- قسمت نوزدهم: شکل و محتوا

گزارش
تاريخ: AM 8:21:04 1394/4/16

فلسفه شعائر- قسمت نوزدهم: شکل و محتوا

سردار کبیر خلق موسی خیابانی

سردار کبیر خلق موسی خیابانی

سردار شهید خلق، موسی خیابانی:

قسمت نوزدهم: شکل و محتوا
... گفتیم «اشکال» عقیدتی و مرامی محتوا را بیان می‌کنند. بنابراین اینجا با دو مفهوم سروکار داریم:
شکل
محتوا


حال ببینیم منظور از شکل و محتوا چیست؟ بحث شکل و محتوا، بحث تئوریک مفصلی است که در اینجا نمی‌توانم به تفصیل در مورد آن صحبت کنم. می‌توانید به کتب فلسفی مراجعه کنید. به‌ویژه کتاب «ضرورت هنر در روند تکامل اجتماعی» که بحث مفصلی در این زمینه دارد.
چنانکه می‌دانیم هر پدیده‌ای شکلی دارد و محتوایی: پدیده‌های طبیعی یا اجتماعی، هنر، فرهنگ، ادبیات، تولید و هر چیز دیگری. اگر در این جهان واقعیتی وجود داشته باشد، واقعیتی مادی، عینی و ملموس، لزوماً شکلی دارد و محتوایی

محتوا چیست؟ مجموعه عوامل، عناصر و جریانهایی که بنیاد و اساس موجودیت پدیده را تشکیل می‌دهند؛
یعنی مجموعه‌یی از عوامل و جریانهایی که چیزی را به‌وجود می‌آورند و به آن موجودیت می‌دهند.

شکل چیست؟ آن سازمان وجودی، که روابط آن اجزاء را در درون پدیده، و روابط کل پدیده را با دنیای بیرون و پیرامون، تعیین می‌کند.

در نتیجه می‌بینیم که اگر شکل نباشد، محتوا هم مفهومی نخواهد داشت. انسان به‌لحاظ فیزیولوژیک، یعنی به‌لحاظ جسمانی، شکلی و محتوایی دارد. شکلش این است که مثلاً روی دو پا راه می‌رود، چشم دارد و دست دارد، محتوایش سوخت و ساز (همانند سازی و واهمانندسازی) است. این محتوا در قالب این شکل خود را نشان می‌دهد و متجلی می‌شود. اگر چنین شکلی نباشد، آن محتوا نیز نمی‌تواند ظهور و بروز پیدا کند. فردی را در نظر بگیریم که کاری انجام می‌دهد. این عمل شکلی دارد. برای نمونه، فرد موقع انجام کار دستش را تکان می‌دهد، بالا می‌برد، پایین می‌آورد یا راه می‌رود و حرکت می‌کند. در کل مجموعه حرکاتی که ارگانیسم انجام می‌دهد، شکل است.

محتوا چیست؟ محتوا منظوری است که این عمل، این مجموعه حرکات، آن را دنبال می‌کند. آیا می‌شود انسان کاری بکند، یک منظوری را دنبال کند، بدون این‌که حرکت مشخصی انجام دهد؟ عملی نیست. هر محتوایی در قالب شکلی بیان می‌شود. بنابراین محتوا عامل ایجاد کننده شکل پدیده است و شکل، سازمان وجودی و عامل تحقق و تجسم و قوام محتوا، در جهان عینی است. در این جهان مادی، محسوس و ملموس، محتوای لخت و عور، نمی‌تواند وجود داشته باشد. اگر محتوایی می‌خواهد وجود داشته باشد، باید حتماً لباسی بپوشد، در قالب مشخصی ظاهر شود و یک تجسم عینی داشته باشد. این جمله از حضرت علی (ع) است: «یکی هست که ادعا می‌کند (به گمان خودش) بخدا نظر دارد، بخدا امیداوار است. بخداوند سوگند که دروغ می‌گوید. وضع او از چه قرار است که امیدش در عملش پیدا نیست». اگر راست می‌گوید، اگر چنین چیزی وجود دارد، بایستی تجسم مشهود و ملموس داشته باشد، باید خودش را در عمل نشان دهد. محتوای بدون شکل نمی‌تواند وجود داشته باشد.

محتوا از طریق شکل تحقق می‌پذیرد. یک نمونه را می‌گویم: یک سازمان، یک تشکیلات، محتوایی دارد و شکلی. محتوای آن چیست؟ اعتقاداتش، ایدئولوژیش، آرمانهایی که در جامعه دنبال می‌کند. شکلش چیست؟ وضع و ترتیب تشکیلاتی آن سازمان، یعنی روابط سازمانی‌اش. اگر سازمانی بخواهد وجود داشته باشد، باید چند نفر باشند که دور هم جمع شوند، روابطی بین خود برقرار کنند، تقسیم مسئولیتی بکنند و...

در غیراینصورت سازمانی وجود نخواهد داشت. این شکل در خدمت تحقق آن محتوا است. یعنی شکل را باید طوری اتخاذ کنند که بتواند محتوا را در جامعه و دنیای عینی، جامه عمل بپوشاند. اگر محتوا فرق کند، شکل هم فرق می‌کند. یعنی تناسبی بین شکل و محتوا وجود دارد. به‌طور مثال یک سازمان انقلابی که می‌خواهد مبارزه سیاسی کند، ترتیبات تشکلیلاتی این سازمان، با یک سازمان تعاونی یا یک تشکیلات خیریه فرق می‌کند. اینجا مجموعه‌یی از اصول و ضوابط هست که در آنجا وجود ندارد. یک اداره یا سازمان انقلابی، محتوایشان با هم فرق می‌کند، شکلشان هم فرق می‌کند.

گفتیم شکل در خدمت محتوا است؛ یعنی ارجحیت با محتوا است. اگر بین این‌ها تناقضی پیش آید، ما باید محتوا را بگیریم و شکل را فدا کنیم و یا این محتوا را در قالب اشکال دیگری بریزیم. نماز را در نظر بگیرید؛ می‌دانید نماز را نمی‌شود تعطیل کرد.
ولی یک مریض که نتواند به آن ترتیب متداول و معمول نماز بخواند، چکار باید کند؟ شکل تعطیل می‌شود و شکل دیگری جایگزین می‌گردد. مثلاً وضو نمی‌تواند بگیرد، پس تیمم می‌کند. سر پا نمی‌تواند بایستد، نشسته نماز می‌خواند. این اشکال در خدمت آن محتواست. هیچکاری نمی‌تواند بکند، دراز کشیده و در بستر، خدا را یاد می‌کند. محتوا تعطیل نمی‌شود. محتوای نماز چیست؟

مطابق آیه قرآن: «إنّنی أنا اللّه لا إله إلّا أنا فاعبدنی وأقم الصّلاة لذکری» (سوره طه آیه 14) خطاب به موسی پیامبر است. من «الله» هستم. مرا پرستش کن!

«وأقم الصّلاة لذکری»... «و نماز را برپا دار، برای این‌که مرا یاد کنی»!

محتوای نماز، یاد کردن خدا است. نمی‌شود انسان به دلخواه، به شکل دیگری عمل کند. شکل نماز این است. ولی وقتی در شرایطی نشود آن را رعایت کرد، می‌شود شکل نماز را نقض کرد. می‌دانید که امام حسین (ع) در مراسم حج (در آستانه ماه محرم)، برای حرکت به کوفه، مراسم حج را ناتمام گذاشت. در آنجا ضرورت ایجاب کرد، مصالح عالی‌تری ایجاب کرد که این شکل نقض شود و امام اینکار را کرد.

اکنون اشاره‌یی به نهج‌البلاغه بکنم، امام می‌فرماید: «فرض الله الایمان تطهیراً من الشرک و الصلاه تنزیهاً عن الکبر، و الصیام ابتلاءلاخلاص الخلق» (حکمت 244- صفحه 1197)... «خداوند نماز را برای پاک شدن از کبر قرار داد، برای این‌که آدم از کبر و نخوت، از خودپسندی و خودبزرگ‌بینی، خود را پاک کند. و روزه را برای این‌که انسان خالص بشود».

این‌ها محتوا است. همین‌طور امام در خطبه «قاصعه» توضیحاتی در مورد نماز، روزه، زکات و... می‌دهد. امام می‌گوید: «وقتیکه ما پیشانی و صورت خود را به روی خاک می‌گذاریم (نماز گذار این کار را می‌کند) برای تواضع و فروتنی است».

وقتی که انسان اعضا‌ء و جوارحش را به خاک می‌گذارد، این حرکت به‌مثابه یک شکل، دارای چه محتوایی است؟ در این شکل حرکت، چه منظوری نهفته است؟ برای کوچک شدن در پیشگاه خداست. البته تناسبی بین شکل و محتوا باید وجود داشته باشد. می‌بینید که کوچک شدن با پیشانی بخاک گذاشتن تناسب دارد. نماز که یک طریق ارتباط انسان با خدا است، با شکل مربوط به خود تناسب دارد. بعد به مفهوم کلماتی که در نماز گفته می‌شود، خواهیم رسید.

پس محتوای ایدئولوژیک مکتب در قالب شعائر خود را عرضه می‌کند.

ادامه دارد...

فلسفه شعائر - قسمت هجدهم: تعریف شعائر

گزارش
تاريخ: AM 6:44:49 1394/4/15

فلسفه شعائر - قسمت هجدهم: تعریف شعائر

سردار کبیر خلق موسی خیابانی

سردار کبیر خلق موسی خیابانی

سردار شهید خلق، موسی خیابانی:

قسمت هجدهم: تعریف شعائر

بسم الله الرحمن الرحیم
«قل إنّ صلاتی ونسکی ومحیای ومماتی للّه ربّ العالمین».

حالا به‌طور مشخص می‌خواهیم در مورد شعائر صحبت کنیم. ما فلسفه شعائر را صحبت کرده‌ایم؛ یعنی مباحث پیش که قاعدتاً بایستی مطلب را روشن کرده باشد. یعنی اگر چنان‌چه ما فلسفه پرستش را متوجه شده باشیم، شعائر و فلسفه شعائر را هم متوجه شده‌ایم. اما بهرحال در مورد شعائر نکاتی هست که باید گفته شود و حالا این نکات را صحبت خواهیم کرد: در مقدمه به‌طور خلاصه اشاره کوتاهی‌ست به مسأله پرستش تا برای این‌که زمینه بحث بعدی را مهیا کند. سپس صحبتی داریم از محتوای ایدئولوژیک هر مکتب. پس از آن می‌پردازیم به بحثی زیر عنوان شکل و محتوی. در زیر مجموعه آن، (بحث شکل و محتوا) از دو گرایش مشخص در برخورد با شکل و محتوی صحبت می‌کنیم. آنگاه صحبتی داریم در مورد شعائر، نیایش و پرستش ویژه خودمان، یعنی در مکتب اسلام. به‌دنبال آن کارکرد اجتماعی شعائر را بررسی می‌کنیم؛ همچنین در زیر مجموعه آن، صحبتی داریم از سمبولیزم و زبان سمبولیک. در همین رابطه از اهمیت انگیزش عاطفی صحبت خواهیم کرد. در آخر نحوه برخورد با شعائر، سنن و آداب را توضیح خواهیم داد.

در بحثهای پیش از پرستش و فلسفه پرستش صحبت کردیم. گفتیم پرستش به مفهوم عام، عبارت است از اتخاذ یک جهت و سمت‌گیری به سوی یک مقصد؛ یک جهت و مقصد که به زندگی انسان معنی و مفهوم دهد و ضمن حرکت بسوی آن، انسان ذات خویش را تحقق می‌بخشد. به مفاهیم ذات و تحقق ذات هم، در مباحث پیش باختصار اشاره کردیم. جوهر حرکت انسان و جوهر و مضمون تاریخ، تحقق ذات انسان است. بعد صحبت خواهیم کرد که ذات انسان، به‌طور جبری و ضروری در یک جهت تحقق نمی‌پذیرد، چون دست خود انسان است. به حسب اختیار انسان، ممکن است که انسان زندگی خود را در جهت‌های مختلفی سمت داده، بر حسب ارزشهای متفاوتی آن را معنی و مفهوم بخشد.

بهر حال به‌طور کلی در دو جهت این ذات می‌تواند تحقق بپذیرد: یا جهت تعالی و کمال، یا در جهت ضد آن. بعد توضیح دادیم که این مقصد اعلاء در مکاتب توحیدی و در ادیان توحیدی، عبارت است «الله». (وجود مطلق و جوهر مطلق هستی). گفتیم در این مکاتب، این برترین و بالاترین ارزش است.

«الله اکبر» ؛ این شعاری است که هر روز ما می‌دهیم، یا در هر نماز تکرار می‌کنیم. معنیش این است: «الله» آن ارزش کبیر متعال، آن وجود کبیر متعال، در این دیدگاه و در این مکتب، بالاترین ارزش است. یعنی در صورت لزوم، تمام ارزشها بایستی در راه آن فدا شود.

در اینجا از پرستش به مفهوم خاص آن صحبت می‌کنیم. پرستش این خدا (خدای واحد)، پرستش به مفهوم خاص آن است. اما وقتی بخواهیم خدا را پرستش کنیم، چه کار باید بکنیم؟ اینجا پرسشی مطرح می‌شود، که پاسخ این پرسش در شعائر است. جواب این است که ما به‌وسیله شعائر، این پرستش را انجام می‌دهیم. ضمن این‌که نه تنها نماز و سایر شعائر، بلکه تمام زندگی ما هم مضمونش باید پرستش باشد؛ یعنی به سمت آن هدف توجیه شده باشد. از طرف دیگر هر مکتبی یک محتوای ایدئولوژیکی دارد. به‌طور ساده یعنی این‌که هر مکتبی مجموعه‌یی از ارزشها دارد؛ مجموعه‌یی از آرمانها و مطلوب‌ها دارد و از پیروانش می‌خواهد که به آنها عمل کنند، به آنها برسند و در جامعه آنها را تحقق بخشند. این مکتب، این نظام ارزشی را از کجا آورده است؟ قبلاً توضیح دادم که برای انسان همیشه این مسأله مطرح بوده که معنی سعادت چیست؟ انسان چطور سعادتمند می‌شود و چگونه رستگار خواهد شد؟ جواب‌ها مختلف است.

مکاتب نظام ارزشیشان را از کجا می‌آورند؟ از تبیین جهان و از آن ارزش مطلق، یا بالاترین ارزشی که بر اساس تبیین جهان به آن می‌رسند. با تبیین جهان، جهان را می‌شناسند، انسان را می‌شناسند، سپس یک نظام ارزشی بنا می‌کنند. به عبارت دیگر بر اساس تبیینی که از جهان به‌عمل می‌آورند، راه و تلاش برای زندگی انسان برقرار می‌کنند. می‌گویند که باید این کار را بکنی، آن کار را نکنی و این ارزشها را تحقق بخشی. فرض کنیم در اسلام، انفاق و ایثار از ارزشهای مطلوب‌اند. کار و تولید نیز ارزش است. یعنی انسان بایستی کار کند، تولید کند، تشکیل زندگی دهد، در راه قسط و عدالت مبارزه کند و خیلی چیزهای دیگر؛ که همه این‌ها در نهایت به همان بالاترین ارزش منجر می‌شود. این محتوای ایدئولوژیک مکتب است. هر مکتبی یک محتوای ایدئولوژیک دارد. یعنی راه و تلاش برای زندگی برقرار می‌کند.
اما این محتوای ایدئولوژیک را مکاتب در قالب مجموعه‌یی از شعائر عرضه می‌کنند. مجموعه‌یی از شعائر وضع می‌کنند که این ارزشها و این محتوی را بیان کند.

بعداً که شکل و محتوی را توضیح بدهیم، این مسائل روشن‌تر می‌شود. از طرف دیگر، با انسان سر و کار داریم. مکاتب هم البته مختلف‌اند. علت این اختلاف چیست؟ ما از اختیار و تجلی آن (آزادی)، به‌عنوان خصوصیت ویژه انسان صحبت کردیم. درست به‌دلیل همین ویژگی است که مکاتب متعدد و مختلف‌اند. در جامعه با انسان سر و کار داریم. این انسان ممکن است در کل یک جهتی را انتخاب کرده باشد. ولی در هر لحظه و در هر روز در معرض کشش‌ها و گرایشات و وسوسه‌های مختلف قرار دارد. عوامل و خطراتی وجود دارند که همواره انسان را تهدید می‌کنند، تا از آن مسیر خارج شده و از آن جهت عدول نماید. مکاتب سعی می‌کنند جلوی این وضع را بگیرند. یعنی برای انسان موقعیتی پیش بیاورند، تا از محتوای ایدئولوژیک مکتب غفلت نکند، جهت را گم نکرده و از اید‌ئولوژی آن جدا نشود، با این ایدئولوژیش زندگی کند و هر لحظه‌اش با آن ایدئولوژی باشد.

این کار را هم از راه شعائر انجام می‌دهند. حالا این‌که بر سر این موضوع، مکتب چقدر موفق باشد یا ناموفق، بستگی به نظام ارزشی آن و به‌طور مشخص بستگی به بالاترین ارزش آن مکتب دارد. اسلام را در نظر بگیرید: هر عمل یک مسلمان باید عبادت باشد، باید «قربة الی الله» باشد. بر سر هر کاری باید نام خدا را ببرد. خیلی جاها اگر اینکار نشود اصلاً کار باطل است. برای نمونه، اگر کسی می‌خواهد حیوانی را ذبح کند، باید اسم خدا را ببرد. اشاره کردم که اسلام برای انسان از زمان تولد تا مرگ و حتی بعد از مرگ، یک سری آداب و رسوم وضع کرده است. چرا؟ برای این‌که انسان با ایدئولوژیش زندگی کند و از آن جدا نیفتد. در مبحث نماز هم اشاره می‌کنیم که چرا نماز به‌طور رسمی پنچ مرتبه در روز تکرار می‌شود. پس به عبارتی مکتب می‌خواهد بر روی تمام اعمال پیروان خود مهر ایدئولوژی خود را بزند. همه اینکار را می‌کنند. تمام مکاتب تلاش می‌کنند اینکار را بکنند. البته توفیقشان بستگی به عمق و غنای مکتبشان دارد، که بعداً در مبحث سمبولیزم به آن اشاره می‌کنیم.

تعریف شعائر:
شعا‌ئر مجموعه آداب و سننی است، که محتوای ایدئولوژیک مکتب را بیان می‌کند. مجموعه اشکال عقیدتی و مرامی است، که محتوای ایدئولوژیک مکتب را بیان می‌کند و به زندگی انسان در جهت آن بالاترین ارزش، سمت و جهت می‌دهد.

ادامه دارد...