۱۴۰۰ فروردین ۱۵, یکشنبه

اجلاس میاندوره‌یی شورای ملّی مقاومت ایران

 

اجلاس میاندوره‌یی شورای ملّی مقاومت ایران

شورای ملی مقاومت ایران
شورای ملی مقاومت ایران

شورای ملی مقاومت ایران -سربرگ

اجلاس میاندوره‌یی شورای ملّی مقاومت ایران

اجلاس میاندوره‌یی شورای ملّی مقاومت ایران روز چهارشنبه ۱۱فروردین۱۴۰۰ با حضور رئیس‌جمهور برگزیدهٔ شورا برای دوران انتقال حاکمیت به مردم ایران بر گزارشد.

در این اجلاس که با سرود رسمی شورا «ای ایران» آغاز شد، اعضای شورا و هم‌چنین ناظران اجلاس از ۱۲کشور جهان و اشرف۳ در ارتباط زنده آنلاین با دبیرخانه و خانم رجوی در پاریس، تحوّلات اوضاع در ایران و بحران حاکمیّت آخوندها در آستانهٔ نمایش انتخابات و موقعیّت مقاومت و جایگزین دموکراتیک و مبرم‌ترین چالشها را مورد بحث و بررسی قرار دادند.

نظر به حساسیّت شرایط سیاسی و اهمیّت بحثهای شورا گزارش مشروح اجلاس با رعایت آیین‌نامهٔ داخلی از طریق سیمای آزادی برای اطّلاع هم میهنان و نیروهای شورشگر و انقلابی پخش خواهد شد.

در این اطلاعیه به ذکر رئوس مطالب اجلاسیّه اکتفا می‌کنیم.

۱-در آغاز اجلاس میاندوره‌یی خانم مریم رجوی پس از تجدید تبریکات نوروزی و گرامی‌داشت اعضای جانباختهٔ شورا در فاصلهٔ بین دو اجلاس، سال جدید۱۴۰۰ را سالی تعیین‌کننده توصیف کرد و افزود: در این سال چند تحوّل مهم با تأثیرات دامنه‌دار سیاسی و اجتماعی در پیش است.

۲- خانم رجوی هم‌چنین گفت: چهل سال پس از ۳۰خرداد و مقاومت تمام‌عیار در برابر دیکتاتوری ولایت فقیه و ۱۲۰هزار شهید و قتل‌عام زندانیان سیاسی و قیامهای دی۹۶ و آبان۹۸، حالا که دیگر رأی هر ایرانی، سرنگونی است، ما طبق طرح مصوّب شورا در مورد جبهه همبستگی برای سرنگونی استبداد مذهبی می‌گوییم: نه به‌رژیم ولایت فقیه، و آری به یک جمهوری دموکراتیک و مستقل و مبتنی بر جدایی دین از دولت.

۳-رئیس‌جمهور برگزیدهٔ شورا تأکید کرد: شورای ملّی مقاومت در ۴۰سال گذشته پیوسته بر سرنگونی تمامیّت رژیم ولایت فقیه پافشاری کرده و همهٔ توهّم‌پراکنی‌ها دربارهٔ رفرم‌پذیری و استحاله‌پذیری رژیم را افشا و باطل کرده است. حیات سرفرازانهٔ این شورا «نه» بزرگ و تاریخی مردم ایران به شاه و شیخ است. از این رو آینده ایران، آزادی و دمکراسی مبتنی بر جدایی دین از دولت و برابری زن و مرد و آزادی و برابری همهٔ ادیان و اقلیّتها و ملیّت‌هاست.

۴-در ادامهٔ اجلاس، دهها تن از اعضای شورا به ابراز نظر و موضع‌گیری پیرامون مهم‌ترین مسایل سیاسی پرداختند.

اعضای شورا وطن‌فروشی و به تاراج دادن منابع و داراییهای مردم ایران توسّط رژیم آخوندی در یک قرارداد ۲۵ساله با چین را به‌شدت محکوم کردند و یاد آور شدند که سال گذشته خانم رجوی در ۱۹ تیرماه ۹۹ به درستی اعلام کرد: «برای خامنه‌ای و روحانی و دیگر سردمداران رژیم، نه جان و سلامتی مردم ایران، نه آب و خاک و نه فرهنگ و منافع ملّی کمترین ارزشی ندارد. آنها تنها به فکر حفظ و بقای دیکتاتوری دینی هستند که خمینی آنرا اوجب واجبات اعلام کرد و به خاطر آن می‌توان احکام اسلام را هم تعطیل کرد. از این‌رو حفظ منابع و دارائی‌های مردم ایران برای حاکمیّت آخوندی هیچ بهایی ندارد».

اعضای شورا از مردم ایران به‌ویژه جوانان دلیر در سراسر میهن خواهان افزایش اعتراض و قیام علیه حاکمیّت وطن‌فروش آخوندی و سیاست‌های ضدّ ملّی و ضدّ میهنی آن و حراج منابع و دارایی‌های مردم ایران در بحبوحه‌ٔ قتل‌عام کرونا شدند.

۵- شورا در بحث و بررسی پیرامون نمایش انتخابات ریاست‌جمهوری ر‌ژیم، نتیجه‌گیری کرد که همهٔ علائم، به‌ویژه ریل‌گذاری خامنه‌ای در سخنرانی نوروزی‌اش، تردیدی در مورد گماردن مهره‌یی گوش بفرمان برای انقباض و یکدستی کامل نظام به‌منظور مقابله با قیام باقی نمی‌گذارد. تردیدی اگر باشد در این است که آیا در باتلاق بحرانهای بیرونی و درونی قادر به پیش برد این مهندسی هست یا نه؟ و اگر موفق به تحمیل آن شد، آیا قادر به مهار پیامدهای خرد کنندهٔ پس از آن خواهد بود یانه؟

اعضای شورا با استناد به تصریحاًت سرکردگان و نظریه‌پردازان حکومتی تأکید کردند که آنها پیشاپیش درسه چیز به اجماع رسیده‌اند.

اوّل از دست دادن سرمایه اجتماعی که ورشکستگی آخرین نمایش انتخاباتی نظام و قیامهای دیماه۹۶ و آبان۹۸ را گواه آن می‌دانند.

دوّم شدّت و حدّت غیرقابل تصوّر و غیرقابل مهار قیام، یا به‌قول خودشان فتنهٔ بزرگتری که در تقدیر است.

و سوّم خطر مجاهدین و کانون‌های شورشی که حتّی در شرایط کرونایی شعله‌ور بوده است.

اعضای شورا با یادآوری مسیر طی شده توسط مقاومت سازمان‌یافته و نقش مجاهدین به‌عنوان یک نیروی انقلابی مسلمان که از فردای انقلاب ضدّ سلطنتی دجّالگری دینی خمینی را با پیروزمندی به چالش کشیده، قیام و سرنگونی و جایگزینی آلترناتیو دموکراتیک را تحوّلی گریز ناپذیر ارزیابی کردند و سال جاری را در این زمینه سالی خطیر و تعیین‌کننده دانستند.

۶-اعضای شورا در بحث پیرامون دعاوی و نمایشهای اخیر بقایای سلطنت مدفون پس از تغییر دولت در آمریکا، کماکان بر سیاست اصولی ۴۰سالهٔ شورا «نه شیخ، نه شاه» تأکید کردند. هم‌چنانکه مسئول شورا از زمان تأسیس شورا اعلام کرده است، این به‌معنی نه به دیکتاتوری و نه به وابستگی و ادامهٔ سیاست مصدّقی موازنهٔ منفی در زمان ماست. سیاستی که برای تحقّق آزادی و استقلال پایدار میهن باید بر آن پای فشرد. به‌خصوص نباید به رژیم آخوندی و وزارت اطلاعات آن و مزدورانی که پس از قیامهای مردم ایران لباس سلطنت و شاه‌پرستی پوشیدند، فرصت داد که با این پروژهٔ ارتجاعی و استعماری دستاویزی برای به انحراف بردن نیروها بر ضدّ تنها آلترناتیو دموکراتیک و مستقل بجویند و به این وسیله بر طول عمر فاشیسم دینی بیفزایند.

۷-فرزندان رشید ایران در شکنجه‌گاهها و جوخه‌های اعدام و مردم ایران در انقلاب بزرگ ضدّ سلطنتی «نه» تاریخی و رأی بازگشت‌ناپذیر خود را به رژیم دست‌نشاندهٔ ستم‌شاهی اعلام کرده‌اند. چرخ تاریخ به عقب باز نمی‌گردد.

مانورها و دوبله‌خوری و باز کردن دکان دونبش بین سلطنت و جمهوریخواهی هیچ فرد و جریان میهن‌پرست و آگاه و مستقل را نمی‌فریبد. مبارزات ۴۰سالهٔ شورا برای آزادی و استقلال و عدالت با شعار «نه شاه، نه شیخ» با دریای خون شهیدان و مخصوصاً قیام آبان۹۸ به پروژه‌های ارتجاعی و استعماری و اصلاح‌طلبان قلّابی ضربات اساسی وارد کرده و آنها را وادار به عقب‌نشینی یا رنگ عوض کردن اضطراری کرده است.

۸-در اجلاسیهٔ شورا این سؤال مطرح شد که چرا داعیهٔ جمهوریخواه شدن پسر شاه و جمع شدن بساط سلطنت و شاه پرستی و کنار گذاشتن سوگند شاهی در ۹آبان۱۳۵۹ به‌طور رسمی و بدون هر گونه شائبه و شکاف در سایت او اعلام نمی‌شود. این در حالی است که وی در گفتگو با کیهان شاه و در قسمت‌های سانسور شدهٔ نوار صوتی که حزب مشروطه‌خواه منتشر کرده حرفهای قبلی خود را می‌زند. کدام را باید باور کرد؟ بچهٔ شاه جمهوریخواه شده یا حاکمیّت جمهور مردم که در تقدیر است، مانند استفاده از دست‌بند سبز در قیام۸۸، باعث تغییر رنگ شده است؟ به‌خصوص که پیوندهای ۲۰ساله با سپاه و مجیزگویی او از نیروی منفور انتظامی رژیم محکوم نشده و کماکان پابرجاست.

۹-از این پیش‌تر، مسئول شورا در سال۱۳۸۸ شرایط بازگشت به جبهه خلق را برای بقایای شیخ و شاه از موسوی گرفته تا پسر شاه با ادبیات محترمانه و بدون هر گونه عبارت گزنده اعلام کرده بود، اما متأسّفانه به گوش هیچیک فرو نرفت. آن‌قدر که پسر شاه حتی خروج مجاهدین از لیست تروریستی در دولت دموکرات اوباما در سال۱۳۹۱ را به زیان نیروهای موهوم دموکراتیک در ایران توصیف کرد که منظورش کسی جز رژیم و سپاه پاسداران آن نبود. توجیه رژیم آخوندی و حکومت دست‌نشاندهٔ عراق برای کشتار مجاهدین همان لیست و برچسب تروریستی بود.

۱۰-در بیانیهٔ مرداد۹۸ شورا بازی دستگاههای امنیتی و وزارت اطّلاعات رژیم با پروژهٔ ارتجاعی و استعماری سلطنت مورد اشاره قرار گرفته که مأموران اطّلاعات در آن تصریح می‌کنند خط قرمز آنها خامنه‌ای هم نیست بلکه سازمان مجاهدین خلق است.

معلّم آزاده هاشم خواستار سه هفته قبل از دستگیری خود در ۲۰مرداد۹۷ فاش کرد که «دو نفر از نیروهای امنیّتی به سراغم آمدند و از من خواستند که چون سازمان مجاهدین خلق از تو حمایت کرده‌اند، باید بر علیه آنها بیانیه بدهی و خطّ قرمز ما رهبری هم نیست بلکه سازمان مجاهدین خلق است».

هاشم خواستار هم‌چنین فاش کرد: «در اردیبهشت۹۷ که مأموران اطّلاعات به باغم آمدند، از من پرسیدند که چرا با شاهزاده رضا پهلوی همکاری نمی‌کنی؟ می­‌خواهی الآن شمارهٔ موبایل شاهزاده را بگیریم که با او صحبت کنی؟ که گفتم: نه». شورای ملی مقاومت در همان زمان اعلام کرد که اطّلاعات آخوندها هاشم خواستار را به شدّت برای پس گرفتن این اظهارات تحت فشار قرار می­دهد.

اجلاس شورا در شرایط خطیر و متلاطم کنونی بار دیگر ضرورت همبستگی ملّی برای پیروزی بر استبداد خون‌آشام دینی را مورد تأکید قرار داد و خاطرنشان کرد: هم‌چنانکه مسئول شورا در اثنای قیام در دیماه ۹۶ اعلام کرد، شورا به دور از هر گونه تنگ نظری و پافشاری بر مواضع و برنامه و مصوّبات خود، به جبهه همبستگی ملّی برای سرنگونی استبداد مذهبی فرامی‌خواند و آمادهٔ همکاری با همهٔ نیروهای جمهوری‌خواهی است که با نفی کامل نظام ولایت فقیه، برای استقرار یک نظام سیاسی دموکراتیک و مستقل و مبتنی بر جدایی دین از دولت، مبارزه می‌کنند.

دبیرخانهٔ شورای ملّی مقاومت ایران

۱۲فروردین۱۴۰۰

۱۳۹۷ اسفند ۷, سه‌شنبه

کجای کاریم؟

قیام جلوه‌های گوناگونی دارد؛
گاه چون توفان می‌آید و چون گردباد دیکتاتور را درهم‌می‌پیچد و همه‌ جا را پاکسازی می‌کند.
گاه چون برق می‌آید و چون باد می‌رود و دستگاه سرکوبگر را درهم‌شکسته به‌جا می‌گذارد.
و گاه نیز هم‌چون شبحی نرم و نامحسوس دامن می‌گسترد، همه جا را فرامی‌گیرد و آنگاه...
اکنون شبح قیام را در اکثر شهرها و روستاهای کشور می‌توان دید یا حضورش را حس کرد، قیامی که سر بازایستادن ندارد.
روزانه حداقل ۱۰حرکت اعتراضی رسمی و بی‌شمار اعتراضهای ثبت‌نشده و غیررسمی.
۲سال با حداقل ۹۰۰حرکت اعتراضی کارگری! تنها در یک استان!
قیام بزرگ مردم ایران هم‌چنان با قدرت به پیش‌ می‌تازد. نگاهی به خبرهای حرکت‌های اعتراضی و تجمع‌ها و اعتصاب‌ها در این روزها نشان می‌دهد که مردم به‌ویژه زحمتکشان و مزدبگیران در صف مقدم نبرد برای احقاق حقوق خود، کماکان با آخوندها درگیر هستند.
در یک‌ماهه اخیر روزی نبوده که بین ۵ تا ۱۰حرکت اعتراضی توسط رسانه‌های حکومتی منعکس نشده باشد. آنچه که در فضای مجازی می‌گذرد البته بیش از این است.
معلمان، کارگران، بازنشستگان و دیگر مزدبگیران در تمامی روزهای هفته با تجمع‌ها، اعتصابها و اعتراضهای خیابانی خود، عرصه را به‌شدت به رژیم تنگ کرده‌اند.
همایون یوسفی، نماینده رژیم از اهواز در مجلس ارتجاع، در مطلبی که خبرگزاری حکومتی مهر منتشر کرده،‌ اعلام کرده است: «در ۲سال اخیر نزدیک به ۹۰۰تجمع کارگری در خوزستان داشتیم. به‌گفته همین شخص، «نرخ بیکاری خوزستان در سال ۹۵ به میزان ۱۰ و ۳دهم درصد بوده که امسال به ۱۴ و ۳دهم درصد افزایش یافته است». وی در مورد کارخانجاتی که هنوز کار می‌کنند گفته است که وضع آن کارخانه‌ها هم چندان تعریفی ندارد و روشن نیست تا کی می‌توانند ادامه دهند؟ ضمن این‌که هم‌اکنون همین کارخانه‌های دایر نیز در شرایط اعتراضی قرار دارند.
البته آنان که دستی در کار خبر دارند به‌خوبی می‌دانند که این آمار و ارقام به‌شدت «کاسته» شده‌اند! و آمار واقعی بسا بیشتر از اینهاست.

بازنشستگان، دادخواه معلمان و کارگران

روز یکشنبه ۵اسفند ۹۷ تجمع سراسری بازنشستگان در مقابل مجلس آخوندی برگزار شد. جمعیتی انبوه که مسافت قابل توجهی از خیابان مجلس آخوندی را پوشانده بود. بازنشستگان قهرمان و آگاه قبل از هر نکته‌ای خواهان آزادی معلمان و کارگران زندانی شدند و بعد هم رفتند روی اصل قضیه و شعار دادند: زندانی سیاسی آزاد باید گردد. و پس از آن بود که به شعارهای ویژه و صنفی خودشان پرداختند و به این ترتیب، نقش شایسته پیش‌کسوتی خود را تمام و کمال به نمایش گذاشتند.

کمبود مواد غذایی، بنزینی که منتظر کبریت است
حرکت‌های اجتماعی در حالی برگزار می‌شوند که گرانی بیداد می‌کند و اکنون دیگر تنها مشکل گوشت نیست که مردم را آزار می‌دهد. در شرایط فعلی مردم حتی با گرانی و کمبود نان روبه‌رو شده‌اند! امری که تحمل آن برایشان تقریباً غیرممکن است. چرا که پیش از این جای خالی هر غذایی را با نان پر می‌کردند اما اینک همان «نان» نیز از دسترسشان خارج شده و می‌رود که به یک غذای «اشرافی» تبدیل گردد!

مقایسه نرخ مسکن نسبت به سال گذشته و سال پیش‌تر
مقایسه نرخ مسکن نسبت به سال گذشته و سال پیش‌تر

دهان‌به‌دهان شدن مردم با خامنه‌ای!

در چنین شرایطی مردم به‌شدت خسته و کلافه از ایستادن در صف‌های طولانی نان و گوشت و گاز و... رک و راست در مقابل رژیم و بالاترین نمادهای دیکتاتوری یعنی خامنه‌ای و روحانی می‌ایستند و با صدای بلند، حرفهایشان را می‌گویند.
از سوی دیگر روز یکشنبه ۵اسفند در بین تمامی تظاهرات و اعتراضهای انبوه مردم در خیابانهای تهران و دیگر شهرها و شعارهایی که بر ضد خامنه‌ای و روحانی داده شد، یک تابلوی شکیل در دست یک مرد معترض خیلی جالب بود که یکی از دروغ‌درمانی‌های روحانی در مورد قیمت گوشت در کشورهای همسایه را افشا کرده بود.

وقتی مردم رئیس‌جمهور ارتجاع را «سکه یک پول» می‌کنند!

در یک مورد دیگر هموطنان آزاده نقش معاون وزیر جهاد کشاورزی و مسئول اصلی واردات گوشت و تخصیص ارز دولتی برای آن را در شبکه‌های اجتماعی افشا کردند. این افشاگری نشان می‌داد که جناب معاون وزیر خودش برای خودش مجوز ارز دولتی و واردات گوشت صادر می‌کند تا توسط شرکت خودش «شرکت توسعه ابتکار نور البرز» یک میلیون یورو ارز دولتی به خودش اختصاص دهد!

معاون وزیری که خودش قاچاقچی ارز و گوشت و صاحب رانت‌های آن‌چنانی است!
معاون وزیری که خودش قاچاقچی ارز و گوشت و صاحب رانت‌های آن‌چنانی است!

به این ترتیب روشن می‌شود که مردم سخت دست‌اندرکار قیام‌اند و حسابی «پای‌کار» قیام ایستاده‌اند.
در روزهای اخیر سیمای آزادی تلویزیون ملی ایران آمار فعالیت‌های کانون‌های شورشی در یکماهه بهمن ۹۷ را با تصاویر عملیاتشان نشان داد. آنها بیش از ۱۳۰عملیات نابود کردن نمادهای منحوس رژیم آخوندی را اجرا کرده بودند. عملیاتی که ادامه دارد و روزبه‌روز هم بیشتر می‌شود.
به این ترتیب باید منتظر روزهای خوش آینده بود. روزهایی فروزان‌تر از روزهای قیام دیماه و سهمگین‌تر از قیام کازرون و تهران و توفنده‌تر از خیزش کارگران فولاد و هفت‌تپه! روزهایی که از هم‌اکنون لرزش، به جان خامنه‌ای افتاده است. روزهایی بس نزدیک تا آنان که ملتی را تحت ستم نگهداشتند، با چشم خود ببینند چگونه زیر و رو خواهند شد!

۱۳۹۷ اسفند ۴, شنبه

فتوای مدرن قتل و ترور؟ - اشپیگل یا "دادگاه انقلاب اسلامی" ملایان؟

اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران - آلمان
مقاله اشپیگل ۱۶فوریه ۲۰۱۹ تحت عنوان "زندانیان شورش" مجموعه‌یی از اکاذیب و افترائات شرم‌آور علیه شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق ایران و یک خیانت آشکار به آزادی بیان و بیطرفی مطبوعات است که با نقض وخیم اصول حرفه‌یی به‌نحو رقت‌باری به دیکتاتوری مذهبی و تروریستی حاکم بر ایران امداد می‌رساند و راه را برای ترور و خونریزی ملایان هموار می‌کند. رژیمی که جاسوسان و تروریستهای گشتاپوی آن در ۲۰۱۸ سراسر اروپا ازفرانسه و آلمان و بلژیک تا اتریش و آلبانی، دانمارک و نروژ را در نوردیده‌اند. عفو بین‌الملل ۲۰۱۸ را سال شرم رژیم ایران با ۷۰۰۰دستگیری سیاسی نامیده است. این بردگی و حقارت در مقابل رژیمی که صدای خردشدن استخوانهایش در مقابل قیام مردم ایران بگوش می‌رسد به‌خاطر منافع حقیر اقتصادی براستی عبرت‌آمیز است و هرگز از خاطر مردم ایران محو نخواهد شد.

روشنگریها و مکاتبات نمایندگی شورا با اشپیگل در ۱۰ماه گذشته(از می‌۲۰۱۸تا فوریه۲۰۱۹) و مدارک ارسالی برای این مجله یک کتاب قطور می‌شود که جای هیچ شبهه‌ای در جانبداری اشپیگل باقی نمی‌گذارد و نشان می‌دهد که نویسندگان آگاهانه انبوهی دروغهای فاحش علیه مقاومت ایران ردیف کرده‌اند. حقیقت این است که کلاس رولوتیوس در اشپیگل تکثیر شده است. ما با انتشار این مکاتبات همه آزادیخواهان و مدافعان آزادی بیان را در آلمان به قضاوت فرا می‌خوانیم. قبل از این‌که به کرنولوژی و سوابق و پروسه نوشتن این مجموعه اکاذیب در اشپیگل بپردازیم ذکر سه نکته ضروری است:
اول. زمانبندی انتشار این مقاله به‌خوبی اهداف کثیف آنرا نشان می‌دهد. طبق نامه معاون سردبیر خارجی اشپیگل آقای فن‌رور به ما، این مقاله قرار بود در ۲۴نوامبر ۲۰۱۸ منتشر شود. اما به‌نظر می‌رسد که بنا‌ به فرموده درج این مقاله به زمانی موکول شده است که رژیم ایران نیاز بیشتری به آن داشته باشد. کنفرانس ورشو و تظاهرات ایرانیان که خشم و سوزش رژیم را به‌نحو بی‌سابقه‌یی برانگیخته است نیاز به مرهمی از سوی اشپیگل داشته است. استقبال فوری و بی‌سابقه رسانه‌های حکومتی در ایران از مقاله اشپیگل این نیاز هماهنگ شده را به‌خوبی برملا کرد. خبرگزاری رسمی ایرنا با تیتر "روایت تکان‌دهنده اشپیگل از شکنجه روحی اعضای مجاهدین در کمپ آلبانی"، خبرگزاری مهر وزارت اطلاعات با تیتر "تمرینات مجاهدین در آلبانی" هفته‌یی سه بار بریدن گلو با چاقو"، خبرگزاری فارس سپاه پاسداران با تیتر "گزارش اشپیگل از پایگاه مجاهدین: اعضای این سازمان کشتار را تمرین می‌کنند"، خبرگزاری میزان قضاییه جنایتکار آخوندی با تیتر "مجاهدین در آلبانی بریدن گلو با چاقو، در آوردن چشم و پاره کردن دهان را تمرین می‌کنند" و پایگاه خبری حامیان ولایت با تیتر "گزارش تکان‌دهنده اشپیگل از توحش مجاهدین" و صدها رسانه حکومتی دیگر با تیترهای مشابه ترجمه مقاله اشپیگل را به فارسی منتشر کردند.

دوم. سوژه اصلی این مقاله اعضای سازمان مجاهدین در آلبانی است. کسانی که رژیم قصد نابودی آنها را در عراق داشت اما با کارزار موفق مقاومت توانستند امن و سالم و سازمان‌یافته از عراق خارج شوند. هم‌چنان که در کرونولوژی مقاله که ذیلا آمده ملاحظه می‌کنید در ۱۴نوامبر معاون سردبیر خارجی اشپیگل به ما اطلاع داد که قصد نوشتن مقاله‌یی در این مورد را دارد ما دوبار او را دعوت کردیم که از محل اقامت مجاهدین در آلبانی دیدار کند اما هیچ پاسخی نشنیدیم. این شرم‌آور است که به روش کلیسای قرون وسطی و آخوندهای حاکم بر ایران قربانیان خود را بدون حضور وکیل و بدون استماع دفاعیات آنها و حتی بدون رویت آنها محاکمه و اعدام کنید این شرم دموکراسی و مطبوعات آزاد در قرن ۲۱ام است. ۲۵۰۰عضو سازمان مجاهدین در آلبانی غیاباً توسط رژیم ایران محکوم به اعدام شده و سوژه ترور این رژیم هستند، حالا اشپیگل هم دقیقاً مانند ملایان همین افراد را با کثیف‌ترین اتهامات به‌صورت غیابی محکوم می‌کند. این مانند صدور فتوای قتل و ترور به‌نظر می‌رسد. این اشپیگل است یا دادگاه انقلاب اسلامی.

سوم. این مقاله با یک انگیزه کثیف سیاسی، تلاش می‌کند چهره مجاهدین خلق را جنایی جلوه دهد. به همین خاطر همه ادعاهای خود برای پایبندی به کسب اطمینان از واقعی بودن فاکتها را زیرپا می‌گذارد. هنوز جوهر معذرتخواهی سردبیر اشپیگل بعد از کیس کلاس رتولیوس در ۲۰دسامبر ۲۰۱۸ خشک نشده است که در آن نوشته بود: «مطالبمان توسط چشمان زیادی خوانده می‌شود. بخش اسناد و چک فاکتهای رسانه ما باید متون ما را چک کرده و اشتباهات را موشکافانه در می‌آورد. امروز ما می‌دانیم که این سیستم دارای حفره است.» اما امروز داستان بسیار وخیم‌تری در اشپیگل تکرار شده است که جان هزاران عضو مجاهدین در داخل و خارج ایران را بخطر می‌اندازد. بسیاری از ادعاهای دروغ مطرح شده در این مقاله نه تنها با هیچ منبع مقاومت ایران برای تعیین صحت‌وسقم در میان گذاشته نشده‌اند، بلکه حتی به ساده‌ترین صورت از طریق اینترنت هم مورد تحقیق قرار نگرفته است چیزی که قطعاً تصادفی نیست.

کرنولوژی و سوابق تدوین یک دروغ نامه در اشپیگل
۱. اشپیگل آنلاین در ۱۱می در مقاله‌یی به قلم حسنین کاظم تحت عنوان "مجاهدین خلق در ایران: دوستان جدید آمریکا" به ذکر یک مشت دعاوی دروغ علیه مجاهدین و مقاومت ایران پرداخت و نوشت: این جنبش "پایه‌ای در داخل کشور" ندارد، در گذشته به‌صورت "مارکسیستی و استالینیستی" ظاهر شده و برخی "جدا شدگان" به آن اتهام مناسبات "سکت گونه" می‌زنند.

۲. متعاقباً نمایندگی شورا در جوابیه‌ای ضمن پاسخ به این دروغها نوشت: "سؤالی که بی‌جواب مانده این است که اگر همان‌گونه که مقاله مدعی شده مجاهدین خلق واقعاً هیچ حمایتی در بین مردم ندارند و اگر یک سکت و یک نیروی بی‌اهمیت هستند چرا اصلی‌ترین نگرانی رژیم هستند؟ چرا هدف اول سرکوب در ایران هستند؟چرا درخواست رژیم از طرف حسابهای بین‌المللی‌اش محدود کردن مجاهدین است؟و بالاخره چرا به‌گفته سازمانهای اطلاعاتی آلمان هدف اصلی اطلاعات غلط رژیم آخوندی حتی در کشور آلمان هستند؟" به‌رغم پیگیریهای مکرر این نمایندگی حتی یک جمله از جوابیه ما منتشر نشد.

۳. روز یکشنبه ۳۰ سپتامبر خانم لویز هومریش به‌صورت سرزده به محل اقامت پناهندگان ایرانی عضو مجاهدین PMOI در آلبانی مراجعه و خواستار صحبت با آقای فرید توتونچی از مشاوران حقوقی ساکنان شد. وی برای جلب اعتماد گفته بود در آلمان با آقای جواد دبیران در ارتباط است. او گفته بود برای تهیه گزارشی در مورد پناهندگان سوری به آلبانی رفته و از فرصت استفاده کرده و می‌خواسته به محل اقامت مخالفان ایرانیان نیز سری بزند و قرار است ۲اکتبر آلبانی را ترک کند. واضح بود که ساکنان با ورود چنین فرد ناشناسی بدون اطلاع قبلی موافقت نمی‌کردند.

۴. تحقیقات به سرعت نشان داد که خانم هومریش به هیچوجه یک خبرنگار معمولی نیست مدت زیادی در ایران به‌سر برده و با ارگانهای سرکوب و امنیتی در ارتباط بوده است. او در سالهای ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ در تهران "تحصیل" کرده است و در ژانویه ۲۰۱۸ نیز در ایران بوده است. عقل سلیم حکم نمی‌کرد مجاهدینی که هدف اصلی ترور رژیم هستند به چنین فردی با چنین رفتار مشکوکی اعتماد کنند. رژیمی که با پول ملت ایران و با کثیف‌ترین حیله‌های اخلاقی پرساندبرگ وزیر شیلات نروژ را به دام می‌اندازد، مونیکا ویت افسر اطلاعات ضد جاسوسی ارتش آمریکا را عضوگیری می‌کند، عبدالحمید س. مترجم افغانی ارتش آلمان را به خدمت می‌گیرد و جاسوسان وزارت اطلاعات یکی بعد از دیگری در این و آن کشور فاش می‌شوند. وقایع بعدی نشان داد که احتیاط مجاهدین تا چه اندازه درست بوده است.

۵. تحقیقات بعدی نشان داد که سناریوی "پناهندگان سوری" یک فریب بیشتر نبوده و خانم هومریش با یک برنامه حساب‌شده و برای توطئه علیه مجاهدین به آلبانی سفر کرده است وی در روز اول اکتبر با شماری از مزدوران شناخته شده وزارت اطلاعات که سابقه و جزئیات مزدوری آنها بارها منتشر شده است دیدار کرد. افرادی مانند احسان بیدی، حسن حیرانی و منوچهر عبدی که بخشی از سوابق آنها را در آدرسهای زیر می‌توانید ببینید:



۶. متعاقباً وی در بعد ازظهر روز ۲ اکتبر که به‌صورت مخفیانه از ضلع دیگری به محل اقامت حفاظت‌شده پناهندگان عضو مجاهدین نزدیک شد که توسط پرسنل حفاظت آلبانیایی به وی اخطار داده شد و او مجبور به ترک محل شد.

۷. در ۱۲ اکتبر ۲۰۱۸ نمایندگی شورای ملی مقاومت در نامه‌یی به سردبیری مجله اشپیگل، آقای اشفتن کلوسمان، خانم باربارا هانس و آقای اولریش فیشتنر "رفتار غیرحرفه‌یی و سؤال برانگیز" خانم هومریش" که می‌تواند باعث سوء‌استفاده فاشیسم دینی حاکم بر ایران از اشپیگل به‌عنوان ابزاری علیه اپوزیسیون ایران به کار گرفته شود" در میان گذاشت و با تشریح جزئیات و یادآوری مقاله ۱۱می اشپیگل آنلاین از این سردبیری خواست "اجازه ندهید بار دیگر اشپیگل به تریبونی برای رژیم ایران و مزدوران بدنام آن علیه مردم و مقاومت ایران قرار گیرد".
البته طبق معمول ما هیچ پاسخی از امپراطوری پوشالی و پر از نخوت و تکبر اشپیگل جوابی نگرفتیم. اشپیگل فراموش کرده است دوران برده‌داری مدرن با سوء‌استفاده از بنر تقدس مطبوعات گذشته است. مقاومت ایران همان جنایات خمینی تحت بنر اسلام و شیعه را که هزار بار از بنر اشپیگل نشینان قدرتمندتر بود با پرداخت سنگین‌ترین بها درهم دریدند.

۸. روز ۱۴نوامبر معاون سردبیر خارجی اشپیگل در نامه‌یی که برای رفع تکلیف برای آقای دبیران نوشته بود، نوشت "همکار ما (خانم) لوئیزا هومریش از اوایل سپتامبر چندین بار تلاش کرده است تا به شما دسترسی پیدا کند – متأسفانه چندان موفقیتی نداشته است. از آنجا که ما مقاله در مورد سازمان "مجاهدین خلق" را اکنون می‌خواهیم منتشر کنیم از شما به‌صورت مبرم تقاضا می‌کنم به سؤالات زیر تا سه‌شنبه ۲۱نوامبر ساعت۱۲ پاسخ دهید".
آقای سردبیر برای درست کردن این کلاه شرعی آن‌قدر عجله داشته که تقویمش را هم نگاه نکرده که ببیند سه‌شنبه ۲۰نوامبر است و نه ۲۱نوامبر. در این نامه انبوهی اتهامات علیه مجاهدین در قالب ۱۰سؤال مطرح کرده بود که حتی وزارت اطلاعات و رسانه‌های آنها از طرح آن شرم می‌کنند. در اولین سؤال می‌نویسد "بنا‌ به تحقیقات ما (مجاهدین خلق) در آلبانی اجازه ندارند از تلفن دستی، ساعت و یا تقویم استفاده کنند". به‌نظر می‌رسد تقویم آقای معاون سردبیر را هم مجاهدین به‌زور از او گرفته‌اند که تاریخها را اشتباه کرده است.

۹. در همان روز ۱۴ نوامبر نمایندگی شورای ملی مقاومت در آلمان به معاون سردبیر پاسخ داد" من نامه امروز شما را دریافت کردم و در حال تهیه جواب هستم و وقتی آماده شد برایتان می‌فرستم. سپس من می‌خواهم از شخص خود شما برای بازدید از محل اقامت پناهندگان ایرانی در آلبانی دعوت کنم. اما عجالتاً می‌خواهم توجه شما را به موارد زیر جلب کنم و برای توضیح هر یک از این موارد همراه با اسناد و مدارک افزوده در دسترس شما هستم"و با ضمیمه کردن ۱۳ سند متقن که جواب همه مزخرفات مقاله ۱۶ فوریه اشپیگل در آن موجود است نوشت" من تأکید می‌کنم در صورت بی‌طرفی ژورنالیستی به دور از سوءنیت و طرح و برنامه‌های دیکتاتوری دینی حاکم بر ایران، من هیچ مانعی نمی‌بینم که شما به محل اقامت پناهندگان ایرانی در آلبانی بروید و از همه جا بازدید کنید و با هر کس که می‌خواهید صحبت کنید تا حقایق به‌طور دست اول برایتان روشن شود. تنها مرز سرخ برای ما وزارت اطلاعات رژیم ایران و نیروی تروریستی قدس و اقدامات جاسوسی و تروریستی آنهاست".

۱۰. متعاقباً نمایندگی شورا در ۱۸ نوامبر ۲۰۱۸ در نامه‌یی ۶۶۰۰ کلمه‌ای با انبوهی ضمائم و آدرسهای دقیق به ۱۰سؤال اشپیگل که بوی گند انگیزسیون قرون وسطایی آن محیط‌زیست را آلوده کرده بود پاسخ داد. در این نامه بار دیگر نمایندگی شورا از او دعوت می‌کند که از محل اقامت پناهندگان عضو مجاهدین در آلبانی دیدن کند و می‌نویسد "واقعاً تعجب‌آور است که اشپیگل چگونه به چنین دروغهایی که نه با منطق و نه با عقل و نه با شرایط مشخص و ساختار انسانی مجاهدین سنخیت ندارد اعتبار می‌دهد. اینها دروغهای ملایان و مزدوران افشا‌ شده آنهاست. همان‌طور که ۱۴ نوامبر به شما نوشتم می‌توانید شخصاً به محل اقامت پناهندگان عضو مجاهدین بروید و از نزدیک با آنها صحبت کنید تا ببینید چه اندازه رژیم موفق شده است اشپیگل را با این قبیل سؤالات در دام ببرد".

۱۱. اگر فاشیسم دینی حاکم بر ایران روح رولوتیوس را بر اشپیگل حاکم نکرده بود سه ماه (۱۴ نوامبر ۲۰۱۸ تا ۱۶ فوریه ۲۰۱۹) فرصت زیادی بود تا نمایندگان امپراطور قدم رنجه می‌کردند و به محل اقامت مجاهدین در آلبانی می‌رفتند. اما آنها ترجیح داده‌اند خمینی‌گونه بنویسند که مجاهدین "سه بار در هفته بسیاری از آنها تمرین می‌کنند که گلوها را با چاقو از هم بدرند، دستها را بشکنند، چشمها را با انگشت از حدقه در بیاورند و دهانها را پاره کنند". مفتیان هامبورگ‌نشین حتماً می‌دانند که این کلمات فتوای ترور و اعدام و شکنجه مجاهدین است، اما به‌نظر می‌رسد نمی‌دانند که آن دوران گذشت که این اصل اعتبار داشت: "دروغ هر چه بزرگتر باشد مردم بیشتر باور می‌کنند!"

۱۲. در ۱۹ نوامبر آقای ماتیو فون روهر برای آقای دبیران نوشت "بهترین تشکر به‌خاطر نامه‌تان و به‌خاطر پاسخهایتان. ما آنها را در گزارشمان در نظر خواهیم گرفت". این جوابیه جوابهای ما را در این آدرس: در سایت کمیسیون خارجه شورای ملی مقاومت به زبان آلمانی می‌توانید ببینید و قضاوت کنید که اشپیگل تا چه اندازه این جواب ما را در نظر گرفته است. به‌رغم این پاسخ با جزییات، مقاله می‌نویسد "بعد از یک ایمیل چالشی حاوی اتهامات جداشدگان سخنگوی شورای ملی مقاومت در آلمان پاسخ داد و عملاً همه چیز را تکذیب کرد". براستی که وقتی پای غرض‌ورزیهای کثیف سیاسی و منافع حقیر اقتصادی در میان است، وقاحت با قدرت غیرقابل تصوری جای شرم را می‌گیرد.

۱۳. در ۲۴نوامبر همان روزی که اشپیگل باید مقاله خود را منتشر می‌کرد و بابت آن به ما ضرب‌الاجل داده بود معلوم شد که اشپیگل مطالبش را با وزارت اطلاعات ملایان به اشتراک می‌گذارد. در حالی‌که اشپیگل مقاله را منتشر نکرده بود انجمن نجات یک شعبه شناخته شده وزارت اطلاعات مصاحبه غلامرضا شکری با اشپیگل را به زبان فارسی منتشر کرد. غلامرضا شکری همان کسی است که در مقاله ۱۶ فوریه اشپیگل مدعی شده است مجاهدین او را ۲۴ سال پیش زندانی و شکنجه کرده‌اند.

۱۴. مقاله برای این‌که این تناقض بزرگ را ماستمالی کند که چرا شکری ۲۴سال بعد از شکنجه شدن توسط مجاهدین هم‌چنان در این سازمان مانده است، می‌نویسد در این دوران تحت مغزشویی قرار داشته است. این در حالیست که حداقل از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۶ شکری مانند همه ساکنان کمپهای اشرف و لیبرتی دهها بار به‌طور خصوصی بدون حضور هیچ‌یک از مجاهدین با افسران آمریکایی، نمایندگان کمیساریای عالی پناهندگان، نمایندگان صلیب‌سرخ بین‌المللی دیدار کرده است و به‌سادگی می‌توانست به آنها بگوید می‌خواهد کمپ را ترک کند هم‌چنان که شمار دیگری این کار را کردند و او به‌خوبی از این امر مطلع بود. اما حالا که نامبرده به استخدام وزارت اطلاعات درآمده است یادش آمده که ۲۴ سال پیش شکنجه شده است. متن مصاحبه مندرج در سایت وزارت اطلاعات به‌روشنی توسط خبرنگار اشپیگل تنظیم شده است و مقاله ۱۶ فوریه ۲۰۱۹ بخشی از همان مطالب را درج کرده است. جالب است که این مزدور در مصاحبه با اشپیگل تصریح می‌کند که "به‌منظور درخواست بازگشت به وطنم به سفارت ایران مراجعه کردم" اما اشپیگل ۱۶ فوریه از ترس آبروریزی این جمله را درج نکرده است.

۱۵. نمایندگی شورا با حسن نیتی که بعداً معلوم شد در مقابل یک بنگاه مدرن دروغپردازی هیچ جایی ندارد این مصاحبه را ترجمه و برای معاون سردبیر فرستاد و نوشت"من می‌خواهم شما را مطلع کنم که امروز سایت «انجمن نجات» که بخشی از وزارت اطلاعات رژیم ایران است به‌ نقل از «انجمن نجات مرکز کرمانشاه» (یک استان در غرب ایران) مطلبی تحت عنوان «مصاحبه روزنامه آلمانی اشپیگل با غلامرضا شکری» برای شیطان‌سازی از PMOI درج کرده است. در حالی‌که اشپیگل چنین مصاحبه‌یی منتشر نکرده این یک‌ سوءاستفاده آشکار از نام اشپیگل است "و افزود: "این فرد که در خدمت وزارت اطلاعات رژیم ایران است قبلاً در ۲۶آوریل ۲۰۱۷ توسط مقاومت ایران افشا‌ شده بود و می‌توانید در URL زیر ببینید و جداگانه هم برایتان ضمیمه می‌کنم"


در این نامه ضمن بیان جزئیات و مدارک بیشتر آمده بود "فکر می‌کنم اذعان غلامرضا شکری به مراجعه‌اش به سفارت رژیم در آلبانی برای بازگشت به ایران در مصاحبه‌یی که به اشپیگل نسبت داده است جای تردید باقی نمی‌گذارد. شرکت در کمپین دروغ و افترا علیه PMOI بخشی از معامله برای بازگشت به ایران بوده است."

۱۶. نمایندگی شورا در ۲۵ نوامبر در ایمیل دیگری به معاون سردبیر نوشت: "من در ادامه نامه‌ام در ۲۴ نوامبر به اطلاعتان میرسانم که سایتهای شناخته شده وزارت اطلاعات رژیم ایران از جمله یاران ایران، آوا و اینترلینک با تزویر آشکار «به‌ نقل از اشپیگل» مصاحبه غلامرضا شکری علیه PMOI را منتشر کردند و در آدرسهای زیرین می‌توانید ببینید".


۱۷. اشپیگل آنلاین در تاریخ ۲۳ ژانویه نیز بار دیگر به انجام وظیفه پرداخت و با سوء‌استفاده از یک دعوای سیاسی در اسپانیا فرصت را برای تاخت و تاز علیه مجاهدین مغتنم شمرد و مجاهدین را "سکت" و "شخصیت پرست" توصیف کرد که "در ایران از پشتوانه کمی برخوردار است" و به‌خاطر حضور در عراق "ایرانیها نه فراموش کرده‌اند و نه می‌بخشند".

۱۸. روز اول فوریه نمایندگی شورا در نامه‌یی ضمن پاسخ به این اکاذیب نوشت "چیزی که مردم ایران نه فراموش می‌کنند و نه می‌بخشند، جنایات جنگی و جنایات این رژیم علیه بشریت مانند قتل‌عام زندانیان سیاسی که یادآور کوره‌های آدم سوزی هیتلر است. اما مقاله ترجیح می‌دهد آنها را "فراموش" و بر فاشیستهای حاکم "ببخشد". نوازش کردن ملایان از حساب مردم ایران و رنج و خون صدها هزار زندانی سیاسی شکنجه شده و اعدام شده حقیقتاًً نفرت برانگیز است.
اگر مناسبات مقاومت ایران عمیقاً دموکراتیک نبود هرگز نمی‌توانست در قبال سرکوب وحشیانه و تروریسم و زد و بند بسیاری از قدرتهای غربی با فاشیسم دینی و برچسب تروریستی مقاومت کند، تکرار اتهامات سخیفی مانند کیش شخصیت و اقتدارگرایی و مناسبات غیردموکراتیک وفرقه‌یی، چرخ سرنگونی فاشیسم دینی که با پیشتازی مجاهدین به‌راه افتاده را متوقف نمی‌کند. روندی که در ایران برای سرنگونی ملایان شروع شده غیرقابل بازگشت است".
نمایندگی شورای ملی مقاومت، بار دیگر وجدانهای آزاد را به داوری درباره این نقض شدید بی‌طرفی و آزادی مطبوعات فرامی‌خواند. سکوت در برابر این انگیزیسون قرون وسطایی، خدمت به فاشیسم دینی حاکم بر ایران است که تاکنون ۱۲۰هزار تن از آزادیخواهان را اعدام کرده است
نمایندگی شورای ملی مقاومت ایران- آلمان
۲۹بهمن۱۳۹۷ (۱۸ فوریه ۲۰۱۹)

۱۳۹۵ اسفند ۸, یکشنبه

خوانشی نو از انقلاب مشروطه (۲) - جنگ، شکست، قحطی

گزارش
تاريخ: PM 4:42:13 1395/8/23

خوانشی نو از انقلاب مشروطه (۲) - جنگ، شکست، قحطی

انقلاب مشروطه

انقلاب مشروطه


سلسله قاجاریه یک استبداد فئودالی را بر ایران حاکم کرده بود. دربار شاه، مدافع منافع اربابان زمین بود و حکمرانان وابسته به حکومت مرکزی، در حوزه‌های نفوذشان از هیچ فشاری به مردم دریغ نمی‌کردند... دهقانان مجبور به پرداخت مالیاتهای سنگین به دولت می‌شدند. هیچ‌گونه ارگان رسیدگی به دادخواهی‌های مردم وجود نداشت.

تاریخ بیداری ایرانیان ج 1ص 215، 216: « ”در دهات کرمان هنوز پولِ چوبِ حاکم، آنچه چوب برای سیاست و زدنِ مردم لازم است از مردم می‌گیرند، … مخفی نباشد که تمام صدمات و تحمیلات بر فقرا و زارعین و کسبه است، اغنیا و علما و خوانین و ملاکین راحت و آسوده‌اند ضرر بر بیچاره‌ها و عَجَزِه‌ها است“.

حکومت قاجار و دربار شاه به ابزار بی‌اراده‌ای در دست کشورهای استعمارگر روسیه تزاری و انگلیس تبدیل شده بود. سیاست خائنانه و ایران بربادده شاهان قاجار، بر موازنه مثبت بین استعمارگران و تأمین مطامع آنان استوار بود. هر امتیازی که توسط شاه به روسیه تزاری داده می‌شد، معادل آن، امتیازی به انگلیس واگذار می‌کرد. مثلاً در مقابلِ دادنِ امتیاز ایجاد بانک شاهنشاهی به انگلیس، امتیاز تأسیس بانک استقراضی به روسیه داده شد.

امتیازات به آلمان:

1264 شمسی: در زمان ناصرالدین‌شاه امتیازاتی به امپراطوری آلمان داده شد. از جمله دو کشتی از آلمان خریداری شد که در خلیج‌فارس توسط ملوانان آلمانی اداره می‌شد. علاوه بر آن یک مدرسه آلمانی در تهران تاسیس، و مذاکرات محرمانه‌ای برای ایجاد راه‌آهن در شمال ایران صورت گرفت. اما چون این اقدامات بدون موافقت روس و انگلیس بود، آنها با فشار روی دربار فاسد و شاه وابسته قاجار، لغو این قراردادها را خواستند و برای خود نیز امتیازات جدیدی طلب کردند.. و ناصرالدینشاه تمام آن خواسته‌ها را برآورده کرد.

به دنبال آن، انگلیس تقاضای امتیازات جدیدی کرد. از جمله، امتیاز کشتیرانی در رود کارون بود، که تجارت در خوزستان را در اختیار انگلیس می‌گذاشت، خواسته‌های دیگر انگلیس تأسیس بانک شاهنشاهی، حق انحصاری چاپ و نشر اسکناس در سراسر ایران، حق استخراج کلیهمعادن به مدت شصت سال بود که دولت قاجار همهاین امتیازات را به انگلیس داد.

همچنین بر اساس سیاست ذلیلانه موازنهمثبت، یک رشته امتیازات هم به روسیه داده شد که عبارت بود از: تأسیس بانک استقراضی، امتیاز ساخت جادهتهران انزلی، ساخت راه‌آهن جلفا به تبریز، اجازه کشتیرانی در مرداب انزلی، و کلیهرودخانه‌هایی که به دریای خزر می‌ریزند، و بالاخره، امضای موافقتنامه‌ای مبنی بر این که دولت ایران تا ده سال به ساخت راه‌آهن در ایران اقدام نکند! و همچنین به کسی هم اجازه ساختمان راه‌آهن در ایران را ندهد!

امتیازات داده شده به روسیه در حقیقت فهرست ننگینی از ذلت و خواری و بی‌ارادگی شاه و دربار قاجار و به تاراج دادن سرمایه‌های مردم ایران است:
سال 1258: امتیاز ساختمان خط تلگرافی استرآباد- چگیشلر

سال 1267: امتیاز شیلات بحر خزر از آستارا تا اترک
سال 1269: امتیاز بانک استقراضی روسیه.
سال 1270: امتیاز تأسیس بیمه و امور حمل و نقل ایران شامل ایجاد خطوط کشتیرانی در دریای خزر. امتیاز بهره‌برداری از بندر انزلی، احداث یک رشته راههای شوسه بین شهرهای ایران به روسیه داده شد.

سال 1279: اعطای امتیاز گمرکات شمالی ایران به روسیه.

م.س.ایوانف در تاریخ مشروطیت ایران می‌نویسد:
«قبل از جنگ جهانی اول، مجموعاً قریب به 164 میلیون روبل سرمایه‌های روسیه تزاری در ایران گذاشته شده بود.»

نتیجه سیاستهای ضدملی و ضدایرانی شاهان و دربار قاجار چه بود؟ تقدیم همه چیزِ سرزمین ایران به‌صورت امتیازات بی‌دریغ، به قدرتهای استعماری مثل روسیه و انگلیس بود. نتیجه بازشدن دست بیگانگان، در چپاول تمامی ذخائر میهن ما بود. به‌طوری‌که در کلیه امور سیاسی و اقتصادی و حکومتی عنان به استعمارگر داده شد.. شاهان قاجار به قدری در برابر استعمار مطیع و مُنقاد بودند که حتی این‌که بعد از شاه، جانشینی او به چه کسی می‌رسد را روس‌ها تعیین می‌کردند...

تاریخ مشروطه کسروی:

«پس از مرگ عباس میرزا بین رجال دولت و شاهزادگان قاجار بر سر انتخاب ولیعهد جدید اختلاف افتاد. گروهی ظل‌السلطان فرزند فتحعلیشاه را مناسب می‌دانستند و عده‌یی دیگر محمد میرزا فرزند عباس‌میرزا را. در سال 1213 شمسی روسیه سفیری به ایران فرستاد و اعلام کردکه طبق معاهده ترکمانچای سلطنت ایران باید در خاندان عباس‌میرزا موروثی باشد!.

مهمترین تاثیر اعطای امتیازات و حاکم کردن نفوذ بیگانه بر شئون مملکت، فشاری بود که بر دهقانان و مردم محروم می‌آمد. شاهزادگان، روحانیان، تجار و وابستگان حکومت، که صاحبان زمینهای بزرگ بودند، نوع محصولات دهقانان را برای تأمین مواد اولیه برای استعمارگران تعیین می‌کردند.. و با قیمت بسیار نازل از دهقانان می‌خریدند.»

فقر، خانمان دهقانان را برباد داده

صنعتگری ضعیف داخلی هم توان رقابت با کالاهای وارداتی شرکتهای خارجی را نداشت و صنعتگران دچار ورشکستگی می‌شدند. ملاکانِ رو آورده به تجارتِ کشاورزی، برای گرانتر شدن کالای خود به احتکار می‌پرداختند نتیجه، به وجود آمدن قحطی‌های مرگبار در دوره‌های پیاپی بود:
قحطی سالهای1239تا1240،
قحطی وحشتناک سالهای 1248 تا 1251،
قحطی سالهای 1257 تا 1259، و قحطی‌های پراکنده در سالهای بعد جان فوج فوج مردم ایران را می‌گیرد.

سیاحت نامه ابراهیم بیگ، نوشته زین‌العابدین مراغه‌یی: ”در تمام آن مملکتها که از ایران دیدم در هیچ بلادی آثار ترقیات، و تمایل به تمدن به نظرم نیآمد که بدان خوشوقت شوم... بَس که اهالی ناچار از مهاجرت به ممالک خارجه شده‌اند، شهرها خالی از مخلوق به نظر می‌آید. بدبختترین سکنه این مُلک، گروه مزدوران و فعله و حمالانند. بیچارگان باید یک روزکار کرده و یک روز پی تحصیل نان، دکان به‌ دکان بگردند تا شام بلکه بتوانند نیم‌من نان با پول خودشان به چنگ آورده نفقةعیال کنند. در کمال فراخسالی وبرکتِ آذوقه، سالهاست که این قحطی نان برقرار است. یک سال و دو سال نیست. بسیاری از اصحاب املاک در خونخوارگی چالاکتر از تابعان چنگیزند، گندم را در هرجا انبار کرده می‌پوشانند و برحال هموطنان افتاده رحمی نمی‌کنند“. (سیاحتنامه ابراهیم بیک صفحه 235-238)

آنچه که راجع به امتیازات گفتیم، خلاصه‌یی از امتیازهای اعطا شده توسط حکومت قاجار به دول استعماری بود، که در شرح آن به ناچار قدری از نظر زمان جلو رفتیم. حالا مجدداً به عقب‌تر برگردیم تا نگاهی هم به سیاست خائنانه قاجاریان در جنگها و در برابر لشکرکشی‌های ویران کننده استعمارگران بیندازیم. علت و زمینه این جنگ‌ها رو ما در برنامه اول با اشاره به پیدایش پدیده استعمار در اثر انقلاب صنعتی، و کشورگشایی‌های امپراطوریها و قدرتهای اروپایی‌ها به شرق و غرب به‌ویژه از راه دریاها، گفته‌ایم. ببینیم در این کشورگشایی‌ها چه کشاکشهایی بین استعمارگران در گرفت:
پس از انقلاب سال 1789 فرانسه، و روی کارآمدن ناپلئون، و کشورگشایی‌های او در اروپا و نزدیک شدن به شرق، فرانسه به قدرت شماره یک اروپا تبدیل شد و به رقیب اصلی روس و انگلیس در تصاحب مستعمرات آنان در شرق تبدیل گردید. فرانسه از یک‌سو برای پس گرفتن مستعمرات خود در هند، به انگلیس فشار می‌آورد، و از سوی دیگر تهدیدی بزرگ برای روسیه به‌شمار می‌رفت. این امر رقابت بین استعمارگران را در ایران افزایش داد. استعمارگران با طرح‌های پیچیده برای دفع یکدیگر و برای پیدا کردن نفوذ در ایران، عمل می‌کردند.. ، و سران قاجار در خواب غفلت به‌سر می‌بردند.

یک خیانت و مزدوری مفت و مجانی که فتحعلیشاه برای انگلیس کرد معاهده‌یی بود که در سال 1801 با انگلیس بست؛ و آن هنگامی بود که انگلیس تهدید حمله ناپلئون از طریق بنادر خلیج‌فارس و جنوب ایران به هندوستان را حس کرد. در آن زمان هنوز قدرت انگلیس در هند استحکام پیدا نکرده بود و از سوی ساکنان سند و پنجاب و ممالک میسور که هنوز استقلال داشتند در خطر تهاجم بود و پادشاه افغانستان هم هر سال با حملات خودش به هند خطرات عمده‌ای را برای حکومت انگلیسی هندوستان به وجود می‌آورد. بسیار طبیعی بود که وقتی انگلیس چنین نیازی به یک متحد دارد، ایران که خودش از طرف روسیه مورد تهدید تهاجم به قفقاز هست، بتواند امتیازات بسیاری از انگلیس در ازای اتحاد خودش با انگلیس بگیرد. اما فتحعلیشاه مجاناً و به‌طرز حیرت‌انگیزی تعهدات بسیاری سنگینی را به نفع انگلیس پذیرفت.

تعهدات اعطا شده فتحعلیشاه به انگلیس:

- هرگاه پادشاه افغانستان درصدد حمله به هند برآید، (ایران) به آن کشور لشکرکشی کند!. آن مملکت را ویران نماید. !…

- اگر قشونی از جانب فرانسویان در یکی از بنادر ایران بخواهد پایگاه یا مسکن اختیار کند، قشون متحد ایران و انگلیس به دفع ایشان بکوشد و نیز از راه دادن فرانسویان به سواحل و جزایر ایران خودداری نماید.

در سال1182 شمسی، 1802میلادی، روسیه تزاری برای گسترش قدرت و نفوذ خود و همچنین دفاع از منافع خود در برابر انگلستان که بر هند مسلط شده بود، به ایران حمله کرد و گرجستان را از ایران جدا کرد. و بعد به فکر امیرنشینهای قفقاز افتاد. انگلیس هم از جنوب به نفوذ در بنادر جنوبی ایران جهت تأمین حفاظت منافع خود در هندوستان و گسترش نفوذ خود در ایران مشغول شد و کوشید دامنه مستعمرات خود را تا مرزهای شرقی ایران توسعه داد.

. روسیه تزاری و انگلیس برای رویارویی با قدرت رو به گسترش ناپلئون، در سال 1804 اتحادیه‌ای علیه ناپلئون به وجود آوردند. پس از قرارداد روسیه تزاری و انگلیس، روسیه برای دست اندازی به مناطق شمالی ایران، دست باز پیدا کرده، تصمیم به تصرف امیرنشینهای قفقاز گرفت.

در این میان، شاهان فاسد قاجار، برای حفظ حکومت خود و چپاول مردم ایران، دائماً به قدرتهای استعماری می‌آویختند. فتحلیشاه قاجار هم به دامن ناپلئون آویخت تا فرانسه، در برابر روسیه که قصد تصرف امیرنشینهای قفقاز را داشت از او حمایت کند. ناپلئون که نفوذ در ایران را برای خارج کردن هندوستان از چنگ انگلستان می‌خواست، در عهدنامه‌یی که به اسم فن کُنشتاین معروف شد، ایران را به اقداماتی در جهت پیشروی خود برای دست انداختن به هند متعهد کرد.

بخشی از قرارداد فن کنشتاین: 1807 میلادی (اردیبهشت 1186 شمسی):
ماده هشتم این قرارداد دایر بر قطع رابطه ایران و انگلیس و اعلان جنگ فوری به بریتانیا و ممنوعیت همهکالاهای انگلیسی در ایران بود.

ماده نهم آن دایر بر اتحاد ایران و فرانسه بود در برابر هر جنگی که انگلیس و روس در آن علیه فرانسه و ایران شرکت نمایند.

ماده دهم: ایران تعهد نمود که افغانان و مردم قندهار را با ارتش خود متحد کرده و به متصرفات بریتانیا در هندوستان حمله‌ور شود.

اما با تغییر منافع استعمارگران و پیمان‌بستنهای پشت پرده آنان، این ایران است که تنها می‌ماند:
به‌زودی جنگ روس و فرانسه با شکست ارتش روس خاتمه یافت و میان ناپلئون و تزار روس صلح برقرار شد. ناپلئون و آلکساندر روسیه در یک عهد نامه دوستی پیمان بستند که در حمله و دفاع علیه ایران و عثمانی و انگلیس شریک یکدیگر باشند!. به این ترتیب فتحعلیشاه که به تعهدات خود در قبال فرانسه و علیه روس و انگلیس عمل کرده بود، چیزی بجز دشمنی دولتهای روس و انگلیس را برنیانگیخت.

در سالهای بعد روسیه و انگلیس مجدداً برای از بین برداشتن قدرت خطرناک ناپلئون متحد شدند و بالاخره ناپلئون را در سال 1812 شکست دادند.

وقتی عامل وحدت روسیه و انگلیس، یعنی فرانسه از بین رفت باز ایران صحنه رقابتهای استعماری روسیه و انگلیس شد. در سال 1812 میلادی برابر 1191 شمسی انگلیس برای جلوگیری از گسترش نفوذ روسیه و حفظ مستملکاتش در هندوستان پیمانی با دولت ایران امضا کرد و متعهد شد به‌منظور ادامه جنگ ایران با روسیه، به ایران کمک کند. انگلیس به این وسیله شاه قاجار را تشویق به جنگ با روسیه کرد و فتحعلی شاه در اجرای مطامع استعمار، بار دیگر بخشهای وسیعی از خاک ایران را از دست داد.

یک قرارداد ننگین:
قرارداد گلستان: 29شوال 1228 قمری، 1813 میلادی، :
شهرهای قراباغ، شروان، باکو، دربند، لنکران و قسمتی از طالش از خاک ایران جدا و به خاک روسیه منضم می‌شود..

ایران از همه دعاوی خود در داغستان، گرجستان، ارمنستان و ابخاز دست می‌کشد.

پانزده سال بعد در 1207 شمسی و 1828 میلادی این بار روسیه به بهانه اختلاف مرزی، جنگ با ایران را شروع کرد. از سوی دیگر انگلیس که از پیشرفت روسها نگران وضعیت هندو پاکستان شده بود، با تحریکات خود باعث شد تا آتش جنگ بین ایران و روسیه شعله‌ور شود.

یک قرارداد ننگین‌تر:
«قرارداد ترکمانچای:1207 شمسی: فوریه 1828 میلادی:
- شهرهای ایروان و نخجوان به روسیة تزاری واگذار می‌شود.

- ایران سی میلیون روبل نقره روسی نیز غرامت به روسیه می‌پردازد...

عجیب این است که شاهان قاجار نه تنها همه چیز ایران را برباد می‌دهند، بلکه رجال میهن‌پرستی را که برای قطع ایادی استعمار کمر می‌بندند را به قتل می‌رسانند!

بعد از مرگ فتحعلیشاه، استعمارگران انگلیسی تلاش کردند.. تا با حمایت از شاهزادگان و خوانین بزرگ محلیِ نقاط مختلف ایران، و به قدرت رساندن یکی از شاهزادگان که مطیع انگلیس باشد، بر دربار ایران مسلط شوند. اما یکی از رجال میهن‌پرست و ترقیخواه به‌نام میرزا ابوالقاسم فراهانی که سلطه انگلیسی‌ها را برنمی‌تابید، در برابر آنان قد علم کرد. قائم مقام، با از میان برداشتن شاهزادگان مزدور، یکی از فرزندان فتعحلیشاه به‌نام محمدمیرزا را به سلطنت رساند و با نفوذ خود برشاه، کنترل دستگاه حکومتی را در دست گرفت. تمامی تلاش میرزا ابوالقاسم فراهانی که به قائم‌مقام معروف شد، مقابله با نفوذ روس وانگلیس و بازگرداندن استقلال ایران بود. اما استعمارگران با یاری دربار فئودالی و آخوندهای ثروتمند او را از میان برداشتند.

زمانی که قائم مقام، نخست‌وزیر ایران شد همه چیز از هم پاشیده بود. از نظر نظامی ایران از روسیه شکست خورده بود. قراردادی بین ایران و روس به امضاء رسیده بود که متضمن تحمیل کاپیتولاسیون و همچنین تحمیل تجارت آزاد و اقتصاد درباز بود. بنیه اقتصادی ایران قابل‌توجه نبود، و قدرت ایستادگی در مقابل غارتگران را نداشت. و قائم‌مقام برای اصلاح همه این خرابی‌ها، عزم کرده بود.

بهترین راه شناخت یک رجل مردم‌دوست و بلند همت، آشنایی با مخالفان او و خائنانی‌ست که پیش از او همه چیز را در طبق تاراج گذاشتند. آنان را بشناسیم:
از سه نخست‌وزیر پیش از قائم‌مقام فراهانی، یکی میرزا شفیع، صدراعظم فتحعلیشاه بود که متمایل به انگلیس‌ها بود و در جانبداری از منافع انگلستان از فعالیت توپ ریزی فابویه فرانسوی برای ارتش ایران جلوگیری می‌کرد.

دیگری محمد حسین اصفهانی بود که او نیز طرفدار انگلیس بود و شخصاً از انگلیس حقوق می‌گرفت.  محمد حسین اصفهانی قرارداری با انگلیس منعقد کرد که بر اساس آن شاه دوازده‌هزار تومان رشوه گرفت و مقرر شد که سالی 200هزار تومان دیگر نیز بگیرد و منافع انگلیس را در جنگیدن با روس تأمین کند.

نخست وزیر دیگر که پیش از قائم‌مقام امور را در دست داشت آصف‌الدوله بود که او نیز تمایل به انگلیس داشت و در تمام دوران خود کاری جز خیانت به ایران نکرد و در زمان او ایران شکست‌های سنگینی در جنگ با روس خورد و قراردادهای ذلت‌بار بین ایران و روس بسته شد.
اما قائم‌مقام در مدت صدارت خود با سختگیری بسیار درصدد مهار کردن فساد درباریان و نظم و نظام بخشیدن به امور و مخالفت با نفوذ و سلطه قدرتهای استعماری روس و انگلیس در ایران برآمد.

برخی اقدامات قائم‌مقام فراهانی:
کم کردن حقوق شاه از خزانه دولت
حذف حقوق‌ بی‌مورد تملق گویان شاه
مخالفت با «تجارت «بی‌در».
مخالفت شدید با اجرای قرارداد کاپیتولاسیون
مخالفت شدید با قرارداد تجاری ضمیمه ترکمانچای
جلوگیری از تأسیس کنسولخانه روس وانگلیس به هر نحو ممکن.

قائم مقام: «آقای وزیر مختار روس! این قرارداد تحمیلی است! و من به «مردی و نامردی» در تخریب آن خواهم کوشید!» 

آخوندهای مرتجعی هم‌چون حاجی میرزا آقاسی، و میرزا نصرالله اردبیلی نیز قائم‌مقام را مانع مظالم و غارتگری خود می‌دیدند. بنابراین با درباریان فاسد و عمال بیگانه، و استعمار خارجی برای کشتن قائم‌مقام همدست شدند..
تاریخ ایران وانگلیس: «نامه وزیر مختار انگلیس، سرجان کمبل، وزارت‌خارجه انگلیس: «برای برانگیختن مردم و خرج کردن پول بین علماء و ملاها مبلغی در حدود 500 لیره لازم دارم. امام جمعه به من قول داده است که این پول را در موقع مناسب و به‌طور صحیح خرج کند.»
گزارش دوم وزیر مختار انگلیس به دولت انگلیس: «... . چند نفر از ملایان بالای منبر علیه او (یعنی علیه قائم مقام) به درشتی سخن گفته‌اند و هر کجا نام او و عمالش برده می‌شود، توأم با دشنام است. ...»
به این ترتیب استعمارگران با همدستی مزدوران و ملایان مرتجع و خائنی هم‌چون حاجی میرزا آقاسی، و میرزا نصرالله اردبیلی، پس از دسیسه‌چینی‌های لازم علیه قائم‌مقام سرانجام در 30ماه صفر 1251 برابر با 1836 میلادی شاه را به دستگیری و پس از پنج روز به قتل قائم‌مقام وادار کردند... محمدشاه او را به باغ نگارستان احضار کرد و در همانجا توسط اسماعیل خان قراچه‌داغی، رئیس فراشان خود، وی را به قتل رساند.

ناسخ التواریخ: قائم‌مقام به باغ نگارستان درآمد… بر حسب فرمان… . دژخیم ادوات نگارش او را گرفته از بالاخانه دلگشا فرود کردند.. و در بیغوله‌ای که حوضخانه خوانند محبوس داشتند و در شبِ سَلْخِ صَفَرَش (یعنی آخرین روز ماه صفر)، خپه (خفه) کردند...

ادامه ماجراها که به انقلاب انجامید را در برنامه‌های دیگر شرح خواهیم داد.

خوانشی نو از انقلاب مشروطه (1) - امتیازات استعماری

گزارش
تاريخ: PM 9:41:46 1395/8/17

خوانشی نو از انقلاب مشروطه (1) - امتیازات استعماری

خوانشی نو از انقلاب مشروطه

خوانشی نو از انقلاب مشروطه

پیشگفتار:
صد تجربه و صدها درس در مشروطه نهفته است.
چراغ‌های آن تجربه‌ها را روشن کنیم تا در پرتو آن، گامهای باقیمانده امروز خویش را برای رساندن ایران و مردم ایران به سرمنزل آزادی محکمتر و مصممتر و بلندتر برداریم.

در این سلسله مقالات تاریخی، برگهای کتاب تاریخ مشروطیت را ورق می‌زنیم. برای خواندن داستان آن انقلاب، برای شناختن واقعیت آن انقلاب، و خواندن تجربه‌ها و درسهای آن، از صد سال پیش باز هم به عقب‌تر می‌رویم تا زمینه‌هایانقلاب مشروطه را بشناسیم. این تحقیق با مطالعه‌ی حدود 300 کتاب از کتب تاریخ مشروطه نوشته شده است

***
بخش اول
آتش مشروطه:
پیدایش آتش در تکامل زندگی بشر در روی زمین، یک رخداد بزرگ است. رخدادی بزرگ که جرقه تمامی پیشرفتهای زندگی ما را سبب شده است. انقلاب مشروطیت هم در زمینه خود از یک آتش حکایت دارد.

روز چهارده مرداد که روز امضای فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه قاجار است، تنها یک روز نمادین برای بزرگداشت آن انقلاب است. برخی، مبدأ ماجراهای آن انقلاب را به شعله‌های یک جنبش با موضوع «تنباکو» مرتبط می‌دانند.

اما بی‌شک خشم و نفرت تاریخی مردم ما که قرنها نیزه ستم جباران و شاهان قدرقدرت و استعمار خارجی را به سختی چشیده بودند، به نقطه سرریز شدن رسیده بود. زمینه‌ساز این جوشش انقلابی را باید در تلاش روشنفکران وطن‌دوستی مشاهده کرد که حتی از بذل جان برای بیداری ملت ایران کوتاهی نکردند... چهره‌هایی هم‌چون میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام فراهانی  و امیرکبیر، البته این جنبش بیداری همزمان با اخباری  که از دیوارهای استبداد می‌گذشت و تحولات دنیای بیرون را به گوش مردم می‌رساند، جوش و خروش بیشتری می‌یافت.

تحولات دنیای بیرون چه تحولاتی بود؟
ـ انقلاب صنعتی انگلستان در نیمه اول قرن هیجدهم
ـ استقلال آمریکا 1783
ـ انقلاب کبیر فرانسه 1789
در این تحولات، نظام ملوک‌الطوایفی، حاکمیت شوالیه‌های زمیندار، و حکومت‌های مبتنی بر چپاول ثمرات کار دهقانان، یک به یک در اثر انقلاب‌های آزادیخواهانه ملتها سقوط می‌کنند.

یک خواسته در دنیا، حرف جدید است: شرکت عامه مردم در سرنوشت خودشان. اما چه تحولاتی مبنای این خواست شده؟

توسعه شهرها، گسترش بازرگانی، تحول پیشه‌ها و صنعتگری از قرن 16 تا اواسط قرن 17 مناسبات بسته ارباب رعیتی (یا فئودالی) را مورد تهاجم قرارداد و باعث ظهور دو طبقه جدید، یکی طبقهسرمایه‌دار و دیگری طبقه کارگر شد. این تغییرات انقلاب‌هایی را در اروپا علیه نظامهای استبدادی و ارتجاعی باعث شد. انقلاب آلمان و هلند در قرن شانزدهم، و سپس انقلابهای انگلستان و انقلاب کبیر فرانسه کشتی فرسوده فئودالیزم را به گل نشاند.

این تغییرات بدون تغییر در افکار غیرممکن بود. فکر آزادی از ستم استبداد و تعیین سرنوشت توده، توسط خود آنها، در اکثر کشورها رواج پیدا کرد. اندیشه‌پردازان ترقیخواه، روشنفکرانی چون ولتر و مونتسکیو، سلطنت مطلقه و امتیازات طبقاتیِ اشراف و کلیسای همدست آنان را مورد انتقاد قرار دادند و فکر مساوات (میان اشراف و بورژوازی) را پیش کشیدند. مونتسکیو متفکر فرانسوی، سلطنت مشروطه را به‌عنوان رژیمی بهتر از استبداد فئودالی در جامعه خواند.

همه چیز در حال نو شدن بود. رشد جمعیت شهرها، پیدایش طبقات جدید، و تغییرات در شیوه تولید و شیوه زندگی، بدون شک همپای خود تغییراتی در افکار و عقاید را نیز به همراه می‌آورد.

این افکار نو چه بودند؟
از آنجا که کلیسا بزرگترین زمیندار در نظام فئودالی بود و در قرون وسطی مانع پیشرفت علوم و افکار شده بود، طبیعی است که با تحول در روشهای زندگی و شکل زندگی و طبقات جدید در جامعه، جنبشهای فکری نوین، و روشنفکران بورژوازی، بنیادهای فکری کلیسا را مورد تهاجم قرار بدهند. در حقیقت بورژوازی شکوفان در شرایط تاریخی جدید باید احکام ظریفتر و پاکیزه‌تر و اشکال مؤثرتری از آنچه اندیشه پردازان کلیسای فئودالی به‌کار می‌بردند به جامعه عرضه می‌کرد و برای تضمین حاکمیت خود وسایل زیرکانه‌تری ابداع می‌کرد.

جنبش اصلاح یا رفرماسیون در قرن شانزدهم:
یکی از معروفترین جنبشهای فکری قرن شانزدهم، جنبش رفرماسیون در آلمان بود. مارتین لوتر کشیش اصلاحگر و مؤسس مذهب پروتستان، ابتدا از محافل ثروتمند آلمان دعوت کرد تا در برابر سلطه روحانیت کاتولیک، در آلمان به مقاومت برخیزند. توده‌های مردم هم به آیین مذهبی لوتر امید بستند چرا که آنها به رفرماسیون، بیشتر به‌عنوان تقاضایی برای آزادی اجتماعی می‌نگریستند. این جنبش که به‌تدریج به یک پیکار بزرگ با حمایت دهقانان تبدیل شد توسط فئودالها سرکوب شد. اما نتایج شگرفی در ضربه زدن به نظام فئودالی در اروپا به بار آورد. و نقش بسیاری در آگاهی توده‌ها و در شکستن اعتقادات جزم فئودالی و ضرورت نوخواهی و نواندیشی و طلب آزادی به‌جا گذاشت.

انقلابهای بورژوایی:
انقلابهای بورژوایی در قاره اروپا به سقوط فئودالیسم در شماری از کشورها انجامید. پیشرفت سرمایه‌داری، و افزایش تولید، پدیده نوینی را باعث شد: استعمار. چرا که رشد تولید و افزایش کالا، بازارهای مصرف کالا را می‌طلبید بنابراین کشورهای پیشرفته، به حوزه‌های صدور کالا نیازمند شدند. به همین خاطر شروع کردند.. به تبدیل کشورهای جهان سوم به مستعمره و نیمه مستعمره، و یا مناطق نفوذ، جهت تأمین بازار مصرف کالاهای خود، و همچنین تأمین مواد خام و اولیه. در ادامه همین وضعیت جنگهای خیلی زیادی بر سر اشغال سرزمینهای همدیگر بین قدرتهای سرمایه‌داری در گرفت.

وضعیت ایران
تاریخ مشروطه. احمد کسروی: «از سال 1157 هجری شمسی که کریمخان در زند درگذشت تا سال 1212 که فتحعلیشاه بدرود حیات گفت پنجاه و اندی سال بود و در این زمان کم، در اروپا تکانهای سختی پیدا شده… از شورش فرانسه و پیدایش ناپلئون، و جنبش توده‌ها، و پیشرفت فن جنگ. و پدید آمدن افزارهای نوین. و مانند اینها. و در نتیجه آنها دولتهای بزرگ و نیرومندی پیدا شده بود. کشور ایران از این تکانها و دیگرگونی‌ها بی‌بهره و ناآگاه مانده… با شیوهکهن خود به‌سر می‌بردند».

نفوذ انگلیس
در قرن 17 استعمارگران انگلیس موفق شدند هلندیها را از هند اخراج کنند. به این ترتیب در جنوب ایران یک قدرت استعماری پیدا شد. در شمال ایران نیز روسیه تزاری، رقیب این همسایه جنوبی بود. بعد از اردو کشی سپاهیان ایران به هرات در سال 1856 و جنگ انگلیس و ایران که متعاقب آن به مدت یک‌سال طول کشید، انگلستان تلاش خود را برای نفوذ به ایران و تبدیل آن به یک کشور مستعمره، آغاز کرد. رقابت استعماری بین روسیه و انگلیس در ایران، به پیدایش امتیازات خارجی، و تأسیس بانکهای خارجی منجر شد. همچنین از کشاورزی ایران برای تأمین احتیاجات حکومتهای استعمارگر استفاده می‌شد. و ایران به زائده کشاورزی و مواد خام آنان مبدل گردید.

برای درک دقیقتری از ماهیت و عملکرد شاهان قاجار در برباد دادن سرمایه‌ها و خانمان مردم ایران ذکر یک تاریخچه از امتیازات اقتصادی اعطا شده به دول و شرکتهای خارجی، ضروری است. نگاهی کوتاه به این تاریخچه بیندازیم.

امتیازات خطوط تلگرافی انگلستان در ایران:
استعمار انگلیس، برای حفظ سلطه خود بر هندوستان، و افزایش نفوذ خود در ایران، نیاز داشت که امتیاز تلگرافی در ایران به‌دست آورد. بنابراین در سال 1241 شمسی (دسامبر 1862میلادی) ناصرالدین‌شاه را مجبور کردند.. که معاهده تلگرافی انگلیس و ایران را امضاء نماید.

اداره انگلیسی تلگراف هند و اروپا، امتیاز ساختمان و استفاده از خط تلگرافی خانقین- تهران- بوشهر را به‌دست آورد. در بوشهر این خط به کابل تحت البحری، یعنی زیردریایی انگلیس وصل می‌شد. در اواخر 1248 شمسی یا 1869، دولت قاجار به‌خاطر ساختمان این خطوط تلگرافی که تحکیم سلطه انگلیس را برآورده می‌کرد، 48000لیره انگلیس به انگلستان مقروض شد که ناصرالدین‌شاه آن را از کیسه مردم ایران در طول 20 سال پرداخت کرد.

مخفی نماند که تمامی بودجه و مخارج این قراردادها را عوامل حکومت با فشار و خشونت بسیار از گلوی مردم ایران بیرون می‌کشیدند.

اداره این خطوط تلگرافی و تلگرافخانه‌ها، توسط انگلیسی‌هایی که از حقوق اتباع خارجی بهره‌مند بودند، اداره می‌شد. بنابراین حکم جزیره‌هایی از سرزمین یا دولت انگلستان در ایران داشتند. به همین دلیل از این تلگرافخانه‌ها به‌تدریج برای تحصن، یا بست نشستن استفاده می‌شد، به‌عنوان وسیله‌ای برای تحکیم نفوذ سیاسی انگلستان مورد استفاده قرار می‌گرفتند.

این فقط شرح امتیاز تلگراف، آن هم فقط به یک کشور یعنی انگلیس بود. به امتیازاتی از این سلسله امتیازات بی‌شمار و ایران بر باد ده بپردازیم.

اعطای یک‌باره یک رشته امتیاز به انگلستان!
امتیاز راه‌آهن- نفت- بهره‌برداری از جنگلها- احداث کانالها، و آبیاری:
تیر ماه 1251: ژوئیه 1872: ناصرالدین‌شاه، امتیاز هفتاد ساله حق انحصاری راههای آهن و خطوط تراموا، و بهره‌برداری از نفت و سایر منابع تحت‌الارضی باستثناء طلا و نقره و سایر سنگهای گرانبها، و همچنین حق بهره‌برداری از جنگلها، احداث کانالها و چاهها و به‌طور کلی، تمام امور مربوط به آبیاری را به بارون رویتر تبعه انگلستان واگذار کرد.

علاوه بر این رشته امتیازات، که در حقیقت بخش عظیم امور تولید اقتصادی ایران را در برمی‌گیرد، اعطای امتیازات باز هم ادامه می‌یابد:
امتیاز گمرکات:
ناصرالدین‌شاه، در مقابل دریافت 20 هزار لیره استرلینگ، اداره همه گمرکات کشور را تا مدت 20 سال به بارون رویتر انگلیسی واگذار کرد. و متعهد شد که در آینده، امتیاز تشکیل بانکها و ساختمان راههای شوسه، خطوط تلگرافی و فابریک و کارخانه‌ها و غیره را به او بدهد. ناصرالدین‌شاه همچنین موافقت کرد که قطعات اراضی مورد نیاز (برای اداره این امتیازات) را مجانا در اختیار رویتر بگذارد. و کارگران لازم برای مؤسسات او را تأمین کند و منافع او را تضمین کند.

در عوض این همه عطاها، صاحب امتیاز که از پرداخت هر گونه عوارض گمرکی داخلی و خارجی معاف بود، موظف بود که فقط 15 الی 20 درصد از سود خالص مؤسسات مربوطه را به دولت ایران بپردازد.

در حقیقت، شاه با واگذاری این امتیازات به رویتر، تمامی ثروتهای طبیعی کشور، امور واردات و صادرات، و امور بانکی را برای مدت هفتاد سال به انگلیسی‌ها واگذار می‌کرد.

لرد کرزن Curzon سیاستمدار انگلیسی نوشت: «، هنگامی که این امتیاز نامه منتشر شد، آن را به‌مثابه واگذاری کامل و خارق‌العاده تمام ذخائر صنعتی کشور به خارجی‌ها ارزیابی کردند».

این قرارداد حتی در میان درباریان شاه هم با خشم و اعتراض روبه‌رو شد. اقشار مردم هم نسبت به آن اعتراض کردند... به‌نحوی که شاه مجبور شد لغو این امتیازنامه را اعلام کند.

استعمار دست برنمی‌دارد.
1268 شمسی: 1889 میلادی: انگلیسی‌ها به بهانه جبران خسارت به‌خاطر لغو امتیازنامه رویتر، شاه را تحت فشار قرار دادند که امتیاز بانک شاهنشاهی را به بارون رویتر واگذار کند.

بانک شاهنشاهی:
مدت این امتیاز شصت سال بود و حق انحصاری انتشار اسکناس، در سراسر ایران، به این بانک داده شد. درآمدهای کشوری ایران و عوارض گمرکی و غیره، تماماً در حساب جاری بانک انگلیس وارد می‌شد. این بانک امور ضرابخانه را هم در دست داشت و نرخ قیمتهای خارجی را تعیین می‌کرد. این بانک که در تمام شهرهای بزرگ ایران شعبه‌ ایجاد کرد، عملاً کار یک بانک دولتی ایران را انجام می‌داد، و از حقوق کامل سازمان دولتی ایران برخوردار بود، در لندن اداره می‌شد و از قوانین ایران پیروی نمی‌کرد!

بانک شاهنشاهی ایران در ازای همه امتیازی که گرفته بود، فقط شش درصد از سود خالص خود رو به دولت ایران می‌پرداخت. در حقیقت این بانک بر قلب و شریان مالی و اقتصادی چنگ انداخته، و مهمترین سلاح برای اسیر کردن ایران در چنگ استعمار انگلیس بود.

ادامه‌ی سیل امتیازات به دولت انگلستان
امتیاز دیگر: 1267 شمسی: 1888 میلادی: شرکت انگلیسی برادران لینچ، امتیاز کشتیرانی در رود کارون را به دست آورد.

سال 1269: امتیاز خرید و فروش و تهیه تنباکو و توتون در سراسر ایران به شرکت انگلیسی تالبوت واگذار می‌شود.

مخالفت با اعطای این امتیاز باعث جنبشی مردمی در ایران شد که ناصرالدین‌شاه را مجبور به لغو آن نمود، انگلیس به‌عنوان غرامت، ایران را مجبور به دریافت پانصدهزار لیره استرلینگ وام از بانک شاهنشاهی کرد و در مقابل آن، عایدات گمرکات جنوب ایران را در اختیار انگلیس بگذارد.

سال1280 شمسی، 1901 میلادی: امتیاز بهره‌برداری انحصاری منابع نفتی سراسر خاک ایران، باستثناء مناطق شمالی برای مدت 60 سال، به ویلیام ناکس دارسی تبعه انگلیس واگذار شد.

این عمده‌ترین ثروت کشور ایران بود. که شامل نفت سه چهارم خاک ایران می‌شد. این امتیاز در مقابل پرداخت مبلغ ناچیزی، یعنی مبلغ 20 هزار لیره استرلینگ آن هم پس از شروع بهره‌برداری، به انگلیس داده شد.

به این ترتیب میزان سرمایه‌گذاری استعماری انگلیس در ایران 9.6(نه میلیون و ششصدهزار) لیره انگلیس بود. این تنها یکی از طرفهای استعمارگر ایران بود. مهمترین طرف استعماری بعدی، روسیه تزاری بود. استعمارگرانی که می‌خواستند به خوان یغمای سرمایه‌های مردم محروم ایران که توسط شاهان قاجار گسترده می‌شد چنگ بیندازند. شرح دردآلود این خیانتها و دست اندازیها را باید بدانیم تا به علت برپا شدن آتش جنبش مشروطه بهتر پی ببریم.