۱۳۹۲ مرداد ۲, چهارشنبه

ارباب دهکده و دیپلماسی مجاهدین

در اظهار نظرها نوشته شده بود،کسی به اندازه مارتین کوبلر ارزشهای ملل متحد را زیر پا نگذاشته وبه اندازه اوبه چهره ملل متحد را آسیب نرسانده است،وهم وقتی  افراد سازمان ملل حتی برای یک مدت موقت ومحدودی هم به لیبرتی می روند با کلاه وجلیقه ضد گلوله هستند چرا سازمان ملل  ونماینده اش وسفیر ویژه اشرف(در عرض نزدیک به دوسال بیشتر از دوبار جرعت  رفتن اشرف  رانکرد) وچراارباب ودیگران سرپیچی دولت عراق از اجرای توفقات را به شورای امنیت ارجاء نمی کنند وبسیار سوالات دیگر،مگر قبل از کوبلر،آقای باتلرنماینده ارباب نبود که به صورت صریح برای رهائی از این مخمصه می گفت سازمان مجاهدین را منحل نمایند ویا از هژمونی سرنگونی رژیم به طریقه قهر آمیز را به سیاست سرنگونی به انقلاب مخملی یا براندازی نرم که اساسا از سیاست های استراتژیک ارباب بی مروت برای خاورمیانه است همراه شوند ودر اساس ارباب خواستار همراهی مجاهدین  با جنایت کاران وشکنجه گران شاه  وملایان به اصطلاح اصلاح طلب که قاتلان در قتل عام های دهه 60 واعدامهای بیش از 30هزار در سال 67  همراه وهمگام شونداین اصل واساس خواسته ارباب دهکده که دستهایش تا مرفق در خون مردم ایران  وحمایت ازآن جنایتکاران است ارباب می خواهد مجاهدین رامجبور نمایداصل واساس سیاست استراتژیک ارباب ،شیوه های مسالمت آمیز انتقال قدرت، قابل کنترل وانتقال قدرت با استفاده از قهر غیر قابل کنترل وخارج از حوزه منافع ارباب است  بر این اساس بود  انتخاب خاتمی ازنظر ارباب، منتخب مردم ودولت مشروع ایران وجنگ علیه  دولت جنایت وشکنجه خاتمی ترویسم  بوده وهست این است تئوری ارباب ،که هنوز هم به آن پافشاری میکنند در همین رابطه است دو حمله به اشرف با هدایت فرماندهی رئیس پنتاگون  انجام میشودتا از توی ملایان مدره پیداکنند چون ارباب دهکده صاف پوست کنده ورک وراست می گویدیا باید  بمیرید یا باید هژمونی ارباب بی مروت رابصورت عیان وعریان قبول نماییدیا بدست مزدوران قدس ومالکی وبا نظارت  وفیلم برداری آمریکائیان ازحمله به مجاهدان از نزدیک در حمله به اشرف به مجاهدین بفهماند که باید هژمونی ومنافع ارباب بی مروت  بپذیرند و در این رابطه است که کوبلر به دستور ارباب  برای زهر چشم گرفتن از مجاهدین قاتلان مجاهدان در حمله به اشرف(صادق محمد کاظم،احمد خضیر،حیدر عذاب)که ماموران نیروی قدس ومالکی هستند رابه حفاظت از لیبرتی انتخاب می شوند  وحتی نمایندگان صلیب سرخ  جهانی به نمایندگان ملایان وشکنجه گران مبدل و نماینده یونامی آن فرد افغانی فیلمهای محل های تجمع اشرفی ها در لیبرتی به ماموران قدس ومالکی میدهد و در حمله به لیبرتی همانجاها هدف قرار میگیرند.               آقای طاهر بومدر می گوید آیا کسی که از آزادی تحرک وتردد وآزادی ملاقات با وکیل ووملاقات با پارلمانترها وسایر گروههای غیر دولتی محروم است می تواند از آزادی ارتباط برخوردارباشد؟ وباز می گوید برای جمعیتی که بدون پروسه قانونی مجبور است در یک بازداشتگاه به سر ببرد آزادی ارتباط به چه معنی است؟                                                                                    تمامی این جنایت ها وخیانت ها وزندان سازی ها وخلف وعده های کتبی و شفاهی  وتمامی کنوانسیون های حقوق بشری وانسانی ومسئولیت حفاظتی (آر،تو،پی) وقتی ارباب دهکده نخواهد  لازم اجراء نیست وحتی رئیس دیپلماسی ارباب دهکده خانم کلینتون در مقابل نمایندگان گنگره  وجرائد وخبرگزاریها می گوید که 24ساعت روز در هفته به حفاظت لیبرتی دستور نظارت داده اما بعد از انتقال اشرفیان تی الهای حفاظت از بنگالها به چراغ سبز همان رئیس وشاید هم به دستور صریح او 17500 تی وال از لیبرتی خارج می کنند تا در حملات  ضربات کاری به مجاهدان وارد شود وحتی بعد از سه حمله مرگبار بازهم هیچ عکس العملی از طرف دولت بسیار دمکرات آقای اوباما ورئیس سیاست خارجی مبنی بربازگشت به اشرف که از نظر امنیتی خیلی امن وبا لیبرتی قابل قیاس نیست وحتی از بازگرداندن تی وال ها وکلاه های ایمنی وجلیقه های محافظت به دستور آقای کری خوداری می شود.واما چرا این همه جنایت وخیانت آشکار وپنهان وخلف وعده وگفتار متناقض از طرف دیپلماسی ارباب دهکده دنبال می شود چون ایران از نظر موقعیت ژئوپلتیکی کلید شکست وپیروزی طرح خاورمیانه بزرگ است ، بودن یک رژیم لیبرال دمکراسی تحت حاکمیت  عومل شاه معدوم واصلاح طلبان امثال خاتمی وجنایتکاران دهه شصت وقتل عام کنندگان سال 67 را شامل میشود  وشکست آن طرح در ایران، جبران طرح خاورمیانه بزرگ  نه تنها محتمل به نظر نمی رسد بلکه شکست مطلق طرح را در منطقه رقم خواهد زد در همین رابطه است که که می توان پی برد چرا ارباب دهکده از دیپلماسی انقلابی مجاهدین در رنج است وچرارییس سیاست خارجی وپنتاگون و اربابان دهکده خود بصورت مستقیم جهت ضربه زدن به مجاهدین در دوحمله قبلی به اشرف در عراق ودیگر آمریکائیان در اشرف مشغول فیلم برداری از جنایتها وبعددر موشک باران سه باره لیبرتی حتی کوچکترین وقعی به تعهدات کتبی قبلی و گفته های بعدی در حضور نمایندگان وجراید وخبرگزاری ها ارزشی قائل نمی شوند  این  است هویت ارباب دهکده .                                                      در خاتمه می گویم این نسل هیچ گفتمانی را  به جزء سرنگونی با همان روشی که جنایتکاران حاکم به مردم تحمیل کرده اند را به رسمیت نخواهند شناخت نه بمباران قرارگاههای مجاهدین توسط ارباب دهکده ودوازده کشور همراهش ونه کودتای 17 ژوئن ودستگیری مریم رهائی به همراه بیش از 170نفر از سران مقاومت ونه 300 بلندگوی در مجاورت واطراف اشرف وصدای عرعر ملایان وارباب ونه حمله به اشرف با بیش از 50 شهید وبیش هزار مجروح ومصدوم ونه طرح استعماری خاورمیانه بزرگ ما را نمیتواند به حاشیه برهاند مردم ایران قصد آن کرده اند تا بند ازبند این رژیم ضد ایرانی وحامیانشان بگسلند مارا هیچ راه باز گشتی نیست چون دهه هاست که پل های پشت سر خود را یکی پس از دیگری منفجر کرده ایم در این واقعیت پر شکوه هیچکس شکی نداشته باشد وچه خوب آن انقلابی گرانقدر  چه گورا میگوید ما بسیار واقع بین هستیم به همین دلیل بایدغیرممکن را انجام داده ومیدهیم گرچه برای مجاهد خلق غیرممکن وجود ندارد                                                               24/7/2013 رضا قبرسی  

۱۳۹۲ تیر ۲۷, پنجشنبه

ارباب دهکده جهانی سر تاجر خون مجاهدان در اشرف ولیبرتی

 مارتین کوبلر نماینده ویژه دبیر کل ملل متحد در گزارش سراپا دروغ وخصمانه در شورای امنیت را برای زمینه سازی کشتار بیشتر لیبرتی فراهم کرد طبق گزاشها که از داخل رژیم به مقاومت رسیده کوبلر به دولت عراق ورژیم جنایتکاران قول داده بود که رهبری کمپ ومجاهدین را مقصر  مشکلات معرفی نماید البته تمامی این تئوری ها وسیاست ها از طرف ارباب   دهکده هدایت ورهبری می شود وفقدان امنیت لیبرتی که تاکنون سه بار موشک باران شده و10نفر شهید وبیش از 170نفر زخمی ومصدوم شده اندعلاوه برحفاظت کتبی دولت عراق از مجاهدان وارباب دهکده جهانی که ملتزم شده بود که در 24 ساعت روز در هفته از طرف نماینده ویژه اشرف در سفارت آمریکا در جهت حفاظت افراد لیبرتی خواهد بود ازآن زمان تا همین اواخر به غیر از یکی دو  مورد باز دید سفیر ویژه بیشتر نبوده این است درستی گفتار رئیس سیاست خارجی ارباب دهکده جهانی وهمینطور هم در التزام به تعهد کتبی  به تک تک مجاهدان به حفاظت تا  تامین تکلیف  نهائی  که با  فرماندهی رئیس پنتاگون در دو حمله به اشرف و بعدا در سه حمله دیگر به لیبرتی بی شرافتی سیاسی در تعهدات کتبی وگفتار آنان را به اثبات رساند                                                                          در حال که 3000 مجاهد در لیبرتی همراه حمایت کنندگان در پارلمان اروپا  وپارلمانترهای کشورهای اروپائی خواستار یک هیئت حقیقت یاب بین المللی به همراهی نمایندگان و وکلای مجاهدان از لیبرتی نموده اند و قبول نمودند  گزارش را پیشاپیش هر چه باشد به اطلاع عموم رسانده شود واگر ریگی به کفش آقای بانکمون ورئیس اوارباب دهکده نیست چرا موافقت نمی شود؟ اثبات این نظر من که نوشته بودم تمامی جنایات در اشرف ولیبرتی به دستورکاخ سفید وشخص رئیس سیاست خارجی که خانم کلینتون  بود والان هم آقای کری  همان سیاست را دنبال میکند هست چون مجاهدین قبل از حمله مرگ بار در اسفند ماه سال گذشته در پاسخ به دروغ های کوبلر به آقای بانکمون نوشتند یک هیئت بیطرف برای تحقیق پیرامون عاملان وامران و تسهیل کنندگان خیانت 9فوریه واحاله آن  به دادگاه جنائی بین المللی تشکیل دهد اما آقای رئیس پارلمان جهانی وارباب دهکده  جهانی گوش شنوائی در این باره را ندارند چون آنان در مقابل مظلومان و منافع مردمان محروم دنیا  مادر زاد کر به دنیا آمده اند وفقط فقط دوست ودشمن آنان با منافع ارباب بی مروت سنجیده میشود وبس. واین مقاومت  به هیچ وجه ممکن  منافع ملی کشور خود رافدای منافع ارباب بی مروت دهکده نمی تواند بکند برای همین ارباب با هر جنایت کاری وترویستی در منطقه مخصوصا در عراق برای ضربه زدن به مجاهدان استفاده می کند                                                                آقای طاهر بومدرا تحت سوگند گنگره آمریکا وپارلمان اروپا وپارلمانهای فرانسه وانگلستان وسازمان ملل در ژنو وهم در کتابش "اشرف داستان ناگفته " به صورتی آشکارو بی پرده نوشته وگفته است که ماموریت کوبلر بستن اشرف و وادار کردن مجاهدین به انحلال سازمان که خواسته اصلی ارباب دهکده بوده وهست  چون آلترناتیو شورای ملی مقاومت به هیچ وجه ممکن خوش آیند دولت ایالات متحده نیست وبه یقین می گویم آنان (ارباب دهکده) هزاران بار جنایتکاران رژیم گذشته وملایان را به مجاهدین ترجیح  می دهند وعلت هم خیلی روشن وآشکار است چون ملایان یا عوامل شاه معدوم در سیاست خارجی ومنافع ملی ارجعیت را به منافع ارباب است  تا منافع ملی کشور خودشان.                                                                                                 به نظر من سیاست ارباب دهکده بیش از آنکه جنایت کاران حاکم را که با سیاست اتمی وترویستی دنیای متمدن را مورد تهدیدقرار داده اندبا مماشات ضد انسانی و فرصت ده ساله به ساختن بمب اتم مجاهدین را نشانه گرفته است  ونمی دانم جریان به این سادگی را چرا افراد ویا جریاناتی که خود را برانداز وسرنگونی طلب وانقلابی می نامند از درک آن عاجزند چون  در نبود و متلاشی شدن مجاهدین در سپهر سیاسی ایران خواسته های ارباب دهکده مثل 28 مرداد برای ارباب دهکده وعواملش تبدیل  می شود  ویک لیبرال دمکراسی وابسته به ارباب شکل می گیرد واما از زمانی که  رهبر مجاهدین دستور تشکیل یکانهای ارتش آزادی در داخل کشور را صادر کرده مثل تیری بود برقلب سیاستگذاران دهکده جهانی. چون آنان به هیچ وجه ممکن و مطلق از سیاست سرنگونی رژیم جنایت کاران بصورت قهر آمیز را نمی پسندند برای همین است  که برای محرومیت از ابتدائی ترین امکانات زیستی ورفاهی با پول خود مجاهدین درلیبرتی مخالفت می شود و ابتدائی ترین حفاظت که خود ارباب بی مروت  به تک تک مجاهدان بصورت مکتوب با امضائ مسئولان پنتاگون داده وقعی گذاشته نمی شود  به قول آن آمریکائی شریف آقای هاوارد دین  که در محاصره اشرف به وسیله ارتش مالکی وسپاه قدس گفته بود که تمامی آن مشکلات تنها با یک تلفن از طرف رئیس سیاست خارجی قابل حل است!!!! خارج ازاین سیاست خائنانه رئیس سیاست خارجی ایالات متحده  وکاخ سفید نه سپاه قدس ونه مالکی توان نقض کنوانسیونهای بین المللی از جمله کنوانسیون چهارم ژنو را نداشته وندارند ودلیلش هم واضح ومبرهن است در زمانی که آمریکائیان حفاظت اشرف را به عهده داشتند تمامی نیروهای سیاسی وملایان جنایتکار قدرت وتوان کوچکترین عملی در قبال مجاهدان وهم علیه مردم عراق را نداشتند                                                                                                پس حمله به اشرف وکشتار مجاهدین وحملات ترویستی در عراق وکشتار فرقه ای به نفع ارباب دهکده است که در مقابل همه خونها به فکر تجارت با این خونها است                                        رضا قبرسی 18/7/2013                                     

۱۳۹۲ تیر ۲۰, پنجشنبه

هژمونی مجاهدین و سیاست ارباب بی مروت دهکده جهانی در بازگشت به اشرف

بحث دوست ودشمن ومشروعیت هر رژیم ومخالف و موافقان آنها از نظر ارباب دهکده جهانی با "منافع ملی" ارباب بی مروت سنجیده میشود وتمامی مسائل دیگر در زیر مجموعه منافع ارباب قرار دارد تمامی آنانی که منافع ارباب را به هرنحوی در حاشیه ومنافع کشورشان رادر اولویت قرار میدهند دشمن ارباب  وآنانی که منافع ارباب را ارجح ویامنافع خودرا موازی با منافع ارباب تعریف  وعمل می کنند دوستان اربابند و اگر ضدیت 98 درصدی مردم با نظام الهی ولایت نبود ملایان خیلی بیشتر وبهتر در خدمت ارباب ودر به نتیجه رسیدن طرح خاورمیانه بزرگ  به امداد اربابشان می شتافتند وچنانچه ارباب هم صداقت خود را در این سی وچند ساله برجنایتکاران  حاکم بر ایران نشان داده واز جمله صداقت های ارباب برملایان در ضدیت با مجاهدین سیاستهای  ثابت وزارت خارجه چه در زمان جمهوری خواهان وچه در دوران دمکرات ها بوده است  وعلت  اصلی ضدیت سهم  از آلترناتیوآینده برای تضمین .آنانان هم مثل خمینی که بعد از انقلاب ضد سلطنتی ازمجاهدین می خواست که از هژمونی خود دست بردارند و ولایت خمینی را به رسمیت بشناسند اما مسعود به دجال در جوابش می گوید  ما حاضر به نوشتن وصیت نامه های خود  درقبال هژمونی  ارتجاعی شما هستیم وخمینی در عکس العمل  خود در قبال هژمونی انقلابی مجاهدین  فتوای جان ومال وناموس مجاهدین را برای جلادان  ومریدانش حلال اعلام می کند  ودر موازی با این سیاست جنایتکاران حاکم. ارباب بی مروت دنیا بدون هیچ کم وکاستی به کمک جنایتکاران می شتابد و سنخگوی وزارت خارجه ایالات متحده رژیم جنایتکاران را پدیده ای ماندگار وهمیشگی اعلان می کند و در گزارش خود به گنگره در رابطه با مجاهدین تمامی گفته های جنایتکاران حاکم وساواکی ها شاه معدوم رانگرش واقعبینانه ودرست برای گنگره گزارش می دهد وبعد از حمله به عراق به نیابت از جنایتکاران وخشنودی آنان به بمباران تمامی پایگاههای مجاهدین می پردازد ودهها نفر راشهید ومجروح میکنند وتمامی پایگاهها را با خاک یکسان  میکنند  وتا آن زمان که ملایان حاکم بیش از 120هزار از مجاهدان ومبارزان را اعدام وبیش از یک میلیون نفر را زندانی وشکنجه کرده بودند برای رضایت جنایتکاران  حاکم مجاهدین را خلع سلاح میکندبه رژیم وحامیانش این پیام رامی رساندبه نظر  وزارت خارجه آمریکا پدیده ئ جنایتکاران حاکم بر ایران ماندگار وهمیشگی وما یعنی ارباب بی مروت دنیا  از آن جنایتکاران محا فطت خواهیم کرد واما در قبال خلع سلاح مجاهدان برگ حفاظت کتبی که با تائید مقامات پنتاگون داده می شود در عمل مجاهدان را به ملایان وحامیانش در عراق می سپارد تاقتل عام نمایند که باعث دهها نفر شهید وهزاران مجروح ومصدوم میشوند واین کشتارملایان را ارباب بی مروت دهکده جهانی در عمل غیر قانونی نمی داندگرچه در ظاهر آن رامحکوم میکند  ولی جریانات بعدیش هم ادامه همان سیاست چراغ سبز ارباب برای کشتار بیشتر برای عوامل قدس ومالکی است  لازم به ذکر است که تا چند ماه پیش ارباب بی مروت برای حمایت از ملایان ترویست که صدها آمریکائی را در عربستان ودر لبنان در بمب گزاریها کشته بودند اما مجاهدین را در لیست سیاه خود نگه داشته بودند چون در اول نوشتار ذکر کردم اگر مردم 98 درصد ناراضی مردم  ایران نبود ملایان برای ماندگاری خود تمامی ذخایر وسرمایه های مادی ومعنوی کشور را به ارباب بی مروت می بخشیدند واین را هم ملایان وهم ارباب دهکده به خوبی می دانند به همین خاطر است در سیاست های ارباب کشتار واعدام وحلق آویز 120هزار را قانونی واجرای عدالت  ومقابله با جنایتکاران و قصابانانی چون لاجوردی وکجوئی وصیاد شیرازی را عمل ترویستی می دانند ودر اعلامیه خود چنین میگویند چون مجاهدین در این ده سال مرتکب عمل ترویستی نشده اند وزارت خارخه آنان را از لیست ترویستی حذف میکند یعنی بدون پرده وسانسور از جنایتها ی لاجوردی که به هزاران هزار نفر تیر خلاص زده وهزاران هزاررا به فجیع ترین حالت ممکن شکنجه کرده وصیاد شیرازی که هزاران نفر را در کردستان کشته وچندین دهکده کردستان را با زن وبچه و مردمش وحتی حیواناتش با خاک یکسان کرده را عمل ترویستی نمیداند وبرای همین  رژیم بهتر از همه می داند ضدیت وزیر دفاع با مجاهدین و فرماندهی او در دو حمله به اشرف  فقط فقط به دنبال میانه رو در توی نظام آخوندی بوده وهم منظور آقای کری را که ازش سوال میکنند که نظرت در رابطه با بازگشت مجاهدین به اشرف چیست جواب میدهد اشرف نزدیک به ایران ولیبرتی دورتر و امن تر از اشرف است   در صورتی عروسک جنایتکار ملایان وایالات متحده (مالکی) بی پرده گفته که قادر به حفاظت لیبرتی نیست اما همه میدانیم اگر ایالات متحده به مالکی اجازه ندهدمالکی بدون اجازه حتی قادر به خوردن جرعه ای آب هم نمی باشد پس مجاهدین با اجازه رسمی آمریکابه مالکی وسپاه قدس در لیبرتی به شهادت می رسند  واما تا زمانی که مجاهدین چه در لیبرتی  یا اشرف ویا هر جای دنیا وایران پرچم خونین انقلاب را با چنگ وناخن ودندان برافراشته نگه دارندمطلقا جائی برای در آوردن مدره از توی نطام جنایتکار ویا از بیرون نظام مثل بچه شاه ونظائر آن آب در هاون کوبیدن است وبا اینکه در اول نوشتار خود بیان کردم  قیاس دوست ودشمن ازنظر ارباب دهکده جهانی فقط و فقط با "منافع ملی" امریکا است وبس. اما مجاهدان مصمم اند  ودراین سی چند سال نشان داده اند به هیچ وجه ممکن از هژمونی انقلابی خود مبنی سرنگونی رژیم کوتاه نخواهند آمدگرچه ارباب بی مروت را خوش نیاید واجازه ندادن به برگشت مجاهدان به اشرف در همین رابطه معنا می یابد وبس و اما تا آنجا که من به خاطر دارم در دهه های گذشته به هیچ وجه ممکن  شخص رئیس سازمان ملل نمی تواند بدون تائید ایالات متحده ریاست پارلمان جهانی برایش مقدور ومیسرنیست وآقای بانکیمون  همیشه  بازگو کننده نظرات ارباب بی مروت بوده وهست ونماینده او در عراق هم استثنا از این قاعده نیست یعنی تمامی کردار وگفتار یونامی وشخص کوبلر ودیگران در عراق بیانگر گفتار آقای بانکمون ودر نتیجه خواسته ارباب بی مروت است پس وقتی آقای بانکمون در مورد لیبرتی توان  لب ازلب گشودن را ندارد ارباب به آقای بانکمون ارباب اجاره دخالت نمی دهد پس بازپشت به اشرف بصورت مطلق در اختیار ارباب بی مروت است وبس واوفعلا شهادت افراد لیبرتی . اگر اشتباه نکنم به نفعش است تا مجاهدین را به خیال خودش به نرمش در هژمونی  وادارد زهی خیال باطل                                           11/7/2013  رضا قبرسی    

۱۳۹۲ تیر ۱۴, جمعه

ارباب دهکده جهانی ودستهای تا مرفق در خون مجاهدان (2)

بعد از نوشتن مقاله ای با عنوان " ارباب دهکده جهانی ودستهای تا مرفق در خون مجاهدین" به نتیجه  رسیدم که به عمق  جریان از کودتای 28 مرداد  وسرنگون کردن دولت پیشوای فقید خلق دکتر محمد مصدق و حمایت از جنایت کاران و همراهی وهمگامی مرتجعانی چون کاشانی که قبل از کودتا هفت میلیون دلار  از آمریکا  به آن آیت الله داده میشود تا به به شاه اللهی هائی چون شعبان بی مخ ها وارازل واوباش توسط آیت الله کاشانی داده میشود تا در روزکودتای احقاق حق شده ومزدوری خود را به  شاه معدوم یعنی حفظ منافع آمریکا در منطقه به وسیله آن جنایت کاران   تضمین شود وبعد از مدت کمی از کودتای جنایت کارانه رئیس جمهور آمریکا برای زهر چشم گرفتن از مردم به ایران سفر می کند و روزقبلش دانشجویان در اعتراض به مسافرت نیکسون به ایران وحمایتش ازجنایتکاری چون شاه معدوم به اعتراض برمیخیزند که ارتش شاه معترضان را به گلوله می بنددکه دوتن از دانشجویان در دم در جلودانشگاه تهران به شهادت میرسند  و البته قابل ذکر است که بعد از کودتای جنایتکارانه وزیر خارجه  مصدق فقید مخفی میشود ولی در 6 اسفد 32 در خانه ئی در میدان تجریش ( کوچه رضائیه) به دستور سپهبد علوی مقدم رئیس شهربانی وتوسط سرگرد مولوی دستگیرمی شودو به فرمانداری نظامی (شهربانی) برده میشود در حدود ساعت 2 بعد از ظهر دکتر فاطمی را در حالی که دستبند به دستهای او زده بودند وبرای انتقال به زندان  از پله های شهربانی با چند سرباز مسلح پائین می آوردند یازده نفر چاقوکش حرفه ای که با دو جیب پلیس از محله های سید نصیرالدین وسنگ لج به محل آورده بودند به دکتر فاطمی فقید یورش می برند وچندین ضربه کاری چاقوی اوباش  از جمله شعبان بی مخ(شعبان جعفری) به او فرود میآید وخواهر دلیرش  از راه میرسد وخود را سپر برادر میکند ودر کنار پیکر غرقه در خون برادرش بیهوش  در زمین می غلتدبه زبان ساده پول این جنایت از همان هفت میلیونی که دولت وقت آمریکا به آ یت الله کاشانی داده بود وکاشانی به همین جنایتکاران پرداخت کرده بود انجام می شد واماشاه معدوم وخانواده ومزدورانش به آن جنایتها بسنده نکردندامیر مختار کریمپور شیرازی روزنامه نگار ملی وطرفدار پیشوای فقیدکه همیشه به افشائ فسادودزدهای شاه وخانواده میپرداخت بعد از دستگیری به دستور خواهر شاه آن فقید را به حیاط زندان آوردندوسربازان مسلح با سرنیزهایشان بصورت دایره کریم پورشیرازی را محاصره می کننددر صورتی که با دستبند و پابند بسته بودند خواهر هرزه شاه معدوم یک گالن نفت را به روی لباسهایش می ریزد واورا آتش می زند وبعد از سوختن تمامی پیکرش اورا به بیمارستان منتقل میکنند وآن فقید در صورتی آخرین لحظات عمرش را سپری میکردبا تمامی نیرویش فریادمی زند آی مردم خواهر شاه منو آتش زد وبعد جان خود را درراه شرافت مردمش باصداقتی بی همتا در آن زمان به مردم درس وفا و صداقت می آموزد واو در روزنامه اش نوشته بود  "من جدا مصمم هستم که این مبارزه سرسخت وآشتی ناپذیر را تا سرحد مرگ شرافت مندانه وسرخ که ایده ال من است دنبال کنم وجنگ ما یک جنگ دامنه دار وسیع وملی است "  واین جنایتی دیگر  از عوامل شاه ودولت تحت حمایت آمریکااست واما قابل تعجب این است خانم وزیر خارجه وقت(اگر اشتباه نکنم وزیر خارجه بوش پدر) برای استمالت و مماشات برای خون ریزی بیشتر به   جنایتکاران حاکم که ورثه همان آیت الله کاشانی هستند ودرقبل از  کودتا 7 میلیون دلار جهت حمایت از کودتا دریافت کرده بودند عذر خواهی می کند وشاید از آن پول به خمینی هم داده شده چون آن زمان همراه کاشانی معدوم بوده ودر جنایت وخیانت به مردم  ایران هیچ کوتاهی نمی کرده است   وحتی در جریان گودالوب که سالها بعد به وسیله آقای ژیرکاردیستن افشا شد  که دولت ایالات متحده تصممیم گرفته بود به جای شاه خمینی را به جای او بنشاند ودولت وقت آمریکا نماینده ای را پیش خمینی برای توافق وانتقال قدرت به پاریس می فرستد  وابراهیم یزدی دبیر اول نهضت به اصطلاح آزادی مترجم خمینی با آمریکائیان  بود .هنوز هم آن خبیث مترجم(یزدی) قول وقراری دجال ضد بشربه آمریکائیان برای انتقال قدرت  داده بود را افشا نکرده است که همکاری وهمراهی با جنایتکاران حاکم را در عمل به اثبات رسانده است واما چیزی که همگان از افشا شدن آن مطلع اند قول دجال به آمریکائیان مبنی بر قلع مقمع  مجاهدان وکمونیست هابوده که دجال به قول خودبه آمریکا از سی خرداد60 تا امروز ادامه داده وغرب مخصوصا آمریکا در ظاهر محکوم کرده ولی در باطن به تشویق وترغیب  جنایتکاران به جنایت هرچه بیشتر ادامه داده است واما یک جنایت آشکار  وبدیهی برای همگان گزارش 41 صفحه ای وزارت خارجه به کنگره در 6 آبان 73که تمامی گفته های ملایان  وشکنجه گران شاه معدوم بوده را به عنوان اتهام به مجاهدین به گنکره گزارش می دهد واین گزارش پر از تحریف  دعاوی تکراری وبی پایه که قبلا در جریان ایران گیت ومعامله با رژیم خمینی وخرید سلاح از اسرائیل وآمریکا وپرداخت قسمتی پول به حساب کنتراهای تحت حمایت آمریکاکه برعلیه دولت قانونی ودمکرات ساندینیست ها فعال بودند ریخته می شود(این است راه قدس از کربلا)  سه روز بعد از گزارش وزارت خارجه به گنکره در رابطه با مجاهدان قرارگاه اشرف با موشک های اسکاد ب مورد حمله ملایان قرار میگیرد  ودر همان زمانها یکی از مقامات عالی رتبه برای مذاکره با جنایتکاران حاکم با کیک بسیار لذیذ آمریکائی که به مذاق دجال خیلی خوش مزه بود با یک کلت عازم تهران وخدمت خمینی دجال میرسد تا در جنایت وخیانت به مردم ایران دجال را یاری رساند و به همین جهت در سال 67 با تائید دولت آمریکا درمدت دو ماه به گفته معاون وزیر اطلاعات بیش ا ز33700  نفر به جوخه های اعدام سپرده می شوند  که در ظاهربا  محکومت
آمریکا ودر باطن با تشویق وترغیب دولت بسیار دمکرات آمریکا واقع می شود ونمونه دیگر از جنایت های بسیار دمکراتیک واولین دمکراسی دنیا (آمریکا)در جنگ عراق وکویت که تمامی دنیا را متعجب ومتحیر می کند منطقه پرواز ممنوعی که آمریکا برای عراق ایجاد کرده بود واز ترس تسلیحات بسیارپیشرفته آمریکا هیچ هواپیما وهلیکوپتر  عراقی وغیر عراقی جرعت پرواز در آن منطقه رانداشت دولت ملایان از همان منطقه پرواز ممنوع به قرارگاه مجاهدان بمباران میکنند!!  پس من حق دارم بگویم هرخونی که  از مجاهدین ومبارزین در زمان شاه  وشیخ ریخته شده  به دستور مستقیم آمریکا بوده است                                                                    پایان بخش دوم 5/7/2013

۱۳۹۲ تیر ۷, جمعه

ارباب دهکده جهانی ودستهای تا مرفق در خون مجاهدان

وقتی خبر مصاحبه آقای رابرت گیتس وزیر دفاع قبلی دولت ایالات متحده را خواندم که می گوید بیش از سی سال دنبال اشخاص مدره در توی رژیم ملایان بوده ونتوانسته مدره ای پیدا کند تا آن مدره را باتبلیغات رسانه ای خودشان آلترناتیو سیاست های همراهی با سیاست های استراتژیک خاورمیانه بزرگ بکنند البته قابل ذکر است که همراهی وهمگامی با ایالات متحده برای اکثریت حاکمان ایران برای منطقه خیلی جذاب وایده ال است اما چیزی که ملایان  حاکم شب و روز از ترس آن آرام وقرار ندارند در وهله اول خواست اکثریت  بیش از 98 در صد مردم ایران برای سرنگونی است وبرای غلبه به این مشکل   به هر وسیله شده دنبال بمب اتم است که تا حدودی می تواندتعادل سیاستهای داخلی وخارجی رابرای بقائ را تضمین نماید  واما در سطح سیاستهای جهانی ومنطقه ای حتی روسیه وچین که از نظر سیاستهای استراتژیکی در بقا ملایان منافع مشترک دارند هم رژیم را به شفاف سازی در مورد مسائل اتمی فرا میخوانند   وامادر مرحله دوم که ذکرش خالی از فایده نیست در سیاست های استراتژیک خاورمیانه بزرگ دیگر استراتژی سی سال قبل زمان جنگ سرد کارائی ندارد وسیاستهای خاورمیانه بزرگ در مرحله اول برخلاف سیاستهای قبلی که حمایت غرب وایالات متحده از دیکتاتوری های منطقه در زمان جنگ سرد بود دیگرآن سیاست واستراتژی  نه تنها کارائی ندارد وحتی با منافع غرب وآمریکا سازگاری ندارد بلکه متضاد هم هست واین راملایان حاکم بهتر  وبیشتر ازهمه درک کرده اند که علاوه براینکه اکثریت بیش از 98 درصدی مردم خواهان سرنگونی رژیم هستند در سیاستهای جهانی ومنطقه ای مطلقاجائی ندارند  ودیر یا زود باید به زباله دان تاریخ سپرده شوندچون در سیاست های خاورمیانه بزرگ جائی برای دیکتاتوریها از جمله در راس آنهابرای ملایان جائی وجود ندارد واما آنچه که از وزیر دفاع قبلی به نقل از جراید وخبرگزاریها نقل شد در فهم من درحمله به اشرف در دو حمله در مرداد88 وفروردین 90 را  در پیدا کردن مدره در درون رژیم ارزیابی میشده چون آقای وزیر در دو حمله مورد نظر به یقین یا فرماندهی حمله را به عهده داشت ویا فرماندهان ومزدوران مالکی وقدس را توجیه کرده تا کار مجاهدین را یکسره کنند تا با خیال  آسوده  در داخل رژیم ملایان دنبال مدره باشدومنافع خودشان را مثل کودتای 28 مرداد که شاه معدوم رابرای 25 سال بیمه کرد  برای جنایتکاران به اصطلاح مدره در رژیم  راه راهموار کندکه با هوشیاری رهبر مقاومت وانقلاب درونی مجاهدین تیرش با اینکه بیش ازدهها نفر را شهید وهزاران مجاهد را مجروح ومصدوم کرد  اما به هدف ضدمردمی  خود نائل نشد و در همین راستا بود دولت  اوباما وبلاخص وزیر خارجه وقت خانم کلینتون خروج از لیست سیاه ترویستی را مشروط به ترک اشرف وانتقال به لیبرتی کردکه لیبرتی با ابتدائی ترین معیارهای قوانین بین المللی وکنوانسیونهای پناهندگی وحقوق بشری انطباق نداشت و نداردوهم  قبل از  انتقال مجاهدین به لیبرتی خانم کلینتون به ظاهر سفیر ویژه مخصوص اشرف تعیین میکند و می گوید در 24 ساعت روز در هفته از طرف یونامی وسفیر ویژه اشرف  وتعهدی که دولت مالکی به آمریکا وملل متحد داده حفاظت اشرفیان در لیبرتی تضمین خواهد شد و لیبرتی یک کمپ موقت است ودر اسرع وقت ممکن همه آنان به کشورهای اروپائی وبیشتر آنان به ایالات متحده منتقل خواهند شد اما همه دنیا شاهد بودند وهستند نه تنها از طرف سازمان ملل حفاظتی صورت نگرفت بلکه کوبلر نماینده تام اختیار بانکیمون ودولت اوباما زندانی بوجود آوردند به گفته ژنرال جیمز جونز مشاور نظامی اوباما لیبرتی بسیار بدتر از گوانتاناما وبه گفته شهردار نیویورک اردوگاه مرگ بوده وهست همه اینها با حکم ورضایت دولت بسیار دمکرات اوباما وخانم کلینتون برمجاهدان در لیبرتی تحمیل شده است پس مجاهدان حق دارند به دولت ایالات متحده و وزارت خارجه اش  وسفیربه اصطلاح ویژه برای اشرف در عراق  تره خوردنکنند و اعتماد نداشته باشند چون بصورت مستقیم دست در خون دهها کشته وهزاران زخمی ومصدوم داشته اند واز این به بعد هم اگر خونی ریخته شود که احتمالش خیلی زیاد است مسبب تمامی جنایتها با دستهای آقای اوباما ودولت مربوطه انجام خواهد شد            رضا قبرسی20130/06028  

۱۳۹۲ خرداد ۷, سه‌شنبه

نقش فردوست در شکل گیری وزارت بدنام اطلاعات و رقابت انگلیس وروس ها ونقش سپاه در این مورد.

ريشه يابي ريشه هاي اطلاعاتي کودتاي خامنه اي به نحوه تشکيل ارگانهاي اطلاعاتي جمهوري اسلامي باز مي گردد. ابتداي انقلاب براي تشکيل اطلاعات ناچار بودند از افرادي استفاده کنند که با اين کار آشنايي داشتند، همانطور که براي آموزش سلاح ناچار به استفاده از ارتشي ها بودند، براي سامان دادن اطلاعات هم مجبور شدند سراغ نيروهاي اطلاعاتي رژيم قبلي بروند. در همين حال تلاش سختي بين شرق و غرب براي در دست گرفتن سيستم اطلاعاتي جمهوري اسلامي در کار بود و عليرغم دعواهاي سياسي که در لايه هاي ظاهري و تبليغاتي روابط بين المللي ديده مي شد در مورد رخنه در سيستم اطلاعاتي و در دست گرفتن آن، رقابت شديدي بين کا گ ب و اينتليجنت سرويس در جريان بود. انگليس حاضر بود در زمينه اطلاعات همه نوع کمکي به جمهوري اسلامي بنمايد تا بخيال خود جلوي نفوذ روسها و تاثيرگزاري آنها بر مسئولين کشور را بگيرد و در مقابل نيز روسها با بهره برداري از احساسات ضدغربي بوجود آمده در ميان نيروهاي انقلابي تلاش مي کردند که براي مهار کردن جمهوري اسلامي و سوار شدن بر آن راه ميانبر رفته و با در اختيار گرفتن نهادهاي اطلاعاتي، کنترل مقامات سياسي را در دست بگيرند.
براي کشورهايي نظير انگليس و روسيه که داراي سازمانهاي اطلاعاتي قوي و با تجربه و باقدمتي هستند روشن است که در اختيار داشتن ارگان اطلاعات يک کشور ارزانترين راه تسلط بر آن کشور است. سياستمداران قدرت واقعي چنداني ندارند و دائماً هم تغيير مي کنند ولي نهادهاي اطلاعاتي قدرت واقعي و پشت پرده را در دست داشته و وابسته به افراد هم نيستند و سيستم آن هميشه ثابت و نيرومند است.
انگليس در اين راه خيلي مايه گذاشت و تيمسار ارتشبد فردوست که از اعضاي رده بالاي سرويس اطلاعاتي انگليس بود را به جمهوري اسلامي هديه داد. وي دوست دوران کودکي محمدرضاشاه و همدرس او در ايران و سوئيس بود و هميشه بالاترين پستهاي امنيتي را در حکومت پهلوي داشت و نزديکترين نديم شاه محسوب مي شد، بسياري او را مغز شاه مي ناميدند. فردوست رياست دفتر اطلاعات ويژه شاه و همزمان معاونت ساواك و رياست دفتر بازرسي شاه را نيز بر عهده داشته است. وي همچنين به عنوان ناظر بر عمليات دولت عمل مي‌كرد. فردوست فردي بسيار ثروتمند بود.
فردوست توسط انگليسي ها به سرويس اطلاعاتي آن کشور جذب و طي سال هاي 1338 تا 1342 به انگليس رفته و توسط اينتليجنس سرويس در انگلستان دوره هاي آموزشي ويژه اي ديده كه عبارت بودند از : (کتاب خاطرات فردوست)
1 – آموزش سازماندهي «دفتر ويژه»
2 ـ آموزش تلخيص و ارزيابي خبر
3 ـ آموزش حفاظت
4 ـ آموزش تحقيق
5 ـ گزارش نويسي
6 ـ آموزش شبكه هاي‌ پنهاني
7 ـ آموزش استخدام و عضويابي
8 ـ آموزش اطلاعات و ضد اطلاعات
9 ـ آموزش ضد براندازي
10 ـ آموزش جنگ رواني
پس از خروج شاه از ايران در 26 دي 57 براي همه کشورهاي غربي مسجل شده بود که رژيم سقوط خواهد کرد و آنها بسرعت در حال آماده کردن خود براي تعامل با حکومت جديد بودند، اولين تماسها با سران انقلاب از سوي آمريکا و انگليس برقرار و در جلسه اي با حضور ژنرال هايزر آمريکايي و ارتشبد فردوست بنمايندگي از انگليس و نيز 3 تن از اعضاي عاليرتبه شوراي انقلاب، اولين گفتگوهاي رودرو شکل گرفت.
نخستين پيشنهاد صريح طرف مقابل به سران شوراي انقلاب آمادگي آنها براي مساعدت در تشکيل يک نهاد اطلاعاتي قوي بود که بتواند پس از سقوط شاه جلوي سرويس قدرتمند کا گ ب بايستد و مانع از نفوذ روسها شود. ارتشبد فردوست که تمام دوره هاي اطلاعاتي را ديده و سالهاي زيادي تجربه کار عملي داشت و از طرفي مورد اعتماد سرويس انگليس بود و مي توانست در مواقع ضروري از کمک آنها بهره ببرد براي اين همکاري پيشنهاد شد.ارتشبد فردوست ماموريت يافت در ايران باقي مانده و با کمک به حکومت نوپا مانع از نفوذ کمونيسم و روسها در ايران شود. و به اين ترتيب ارتشبد حسين فردوست، پدر تشکيلات اطلاعاتي و امنيتي جمهوري اسلامي ايران شد.
اين هديه سخاوتمندانه دولت انگليس يک نعمت ارزشمند براي حکومت بود که نهايت استفاده را از آن برد. تا چند سال حضور فردوست در راس سيستم اطلاعاتي ايران مخفي نگاه داشته شد و پس از آن روسها براي انتقام گيري از جريان ميتروخين (Mitrokhin) اقدام به افشاي موضوع فردوست کردند. ماجرا از اين قرار بود که بموازات تلاش غرب براي بدست گرفتن سيستم اطلاعاتي ايران، روسها نيز از طريق سفير تام الاختيار خود در ايران يعني وينوگرادوف در ملاقاتهاي هفتگي که وي براي مدتي با آيت الله خميني داشت توانست رهبر انقلاب را متقاعد کند از کمکهاي اطلاعاتي بدون توقع شوروي استفاده نمايد و به اين منظور يکي از افسران عاليرتبه کا گ ب بنام ميتروخين که مسئول بخش خاورميانه سازمان اطلاعاتي شوروي بود براي ارائه اين خدمات تعيين شد و اين شخص براي از ميدان به در کردن فردوست و حامي وي يعني انگليس با گشاده دستي اطلاعاتي را به ارگانهاي اطلاعاتي ايران ارائه مي داد. در مقابل توقع شوروي اين بود که در مقابل اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ، ايران واکنشي انجام ندهد که حکومت نيز اين خواسته را اجابت نمود.
ميتروخين در سال 1992 به انگليس پناهنده شد و مشخص گرديد که يک جاسوس نفوذي انگليس در کا گ ب بوده و يکي از دلايل عدم موفقيت شوروي در بدست گرفتن کامل سيستم اطلاعاتي ايران نفوذي بودن وي بوده، شوروي در مقابل نقش فردوست را افشاء کرد و حکومت ناچار به علني کردن حضور فردوست شد. اين تحولات منجر به قطع موقت ارتباط روسها با سيستم اطلاعاتي ايران و افتادن کامل آن بدست انگليس بود.
بعد از روي کار آمدن خامنه اي ناگهان سياست «نگاه به شرق» که تئوريسين آن محمدجواد لاريجاني بود در اولويت قرار گرفت و روابط بسيار نزديکي با شوروي آغاز شد. خريدهاي سنگين نظامي از شوروي و حضور مستشاران روس در ايران و حضور همزمان نيروهاي سپاه در شوروي بيش از پيش سبب نزديکي سپاه با روسها شد. وزارت اطلاعات که معمار آن فردوست بود از اين چرخش ناراحت بود و نسبت به خامنه اي ديد خوبي نداشت. وزارت اطلاعات با هدايت سعيد امامي که فردي مشکوک بود و در يکي از سفرهاي فلاحيان وزير اطلاعات به آمريکا با وي آشنا و سپس براي همکاري با وزارت اطلاعات به ايران دعوت شده بود کودتايي ظريف را بر عليه خامنه اي ترتيب داد. حذف فيزيکي مخالفين و دگرانديشان ايراني که زير نظر مستقيم رهبر و با دستور وي سالها در حال انجام بود ناگهان به بيرون درز کرد و خاتمي گزارشي را دريافت نمود که نشان مي داد اين قتلها توسط وزارت اطلاعات و با دستور رهبر انجام شده است،
خاتمي بجاي انتشار عمومي گزارش و مطلع کردن ملت، نزد خامنه اي رفت و گزارش را به او داد. خامنه اي در مقابل، ضمن تکذيب نقش خود باند سعيد امامي را عامل اسرائيل خوانده و دستور برخورد با آنها را داد. شديدترين و بي رحمانه ترين شکنجه هايي که تا آنروز حتي نسبت به خطرناکترين مخالفين حکومت انجام نشده بود نسبت به اين افراد اعمال و حتي همسر سعيد امامي را با شکنجه هايي وحشتناک وادار کردند اعتراف کند با افراد متعددي ارتباط جنسي داشته است، سعيد امامي هم بقتل رسيد ولي اعترافهايي از او منتشر شد که نشان مي داد وي سفرهاي متعددي به اسرائيل داشته و براي موساد کار مي کرده است. فيلم شکنجه هاي اين افراد براي هشدار به پرسنل وزارت اطلاعات براي آنها نمايش داده شد و به بيرون هم درز پيدا کرد و همگان در اينترنت فيلم شکنجه هاي فاطمه دري همسر سعيد امامي را ديدند. وزارت اطلاعات کاملاً از چشم رهبر افتاد و وي با فراخواندن برخي از تصفيه شده هاي وزارت تشکيلات اطلاعات موازي را زير نظر حجازي راه انداخت. با افول وزارت اطلاعات نقش اطلاعات رهبري و اطلاعات سپاه بسيار پررنگ شد و بهمين ترتيب نزديکي به روسها هم شدت گرفت. نقطه سقوط رهبر هم از همينجا آغاز شد.
وزارت اطلاعات همواره نقش متعادل کننده اي در رفتار رهبر داشت ولي با حذف آنها دور بدست سپاه افتاد که بيشتر نظامي-امنيتي فکر مي کرد تا مثل وزارت اطلاعات سياسي-امنيتي. اولين نوزاد تفکر نظامي-امنيتي سپاه طرح روي کار آوردن يکي از عناصر سپاه يعني احمدي نژاد بعنوان رئيس جمهور بود، بيرون آمدن وي از صندوق راي را سپاه تضمين مي کرد. در حاليکه اگر هدايت جريانات بدست وزارت اطلاعات بود هرگز اجازه نمي داد فردي نظير احمدي نژاد که نه تعادل رواني داشت و نه شخصيت فردي، چنين جايگاهي را در جمهوري اسلامي بدست بگيرد. اين باند جديد 4 سال وقت مي خواست تا با هدايت روسها طرح يک کودتاي تمام عيار را آماده نمايد. در همين 4 سال نيز نتايج اين تفکر نظامي-امنيتي در قالب تند شدن شعارهاي حکومت و تهديد به بريدن زبان و گردن زدن مخالفين و همچنين رويارويي با کشورهاي غربي و گسترش و سرعت بخشيدن به يک امپراطوري نظامي با اولويت دادن به طرحهاي موشکي و هسته اي و واگذاري همه پروژه هاي بزرگ اقتصادي به سپاه و ورود همه جانبه سپاه به عرصه امنيتي خود را نشان داد.
اوج اين جريان در سفر پوتين در سال 1386 به تهران و ملاقات طولاني خصوصي وي با رهبر بود که قول و قرارهاي استراتژيکي رد و بدل شد. روسها در مقابل تامين خواسته هاي رهبر امتيازات بسيار مهمي از جمله مالکيت درياي خزر را گرفته و همچنين خواستار ابقاي احمدي نژاد براي دوره بعدي شدند. بطرز بي سابقه اي نيروهاي سپاه (150 نفر) وارد مجلس و دولت و خبرگزاريها و صدا و سيما شده و بيشتر پستهاي اجرايي نظير استاندار و فرماندار بين مابقي افراد سپاهي که وزير و نماينده مجلس نشده بودند تقسيم شد و تعدادي نيز بعنوان سفير عازم کشورهاي خارجي شدند.
در قرن بيستم جهان شاهد پديده ‌اي است که کمتر در گذشته سابقه داشته است و آن نظامياني هستند که امور ديواني را هم فرا‌گرفته ‌اند و به همراه پاره ‌اي از نيروهاي غيرنظامي دولتي را تشکيل داده‌اند که به آن «نظام‌هاي اقتدارگراي ديوانسالار» (Bureaucratic Authoritarian Regime) مي‌گويند. اينان در بسياري از کشورهاي آمريکاي جنوبي چون آرژانتين، شيلي، اروگوئه، برزيل و همچنين در کره جنوبي و يونان حکومت را به دست گرفتند.
سپاه که زماني نيروي مسلحي بود که در راه پاسداري اين مرز و بوم مي‌جنگيد کم کم محدوده عمل آن از کار سپاهيگري به کشورداري گسترش يافته و يک واحد بزرگ اقتصادي شده است که بيشترين و بزرگترين قراردادهاي ساختماني را در دست دارد. مجتمع خاتم ‌الانبيا بزرگترين شرکت ساختماني ايران است که در کشورهاي همسايه همپيمان‌هاي بزرگ ساختماني دارد. سپاه بنادر و گمرکات متعددي در اختيار دارد که هر کالايي را مي‌ خواهد بدون نظارت دولت و بدون پرداختن عوارض گمرکي وارد مي‌کند و از آنجا که سپاه فعاليت‌ هاي اقتصادي و تجاري وسيعي دارد لذا بخش گسترده‌ اي از واردات مملکت از کنترل دولت خارج است و بدين طريق به هر صنعتي روي بياورد هيچ رقيبي تاب مقابله با آن، حتي از نظر اقتصادي و هزينه تمام شده، را ندارد. دو سال پيش شرکت‌هاي مربوط به سپاه در دوبي ?? ميليارد دلار درآمد داشتند.
بدين سان سپاه دولتي در درون دولت با درآمد مستقل خود ايجاد کرده و سخت هم از اين منابع مالي خود حراست مي‌کند. سپاه هم حزب سياسي دارد و هم با بودجه و پايگاهي که دارد نمايندگان مورد نظر خود را به مجلس مي‌فرستد، نمايندگاني که گاه براي مردم کاملا ناشناخته هستند. عموم مساجد و هيات‌هاي عزاداري و تکيه‌ ها و منابر نيز از طريق بسيج در دست سپاه است و هر روحاني هر جا که باشد از ترس بسيج مجبور است در خطي که سپاه مي‌ خواهد عمل کند والا بساط او را با سر و صدا و جوسازي برمي‌ چينند. سپاه ديگر يک نيروي نظامي سنتي به عنوان بازوي نظامي در اختيار رهبريت حکومت نيست بلکه نهادي است که از طريق اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي در همه ارکان حکومت و همه واحدهاي اجتماعي ريشه عميق دوانيده است و اين پديده در هر جاي دنيا که باشد به دنبال تسخير همه قدرت مي‌رود. در ايران نيز اين خيزش براي تسخير قدرت از دوران انتخاب اول احمدي ‌نژاد خود را کم کم نشان داد اما زياد مورد توجه قرار نگرفت زيرا اينگونه حکومت در تاريخ ما سابقه نداشت و در منطقه خاورميانه نيز تنها ارتش پاکستان تا حدودي اين خصوصيت را دارد ولي نمونه کامل ‌تر آن دولت اسراييل است. سپاه همه قدرت را مي‌خواهد و ديگر حاضر نيست امور ديواني را به ديگران واگذارد بلکه تمام دولت را مي‌خواهد هر چند لازمه اين تصرف قدرت، پذيرش رهبريت خامنه‌ اي به عنوان ولي مطلقه فقيه باشد. مهمتر اينکه اين نيرو به دليل قدرت نظامي، اقتصادي و سياسي خود، عزم خود را کاملا جزم کرده که قدرت را تصاحب کند و براي دستيابي به اين هدف از هيچ عملي فروگذار نخواهد بود. دروغ و تقلب، سرکوب، پخش پول، استفاده از خرافي‌ ترين باورهاي مردم و خلاصه هر چه که براي گرفتن قدرت لازم باشد، و چون ذهن نظامي دارد هيچ مصالحه و تقسيم قدرتي را نمي‌پذيرد که از نظر آنان در صحنه نبرد اگر به دشمن فرصت بدهي او تو را خواهد کشت.
در چنين شرايطي نيروهاي مخالف اين جريان که مايل نيستند سقوط کشور در دستان نظاميان و پديد آمدن يک ديکتاتوري بي نظير در تاريخ ايران را ببينند در انتخابات اخير قد علم کردند تا بلکه بتوانند تغييري در مسير ايجاد کنند. وجه مشترک همه اين نيروها آن است که يا ولايت فقيه را نمي‌خواهند و يا قدرت مطلقه آن را قبول ندارند و مي‌خواهند آن را زير نظارت قانون درآورند. خامنه‌ اي با محاسبات سياسي و دلبستگي به قدرت کامل و بي‌چون و چرا، چند سالي بود تصميم خود را گرفته بود و اين را در حمايت‌هاي مستقيمش از احمدي‌نژاد از يکي دو سال پيش آشکار کرده بود... وي با گرم کردن تنور انتخابات نظام را تثبيت مي‌کرد و اميدوار بود که اين بار هم مثل بار قبل با ترفند سياسي و تقلب در آرا، بي آن که سر و صدايي بلند شود، احمدي ‌نژاد برنده شود و جناح رقيب مثل بار پيش با چند گلايه راهي خانه شود. اما سير وقايع چنان شد که او ناگزير شد رسما جانب سپاه را که ضامن قدرت مطلقه او بود گرفته و کمر به نابودي جناحي که با قدرت او سازگاري نداشت ببندد. اکنون جامعه گويي از خواب غفلت بيدار شده است و چهره حقيقي نظاميان حاکم با رهبريت خامنه‌ اي را به روشني مي‌بيند. روحانيت متوجه شده است که تا بالاترين لايه‌ هاي آن دولتي شده و بيشتر سنت هزار ساله استقلال و مردمي بودن آن در پاي قدرت حکومت ولايت مطلقه فقيه خرج شده است و اين آخرين سنگر او پيش از نابودي کامل و حل خفت‌بار در دستگاه حکومتي است. بخش‌هاي عرفي و حتي اصلاح‌ طلبان حکومتي نيز متوجه شده‌اند که اميدي که آنان به اصلاح از درون داشته‌اند بيشتر بر اميدواري و حسن نيت بنا شده بود تا واقعيت قدرت و حريف بر سر آن است که در اولين فرصت همه آنان را از بيخ و بن براندازد و حکومت اسلامي را جايگزين مردمسالاري ديني کند. همه نيروهاي سياسي مقابل ولايت فقيه و بخش اعظم جامعه که با آنها همراهي دارند حالا با ديدن چهره واقعي حکومتي که از چند سال قبل زمينه ايجاد آن فراهم شده بود بر عزم خود جزم شده‌اند که در مقابل آن بايستند، هر چند اين ايستادگي مثل هر مبارزه مردمي و غيرنظامي، بالا و پايين‌ها و اوج و فرودهاي خود را داشته باشد. از سوي ديگر شواهد تاريخي و احکام عقلي به ما مي‌گويد که با گذر زمان در صف نيروهاي اقتدارگرا که به سرکوب ملتشان مي‌پردازند شکاف‌ ها ايجاد مي‌شود و ريزش‌ ها شروع مي‌شود، به ويژه در زمانه ارتباطات که ديگر حکومت‌ ها نمي‌توانند حقايق را از مردم خود براي مدت طولاني مخفي نگه دارند. عقب ‌ماندگان از تاريخ و خرافه ‌پرستان زورگو مي‌ توانند قدرت را به دست گيرند اما توان نگهداري آنرا ندارند و محکوم به شکست خواهند بود.
واقعيتهايي که تنها بخش اندکي از آن اينروزها به بيرون درز کرده و کروبي از سفيد شدن روي ديکتاتورها بدليل تجاوز وحشيانه به دختران و پسران مي گويد و محسن رضايي در مقابل گزارش مشابهي که توسط عده اي رزمنده تهيه شده، که آن نيز به تجاوز رايج در زندانها بعنوان يک روش شکنجه که با دستور مستقيم رهبر انجام مي شود مي پردازد، مي گويد که بايد عزاي عمومي اعلام شود.
حکومت ايران سالها است که ديگر يک حکومت ايدئولوژيک نيست، بلکه يک امپراتوري مالي گسترده اي است که بدون توجه به هر گونه اخلاقيات راه خود در گسترش قدرت و ثروتش را مي رود، براي چنين حکومتي استفاده از تجاوز به زندانيان بعنوان يک شکنجه امري بسيار عادي و معمولي است... سرکوبهاي وحشيانه نيروهاي حکومت در خيابانها و در مقابل دوربينهاي ثبت کننده که حتي شامل زنان و دختران نيز شد، تا کنون فقط از رژيم اسرائيل ديده شده بود آنهم نه در اين مقياس و شدت.
مردم بدرستي احساس خطر کرده اند، اگر به اين حکومت فرصت بدهند سرنوشت سياه و تيره اي در انتظار آنها خواهد بود که تجاوز فقط در پس ديوارهاي زندانها باقي نخواهد ماند و ملت باسارت يک حکومت وحشي در خواهد آمد که آنچه يک ارتش اشغالگر بيگانه با آنها نمي کند بر سرشان خواهد آورد.
ايستادن جلوي اين فاجعه مرگ با عزت است و تحمل آن مرگ با ننگ و ذلت.
__