۱۳۹۴ تیر ۱۶, سه‌شنبه

فلسفه شعائر - قسمت هجدهم: تعریف شعائر

گزارش
تاريخ: AM 6:44:49 1394/4/15

فلسفه شعائر - قسمت هجدهم: تعریف شعائر

سردار کبیر خلق موسی خیابانی

سردار کبیر خلق موسی خیابانی

سردار شهید خلق، موسی خیابانی:

قسمت هجدهم: تعریف شعائر

بسم الله الرحمن الرحیم
«قل إنّ صلاتی ونسکی ومحیای ومماتی للّه ربّ العالمین».

حالا به‌طور مشخص می‌خواهیم در مورد شعائر صحبت کنیم. ما فلسفه شعائر را صحبت کرده‌ایم؛ یعنی مباحث پیش که قاعدتاً بایستی مطلب را روشن کرده باشد. یعنی اگر چنان‌چه ما فلسفه پرستش را متوجه شده باشیم، شعائر و فلسفه شعائر را هم متوجه شده‌ایم. اما بهرحال در مورد شعائر نکاتی هست که باید گفته شود و حالا این نکات را صحبت خواهیم کرد: در مقدمه به‌طور خلاصه اشاره کوتاهی‌ست به مسأله پرستش تا برای این‌که زمینه بحث بعدی را مهیا کند. سپس صحبتی داریم از محتوای ایدئولوژیک هر مکتب. پس از آن می‌پردازیم به بحثی زیر عنوان شکل و محتوی. در زیر مجموعه آن، (بحث شکل و محتوا) از دو گرایش مشخص در برخورد با شکل و محتوی صحبت می‌کنیم. آنگاه صحبتی داریم در مورد شعائر، نیایش و پرستش ویژه خودمان، یعنی در مکتب اسلام. به‌دنبال آن کارکرد اجتماعی شعائر را بررسی می‌کنیم؛ همچنین در زیر مجموعه آن، صحبتی داریم از سمبولیزم و زبان سمبولیک. در همین رابطه از اهمیت انگیزش عاطفی صحبت خواهیم کرد. در آخر نحوه برخورد با شعائر، سنن و آداب را توضیح خواهیم داد.

در بحثهای پیش از پرستش و فلسفه پرستش صحبت کردیم. گفتیم پرستش به مفهوم عام، عبارت است از اتخاذ یک جهت و سمت‌گیری به سوی یک مقصد؛ یک جهت و مقصد که به زندگی انسان معنی و مفهوم دهد و ضمن حرکت بسوی آن، انسان ذات خویش را تحقق می‌بخشد. به مفاهیم ذات و تحقق ذات هم، در مباحث پیش باختصار اشاره کردیم. جوهر حرکت انسان و جوهر و مضمون تاریخ، تحقق ذات انسان است. بعد صحبت خواهیم کرد که ذات انسان، به‌طور جبری و ضروری در یک جهت تحقق نمی‌پذیرد، چون دست خود انسان است. به حسب اختیار انسان، ممکن است که انسان زندگی خود را در جهت‌های مختلفی سمت داده، بر حسب ارزشهای متفاوتی آن را معنی و مفهوم بخشد.

بهر حال به‌طور کلی در دو جهت این ذات می‌تواند تحقق بپذیرد: یا جهت تعالی و کمال، یا در جهت ضد آن. بعد توضیح دادیم که این مقصد اعلاء در مکاتب توحیدی و در ادیان توحیدی، عبارت است «الله». (وجود مطلق و جوهر مطلق هستی). گفتیم در این مکاتب، این برترین و بالاترین ارزش است.

«الله اکبر» ؛ این شعاری است که هر روز ما می‌دهیم، یا در هر نماز تکرار می‌کنیم. معنیش این است: «الله» آن ارزش کبیر متعال، آن وجود کبیر متعال، در این دیدگاه و در این مکتب، بالاترین ارزش است. یعنی در صورت لزوم، تمام ارزشها بایستی در راه آن فدا شود.

در اینجا از پرستش به مفهوم خاص آن صحبت می‌کنیم. پرستش این خدا (خدای واحد)، پرستش به مفهوم خاص آن است. اما وقتی بخواهیم خدا را پرستش کنیم، چه کار باید بکنیم؟ اینجا پرسشی مطرح می‌شود، که پاسخ این پرسش در شعائر است. جواب این است که ما به‌وسیله شعائر، این پرستش را انجام می‌دهیم. ضمن این‌که نه تنها نماز و سایر شعائر، بلکه تمام زندگی ما هم مضمونش باید پرستش باشد؛ یعنی به سمت آن هدف توجیه شده باشد. از طرف دیگر هر مکتبی یک محتوای ایدئولوژیکی دارد. به‌طور ساده یعنی این‌که هر مکتبی مجموعه‌یی از ارزشها دارد؛ مجموعه‌یی از آرمانها و مطلوب‌ها دارد و از پیروانش می‌خواهد که به آنها عمل کنند، به آنها برسند و در جامعه آنها را تحقق بخشند. این مکتب، این نظام ارزشی را از کجا آورده است؟ قبلاً توضیح دادم که برای انسان همیشه این مسأله مطرح بوده که معنی سعادت چیست؟ انسان چطور سعادتمند می‌شود و چگونه رستگار خواهد شد؟ جواب‌ها مختلف است.

مکاتب نظام ارزشیشان را از کجا می‌آورند؟ از تبیین جهان و از آن ارزش مطلق، یا بالاترین ارزشی که بر اساس تبیین جهان به آن می‌رسند. با تبیین جهان، جهان را می‌شناسند، انسان را می‌شناسند، سپس یک نظام ارزشی بنا می‌کنند. به عبارت دیگر بر اساس تبیینی که از جهان به‌عمل می‌آورند، راه و تلاش برای زندگی انسان برقرار می‌کنند. می‌گویند که باید این کار را بکنی، آن کار را نکنی و این ارزشها را تحقق بخشی. فرض کنیم در اسلام، انفاق و ایثار از ارزشهای مطلوب‌اند. کار و تولید نیز ارزش است. یعنی انسان بایستی کار کند، تولید کند، تشکیل زندگی دهد، در راه قسط و عدالت مبارزه کند و خیلی چیزهای دیگر؛ که همه این‌ها در نهایت به همان بالاترین ارزش منجر می‌شود. این محتوای ایدئولوژیک مکتب است. هر مکتبی یک محتوای ایدئولوژیک دارد. یعنی راه و تلاش برای زندگی برقرار می‌کند.
اما این محتوای ایدئولوژیک را مکاتب در قالب مجموعه‌یی از شعائر عرضه می‌کنند. مجموعه‌یی از شعائر وضع می‌کنند که این ارزشها و این محتوی را بیان کند.

بعداً که شکل و محتوی را توضیح بدهیم، این مسائل روشن‌تر می‌شود. از طرف دیگر، با انسان سر و کار داریم. مکاتب هم البته مختلف‌اند. علت این اختلاف چیست؟ ما از اختیار و تجلی آن (آزادی)، به‌عنوان خصوصیت ویژه انسان صحبت کردیم. درست به‌دلیل همین ویژگی است که مکاتب متعدد و مختلف‌اند. در جامعه با انسان سر و کار داریم. این انسان ممکن است در کل یک جهتی را انتخاب کرده باشد. ولی در هر لحظه و در هر روز در معرض کشش‌ها و گرایشات و وسوسه‌های مختلف قرار دارد. عوامل و خطراتی وجود دارند که همواره انسان را تهدید می‌کنند، تا از آن مسیر خارج شده و از آن جهت عدول نماید. مکاتب سعی می‌کنند جلوی این وضع را بگیرند. یعنی برای انسان موقعیتی پیش بیاورند، تا از محتوای ایدئولوژیک مکتب غفلت نکند، جهت را گم نکرده و از اید‌ئولوژی آن جدا نشود، با این ایدئولوژیش زندگی کند و هر لحظه‌اش با آن ایدئولوژی باشد.

این کار را هم از راه شعائر انجام می‌دهند. حالا این‌که بر سر این موضوع، مکتب چقدر موفق باشد یا ناموفق، بستگی به نظام ارزشی آن و به‌طور مشخص بستگی به بالاترین ارزش آن مکتب دارد. اسلام را در نظر بگیرید: هر عمل یک مسلمان باید عبادت باشد، باید «قربة الی الله» باشد. بر سر هر کاری باید نام خدا را ببرد. خیلی جاها اگر اینکار نشود اصلاً کار باطل است. برای نمونه، اگر کسی می‌خواهد حیوانی را ذبح کند، باید اسم خدا را ببرد. اشاره کردم که اسلام برای انسان از زمان تولد تا مرگ و حتی بعد از مرگ، یک سری آداب و رسوم وضع کرده است. چرا؟ برای این‌که انسان با ایدئولوژیش زندگی کند و از آن جدا نیفتد. در مبحث نماز هم اشاره می‌کنیم که چرا نماز به‌طور رسمی پنچ مرتبه در روز تکرار می‌شود. پس به عبارتی مکتب می‌خواهد بر روی تمام اعمال پیروان خود مهر ایدئولوژی خود را بزند. همه اینکار را می‌کنند. تمام مکاتب تلاش می‌کنند اینکار را بکنند. البته توفیقشان بستگی به عمق و غنای مکتبشان دارد، که بعداً در مبحث سمبولیزم به آن اشاره می‌کنیم.

تعریف شعائر:
شعا‌ئر مجموعه آداب و سننی است، که محتوای ایدئولوژیک مکتب را بیان می‌کند. مجموعه اشکال عقیدتی و مرامی است، که محتوای ایدئولوژیک مکتب را بیان می‌کند و به زندگی انسان در جهت آن بالاترین ارزش، سمت و جهت می‌دهد.

ادامه دارد...

۱۳۹۴ تیر ۱۴, یکشنبه

عبرت جالوت

گزارش
تاريخ: PM 2:35:08 1394/4/12

عبرت جالوت

مرگ جالوت

مرگ جالوت

مقدمه:
گامها، بر زمین کوبیده می‌شوند، چرخ ارابه‌ها، هیکل تنومند سپاه را، به جلو می‌رانند، شمشیرها از غلاف بیرون آمده، نیزه‌ها، خود را برای دریدن، آماده می‌کنند، هزاران انسان زره بر تن، کلاه‌خود بر سر و دست بر غلاف شمشیر، در برابر گروهی اندک، با لبان خشکیده از تازیانه تشنگی، بدنهای فرسوده از یک راهپیمایی جانکاه! اندک انسانهایی که جز ایمان به خدا، نیرویی دگر بر کالبدشان نمی‌دمد؛

اما این گروه اندک، ایستاده و پایدار می‌خروشند:
«کم من فئةٍ قلیلةٍ غلبت فئةً کثیرةً بإذن اللّه»

موقعیت جغرافیایی
نقشه‌های دره ایلاه، نشان می‌دهد که این سرزمین، در میان دو دریا قرار دارد.

«بحر المیت» و «دریای مدیترانه».
عکسهای ماهواره‌یی از دره ایلاه نیز، نشان می‌دهد، این دره پهناور، در میانه سرزمین فلسطین قرار دارد.

هر چند امروز، عکسهای دره ایلاه، سرزمینی آرام و زیبا را نشان می‌دهد، اما هنگامی‌که گردونه تاریخ، 3هزار سال به عقب باز می‌گردد، یکی از عبرت ‌آموزترین جنگهای تاریخ بشر، در این دره رخ داده است.

نبردی نابرابر، نبردی میان سپاهی انبوه و اندک سربازان ایستاده در برابرشان؛ جنگی که دو فرمانده تنومند را، در برابر یکدیگر قرار داده است. یکی با نیرویی اندک، اما اراده و ایمانی سرشار؛ دیگری با انبوه سپاهیان تا دندان مسلح، اما قلب‌های تهی از آرمان! دو فرمانده، دو سردار!

طالوت در برابر جالوت!
هزار سال پیش از میلاد
پس از آن‌که موسی، بنی‌اسرائیل را از خلیج عقبه عبور داد و لشکریان فرعون، که در پی آنان بودند، در دریا غرق شدند؛ آنگاه که قوم زیر ستم بنی‌اسرائیل، پس از دهها سال سرگردانی در بیابانهای سینا، به سرزمین خود بازگشت؛ حال پس از 200 تا 300سال، این قوم، فرامین پیامبر خدا، موسی را به فراموشی سپرده، دیگر بار طبقه طبقه گشته، به ستم کردن و استثمار یکدیگر برخاستند. فساد، تباهی و ظلم، در میان قوم، آثاری از آموزه‌های توحیدی و رهایی‌بخش موسی، باقی نگذاشت.

این‌جا بود که بزرگان قوم، نگران از فروپاشی بنی‌اسرائیل، نزد سموئیل پیامبر رفتند.

قرآن در سوره بقره، در این باره می‌گوید:
«ألم‌تر إلی الملإ من بنی إسرائیل من بعد موسی إذ قالوا لنبی لهم ابعث لنا ملکًا نقاتل فی سبیل اللّه».

«آیا ندیدی جمعی از بنی اسرائیل را بعد از موسی، که به پیامبر خود گفتند: ”پادشاهی برای ما برگزین! تا زیر فرمان او، در راه خدا پیکار کنیم ”».

پدر طالقانی، در کتاب «پرتوی از قرآن» می‌گوید:
... آن پیامبر چون به اختلافات ریشه‌یی و وضع خلقی و زبونی بنی‌اسرائیل آشنا بود، نخست به جای پذیرش درخواستشان، در آمادگی و پیوستگی آنها برای کارزار تردید نموده و از آنها تعهد خواست.

«قال هل عسیتم إن کتب علیکم القتال ألّا تقاتلوا»

«آیا اگر بر شما جنگ و نبرد واجب گشت، به کارزار در می‌آیید و سستی نمی‌کنید؟»

بنی‌اسرائیل که بخشی از سرزمینهای خود را از دست داده بودند و گروهی از فرزندانشان به بردگی درآمده و از هر سو در معرض خطر قرار داشتند، خود اعتراف نمودند که جز جنگ، هیچ عذر و چاره‌ای ندارند. این‌جاست که چهره‌ای جدید، وارد سرنوشت بنی‌اسرائیل می‌شود. جوانی تنومند، با دانش و تهی از مناسبات فاسد روزگار.

طالوت!
«قال لهم نبیهم إنّ اللّه قد بعث لکم طالوت ملکًا»، «و پیامبرشان به آنها گفت: ”خداوند طالوت را برای پادشاهی شما برگزیده است».

طالوت
«طالوت» که بود؟ طالوت در عهد عتیق، به نام «شاول» آمده است. به روایتی، «شاول بن قیس» از نوادگان «بنیامین»، فرزند حضرت یعقوب بوده است. او نخستین پادشاه بنی‌اسرائیل بود. طالوت یا شاول، در منابع مختلف، فردی شجاع، با قدی بلند، دانشی فراوان و به دور از روابط استثماری دوران بوده است.

این‌چنین، سموئیل پیامبر، طالوت را به‌عنوان فرمانروای بنی‌اسرائیل، از جانب خدا، معرفی کرد.

در تورات، در این باره آمده است:
«رهبران بنی اسراییل از این‌که فرزندان سموئیل بر آنها حاکم شوند بسیار نگران بودند و از سموئیل خواستند که شاه دیگری به آنها بدهد. در این هنگام شائول که مرد جوانی بود، از نزدیکی سموئیل می‌گذشت. خدا به سموئیل وحی کرد که او را مسح کند و او نخستین پادشاه متحد بنی‌اسراییل خواهد شد. شائول تا قبل از این رخداد، چوپانی می‌کرد».

اشراف بنی‌اسرائیل با این انتخاب مخالفت کردند.
در کتاب اول سموئیل آمده است:
«اما برخی از نفرات بنی‌اسرائیل گفتند این شخص چگونه ما را برهاند و او را حقیر شمرده، برایش هدیه نیاوردند».

قرآن نیز بر مخالفت اشراف بنی‌اسرائیل با فرمانروایی طالوت تأکید کرده و می‌فرماید:
«قالوا أنّی یکون له الملک علینا ونحن أحقّ بالملک منه ولم یؤت سعةً من المال»

گفتند: «چگونه او بر ما حکومت کند، با این‌که ما از او شایسته‌تریم، و او ثروت زیادی ندارد؟!»

پرتوی از قرآن- نوشته پدر طالقانی
... چون طالوت از خانواده نادار و از خاندان بنیامین بود، اشراف بنی‌اسرائیل نمی‌توانستند زمامداریش را بپذیرند و به آن تن دهند. «قال إنّ اللّه اصطفاه علیکم وزاده بسطةً فی العلم والجسم»، گفت: «خدا او را بر شما برگزیده و او را در علم و توان جسم، وسعت بخشیده است».

این پاسخی است استدلالی از زبان آن پیامبر. این آیه، دو دلیلی را که اشراف بنی‌اسرائیل برای زمامداری آورده بودند رد کرده و شرط اصلی و واقعی را بیان می‌کند. نخست آن‌که او را خدا برگزیده تا بر شما رهبری کند... دوم این‌که چنان نیروی فکری و بدنی به او داده که در هر جهت گسترش می‌یابد. با نیروی علم و درک درست، در همه امور و رخدادها می‌اندیشد و بررسی می‌نماید و مصالح و نیازها را تشخیص می‌دهد و توده را اداره می‌کند. آنگاه با نیروی بدنی آنچه را تصمیم می‌گیرد، اجرا می‌کند».

جنگ
طالوت زمامداری بنی‌اسرائیل را به دست گرفت و به سرعت، شایستگی‌های خود را نشان داد. آنگاه زمان جنگ، با سپاهیان دشمن، فرا رسید. طالوت در پی آماده کردن ارتشی برای رویارویی با دشمن برآمد. به‌نوشته منابع تاریخی، طالوت در پی کمیت ارتش خود نبود؛ او می‌دانست رمز پیروزی بر دشمن، تکیه بر عناصر و رزمندگانی‌ست که ایمانشان صیقل خورده باشد. از این‌رو، طالوت گفت:
«تنها کسانی می‌توانند در زمره سپاه من درآیند که از گرفتاریها رها شده و فکرشان از آلودگی‌ها پیراسته باشد. پس هر کس خانه‌ای نیمه‌تمام یا نامزدی در انتظار و یا تجارتی در دست دارد، داخل سپاه من نیاید!»

آزمایشهای مسیر
سپاهی گران گرد آمد و سوی دشمن روان شد. اما آزمایش‌های باز هم بیشتر، در راه بود.

راهپیمایی طولانی به سوی دشمن، خستگی، فرسودگی و تشنگی!

اما در نقطه‌ای، صدایی از دور به گوش رسید. سپاه با شگفتی ایستاد! صدای آبی جاری، نشان از رودی سرشار داشت. لبهای تشنه و خشکیده، توان انتظار بیشتر نداشتند. درست در این نقطه بود که طالوت آزمایشی فراتر را، در برابر سپاهیانش قرار داد. آزمایشی که نشان می‌داد، چه کسی می‌تواند، از قید و بندهای درونی آزاد شده، تمامی نیرو و انرژی خود را، صرف جنگ و کارزار در راه خدا کند.

«فلمّا فصل طالوت بالجنود قال إنّ اللّه مبتلیکم بنهرٍ فمن شرب منه فلیس منّی و من لم یطعمه فإنّه منّی إلّا من اغترف غرفةً بیده فشربوا منه إلّا قلیلًا منهم»

«و هنگامی که طالوت سپاهیان را با خود برد، به آنها گفت: ”خداوند، شما را به وسیله یک نهر آب، آزمایش می‌کند؛ آنها که از آن بنوشند، با من نیستند؛ مگر کسی که تنها یک پیمانه با دست خود، و نه بیشتر، از آن بنوشد ”».

... برای سپاهی رزمجو، پیش از دانستن فنون جنگی و داشتن سلاح و ساز و برگ، روحیه انضباط و فرمانبرداری و پایداری لازم است. از این‌رو، همینکه طالوت سپاهیان خود را آزمود و جدا کرد و پیش برد، آنها را در معرض آزمایشی دیگر قرار داد... برای آن فرمانده توانا و بصیر، همین رسیدن به نهری، وسیله‌ای بود برای آزمایش سپاهیان، تا روحیه آنها معلوم شود... (در این آزمایش) آنان که با رسیدن به نهر، از آن سیر بنوشند، از صفات و شخصیت او بهره ندارند و قابلیت همقدمی با او را ندارند. در برابر این گروه سست اراده، مردان نیرومندند که فرمان را به‌صورت کامل اطاعت می‌کنند... روحیه و شخصیت آنها، همان روحیه و شخصیت نیرومند فرمانده‌شان است. در میان این دو گروه متقابل، کسانی هستند که نه سیراب می‌نوشند و نه هیچ نمی‌نوشند... آنان که دست خود را به آب رسانند و کفی بردارند. اینها نه جزو ستاد فرماندهی و نه وازده سپاهند.

در فرهنگ دهخدا نیز، درباره نتیجه این آزمایش آمده است:
طالوت با هشتاد هزار نفر متوجه دشمن گشته‚ از آن جمله هفتاد و شش هزار تن از راه بازگشتند و سبب آن بود که تشنگی بر لشکر طالوت غلبه کرده بود. طالوت با ایشان گفت که چون به آب رسیدند زیاده از یک جرعه نیاشامید؛ آن هفتاد و شش هزار تن‚ خلاف قول طالوت عمل کرده‚ هر چند آب بیشتر خوردند‚ تشنه‌تر گردیدند. لاجرم مراجعت نمودند‚ و چهار هزار نفر دیگر همراه طالوت طی مسافت نمودند.

این آزمایش نشان می‌دهد، آنچه در سرفصل‌ها و لحظه‌های حساس تاریخی، صحنه را می‌چرخاند، نه نیروی کمی، بلکه کیفیت بالای نیروی پیشتاز است. نیرویی اندک اما با کیفیتی بالا، که تمامی نیروها را برای رسیدن به هدف، سمت و شتاب می‌دهد. نیرویی که در آزمایشها و ابتلائات، باید زنگار زدایی شده، هر چه بیشتر خالص و برنده شود.

تحقیقات در «بار ایلان»
دانشگاه «بار ایلان» (Bar-Ilan University)، دانشگاهی در اسرائیل است.

منطقه «تل صافی» Tell Safi، منطقه‌یی که دانشگاه «بار ایلان»، کنده‌کاریهای گسترده‌یی در آن انجام داده است.

نتیجه تحقیقات دانشگاه بار ایلان، پیدا شدن آثاری از یکی از بزرگترین شهرهای قدیمی، در سرزمین فلسطین کنونی. شهر «تل صافی» می‌باشد. به گفته پژوهشگران، در سده نهم پیش از میلاد این شهر نابود شده است و برای عصر ما، تنها این آثار را به یادگار گذاشته است.

جالوت
به گفته تاریخ شناسان، شهر تل صافی، زادگاه یکی از ستمگران دوران بوده است.

«جالوت!»
جالوت، سردار سپاهی که در برابر نیروهای طالوت صف کشید.

جوزفیوس (Josephus) تاریخ نگار سده 4 میلادی، در نسخه‌های خطی خود، قد جالوت را، 4 ذراع نوشته است. یعنی حدود 2 متر!

در قرآن، 3 بار نام جالوت آورده شده است. تورات، جالوت را با تلفظ «جولیات» Goliath نام می‌برد.

شمار سپاهیان
جالوت، با سپاهی گران، در برابر اندک رزمندگان پایدار سپاهیان طالوت، ظاهر گشت.

در مورد بزرگی سپاه جالوت، در کتاب اول سموئیل آمده است:
(جالوت) 30هزار عرابه و 6هزار سوار و خلقی را که مانند ریگ کنار دریا بیشمار بودند، جمع کرد».

فرهنگ دهخدا نیز، تنها، شمار سواران سپاه جالوت را، صد هزار تن آورده است.

مکان رویارویی
در مورد مکان رو در رویی دو نیرو، روایات مختلفی هست. در کتاب اول سموئیل و برخی دیگر از منابع باستانی، دره ایلاه محل رویارویی و نبرد میان دو سپاه است.

هم‌چنین، برخی منابع اسلامی نیز، محل جنگ را روستایی در جنوب غربی «بیت لحم» عنوان کرده‌اند.

روستایی که امروزه با نام «خربة الشویکه» شناخته می‌شود.

با دقت در نقشه فلسطین، می‌توان دید که دره ایلاه نیز، در جنوب غربی بیت لحم قرار دارد.

بدین ترتیب، دو منبع مختلف، یکی از کتاب اول سموئیل و دیگری، برخی منابع اسلامی، در نقطه جغرافیایی جنگ میان دو سپاه طالوت و جالوت، همنظر هستند.

زمان رویداد
زمان این رویداد تاریخی نیز، در منابع مختلف، با اختلاف بیان شده است. برخی منابع، رویارویی دو سپاه طالوت و جالوت را، 300سال پس از حضرت موسی می‌دانند؛ برخی دیگر آن را 450سال پس از حضرت موسی می‌دانند.

دایره‌المعارف تاریخ جهان انسایکلوپیدا (Encyclopedia) نیز، تاریخ این رخداد را، هزار سال پیش از میلاد مسیح بیان می‌کند.

اما با یک مقایسه میان دو پدیده دیگر، می‌توان زمان دقیق‌تری از این نبرد به دست آورد.

داوود، که بعدها به پیامبری بنی‌اسرائیل برگزیده شد، جوانی در سپاه طالوت بود. منابع تاریخی، تولد داوود را، در سالهای 1086 یا 1071 پیش از میلاد، در شهر «بیت لحم» بیان کرده‌اند.

تعادل قوا
حال پس از نمایان شدن لشکر پر ابهت جالوت، آزمایشی دیگر، در برابر رزمندگان سپاه طالوت، قرار می‌گیرد.

تعادل قوای نابرابر، آزمایشی فراتر از ننوشیدن آب از نهر روان است. حتی بسیاری از کسانی که از آزمایش پیشین، موفق عبور کردند، در برابر آزمایشی فراتر و پیچیده‌تر، تاب تحمل نیاوردند.

«فلمّا جاوزه هو والّذین آمنوا معه قالوا لا طاقة لنا الیوم بجالوت وجنوده»

«سپس هنگامی که او (طالوت) و آنهایی که به او ایمان آورده بودند، از آن نهر گذشتند، (با دیدن بزرگی سپاه جالوت و کمی تعداد خود)، برخی گفتند: ”ما را یارای مقابله با جالوت و سپاهیانش نیست ”».

فرهنگ دهخدا نیز، این لحظه را این‌چنین بیان می‌کند:
«جالوت با صد هزار سوار در برابر ایشان آمد و بنی اسرائیل فغان سر دادند که ما توان رویارویی با سپاه جالوت را نداریم. سپس بیشتر آنها فرار کردند.

پدر طالقانی نیز، این صحنه را تفسیر کرده است.
313تن آبدیده و استوار
... هنگامی‌که طالوت و کسانی‌که با او هماهنگ و همقدم بودند، از آن نهر گذشتند، که گویا مرز سپاهیان دشمن بوده، همان همراهان گفتند ما را توان کارزار با جالوت و سپاهیانش نیست... چه بسا همان کسانی‌که در برابر آلام و شکنجه‌هاییکه در راه هدفشان گرفتار می‌شوند، بر خود مسلط هستند، در برابر منظره وحشت و یا پیشآمد هراس‌انگیزی، خود را می‌بازند و توان پیشرفتی ندارند.

به گفته منابع تاریخی، پس از این آزمایش، تنها 313 رزمنده، در کنار طالوت باقی ماندند. اما 313تن آبدیده، پایدار و استوار و بدون ذره‌یی خش در ایمانشان به ادامه مسیر حق و پیروزی! کسانی‌که مقهور تعادل‌قوا نشدند.

«قال الّذین یظنّون أنّهم ملاقو اللّه کم من فئةٍ قلیلةٍ غلبت فئةً کثیرةً بإذن اللّه واللّه مع الصّابرین»، «آنها که می‌دانستند خدا را ملاقات خواهند کرد، گفتند: ”چه بسیار گروهی اندک که به فرمان خدا، بر گروهی بزرگ پیروز شدند ”و خداوند، با صابران و پایداران است».

... همان رزمجویان گزیده و پیشتاز طالوت بودند که از نفرات مردود شده (در آزمایش‌های پیشین) جدا شدند و با ایمان استوارشان از نهر گذشتند و سپس از انبوهی سپاه دشمن نهراسیدند... آنها پس از فراهم نمودن هر گونه آمادگی روحی و وسائل جنگی و هنگام درگیری با دشمن، باید رو به مبدأء آورده و از او یاری خواهند:
«قالوا ربّنا أفرغ علینا صبرًا وثبّت أقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین»، «پروردگارا! پیمانه شکیبایی و استقامت را بر ما بریز! و قدمهای ما را ثابت بدار! و ما را بر گروه کافران، پیروز بگردان!»

به گفته کتاب مقدس، هنگامی‌که دو نیرو در برابر هم قرار گرفتند، جالوت بیرون آمده، شروع به رجز خوانی کرد. او هماورد می‌طلبید. جالوت 40روز این کار را ادامه داد، اما هماوردی در برابرش پیدا نشد. در این میان، چهره‌ای جدید وارد می‌شود.

داوود
«یسی»، پیرمردی بود که پسرانش را به همراه طالوت، راهی جنگ با سپاهیان جالوت کرد. او، پسر نوجوانش، داوود را نیز، به همراه برادران فرستاد. اما به او تأکید کرد، وارد نبرد و کارزار نشود.

اما داوود، که شور مبارزه در سپاه طالوت، از او جوانی دلیر، بی‌باک و با ایمان به خدا ساخته بود، برای مبارزه با جالوت، پیشقدم شد.

داوود نوجوان، نه شمشیری داشت، نه نیزه و نه سپری! تنها سلاح او، یک فلاخن بود.

جالوت با دیدن نوجوانی در برابر خود، آن هم بدون سلاح، به او خندید. او، مست از توان و ابهت ظاهری خود و سپاهش، مبارزه با این نوجوان را، دون مقام خود می‌دانست.

«فهزموهم بإذن اللّه و قتل داوود جالوت وآتاه اللّه الملک والحکمه وعلّمه»

«به فرمان خدا، آنها سپاه دشمن را شکست دادند. داوود «جالوت» را کشت و خداوند، حکومت و دانش را به او بخشید».

در برخی نوشته‌های تاریخی آمده است که پس از سرنگون شدن جالوت، داوود با شمشیر خود جالوت، سرش را از بدن جدا ساخت.

سپس هم‌چنان‌که در قرآن آمده است، «فهزموهم بإذن اللّه» سپاه جالوت که صحنه شکست و مرگ سردارشان را دیدند، فروپاشیده و شکست خوردند.

نقاشان
نبرد داوود و جالوت، توسط نقاشان نیز به تصویر کشیده شده است.

شیندلر، Schindler در سال 1888، صحنه تمسخر جالوت را، نقاشی کرده است.

آندریا واکارو (Andrea Vaccaro) نیز، در سال 1635، صحنه کشته شدن جالوت توسط داوود را، به تصویر کشیده است.

نتیجه
نبرد میان اندک رزم‌آوران باقی مانده در کنار طالوت، با انبوه سپاه تا دندان مسلح جالوت، همچنین سرنگون شدن جالوت غول‌پیکر، توسط داوود نوجوان و بی‌سلاح، قانونی خدشه‌ناپذیر در تکامل را نشان می‌دهد. قانونی که می‌گوید، هنگامی‌که پدیده‌ای، پس از گذر از آزمایش‌ها و خالص شدن در کوره‌های مسیر، در نوک پیکان تکامل قرار می‌گیرد، حتی اگر در تعادل قوای ظاهری، هیچ تناسبی با نیروهای ضدتکاملی نداشته باشد، اگر مقهور دشمن نشود، اگر پایداری کند و اگر بها و قیمت بپردازد، می‌تواند بر دشمن پیروز شده، او را به زیر کشد. قانونی که قرآن، به گویاترین بیان، آن را بازگو کرده است.

«کم من فئةٍ قلیلةٍ غلبت فئةً کثیرةً بإذن اللّه واللّه مع الصّابرین»، «چه بسیار گروهی اندک که به فرمان خدا، بر گروهی بزرگ پیروز شدند و خداوند، با صابران و پایداران است».

قانونی برتر از تعادل قوا - قسمت دوم - (به‌مناسبت نبرد بدر در ۱۷ رمضان سال دوم هجری)

گزارش
تاريخ: PM 10:45:05 1394/4/13

قانونی برتر از تعادل قوا - قسمت دوم - (به‌مناسبت نبرد بدر در ۱۷ رمضان سال دوم هجری)

حضرت محمد( ص )

حضرت محمد( ص )

... موضوع یاری رساندن مسلمانان در جنگ بدر توسط ملائکه را خداوند، در آیات ۱۲۳ تا ۱۲۶ سوره آل عمران نیز آورده است. در این آیات، تعداد ملائکه با آنچه که در سوره انفال گفته، متفاوت است: (آیات ۱۲۳ تا ۱۲۶ سوره آل عمران)

ولقد نصرکم اللّه ببدرٍ وأنتم أذلّة فاتّقوا اللّه لعلّکم تشکرون (۱۲۳)

«بی‌تردید خداوند شما را در بدر یاری کرد، در حالی که شما از نظر نیرو، در پایین بودید. پس تقوا پیشه کنید شاید سپاس گذار باشید».

إذ تقول للمؤمنین ألن یکفیکم أن یمدّکم ربّکم بثلاثة آلافٍ مّن الملآئکة منزلین (۱۲۴)

«آنگاه که تو به مؤمنین می‌گفتی، آیا کافی نشد که پروردگارتان به شما با 3هزار ملائکه فرستاده شده یاری رساند؟» سپس خداوند می‌گوید:
بلی إن تصبروا وتتّقوا ویأتوکم مّن فورهم هذا یمددکم ربّکم بخمسه آلافٍ مّن الملآئکة مسوّمین (۱۲۵)

«آری اگر پایداری کنید و تقوا پیشه کنید، آنگاه که دشمن به شما شتابان هجوم می‌کند، این چنین خداوند با 5هزار ملائکه که دارای علامت (مانند پرچم مسلمانان) بودند، به شما یاری می‌رسانند».
ملاحظه می‌شود که خدا شرط کمک به مسلمانان را پایداری و داشتن تقوا مشخص می‌کند.

حال بهتر است به‌معنی تقوا از دید قرآن و حضرت علی اشاره کنیم. اگر نکاتی در مورد تقوا، در قرآن و نهج‌البلاغه را خلاصه کنیم، به این نتیجه می‌رسیم که به‌طور ساده، تقوا یعنی گذشتن از منافع فردی در مقابل منافع جمعی و در عالی‌ترین شکل، یعنی فدا کردن و پرداخت کردن مستمر برای راهگشایی راه جامعه. از اینجا می‌توان نتیجه گرفت که چرا خدا، کمک کردن خود به مجاهدان را به دو عامل مشروط می‌کند:
پایداری کردن
فدیه و پرداخت برای پیشبرد جامعه
از این دو شرط مشخص است که مبنای هر گونه کمک خداوند، خودمان هستیم.

وما جعله اللّه إلاّ بشری لکم ولتطمئنّ قلوبکم به و ما النّصر إلاّ من عند اللّه العزیز الحکیم (آل عمران-۱۲۶)

مجدداً برگردیم به سوره انفال. پس از این‌که مسلمانان انتخاب خود را کردند و برای مصاف با دشمن، برخاستند، آرامشی یافتند که در سایه آن، خوابی که از آن احساس امنیت می‌شد، آنان را احاطه کرد.

إذ یغشّیکم النّعاس أمنةً مّنه وینزّل علیکم مّن السّماء ماء لّیطهّرکم به ویذهب عنکم رجز الشّیطان ولیربط علی قلوبکم ویثبّت به الأقدام (انفال-۱۱)

«آنگاه که خواب سبکی که از آن احساس امنیت ناشی می‌شد، شما را فراگرفت و خداوند از آسمان آب پاکی نازل کرد تا شما را با آن پاکیزه گرداند و پلیدیهای شیطان را از شما بزداید تا به این وسیله قلب‌های شما را با هم پیوند دهد و گام‌هایتان را استوار نماید».

پس وقتی انتخاب صورت می‌گیرد، انسان احساس راحتی می‌کند، آلودگیها و ناپاکی‌هایش با این انتخاب شسته شده و مهم‌تر از آن، با همرزمان خود احساس وحدت و نزدیکی بیشتری می‌کند. همه اینها ثبات قدم و پایداری فرد را افزایش می‌دهد.
حال بعد از کار ایدئولوژی و انتخاب، نوبت به‌عمل می‌رسد. خداوند دستوراتش را در سوره انفال اینگونه صادر می‌کند:
إذ یوحی ربّک إلی الملآئکة أنّی معکم فثبّتوا الّذین آمنوا سألقی فی قلوب الّذین کفروا الرّعب فاضربوا فوق الأعناق واضربوا منهم کلّ بنانٍ (انفال-۱۲)

«آنگاه پروردگارت به ملائکه وحی کرد که من با شما هستم پس در ثابت قدم بودن کسانی که ایمان آورده‌اند، بکوشید. من در قلب کسانی که با حق ستیزه می‌کنند، ترس می‌افکنم. پس گردنها و سرانگشتان دشمن را بزنید».

ذلک بأنّهم شآقّوا اللّه ورسوله و من یشاقق اللّه ورسوله فإنّ اللّه شدید العقاب (انفال-۱۳)

«زدن گردنها و سرانگشتان دشمن به این دلیل است که آنان با خدا و پیامبرش به مخالفت و جنگ برخاستند و هر آنکس که با خدا و رسولش سر ستیز داشته باشد، پس یقیناً خداوند سخت مجازات کننده است»

ذلکم فذوقوه وأنّ للکافرین عذاب النّار (انفال-۱۴)

«اینک بچشیدش و برای کافران عذاب آتش خواهدبود»
این آیه به این حقیقت اشاره دارد که دشمن، هم از دست مجاهدان خواهد چشید و هم در عذاب آتش خواهد بود.

یا أیها الّذین آمنوا إذا لقیتم الّذین کفروا زحفاً فلا تولّوهم الأدبار (انفال-۱۵)

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هرگاه با دشمن مواجه هستید که پیشروی می‌کند، پس به آنان پشت نکنید»

ومن یولّهم یومئذٍ دبره إلاّ متحرّفاً لّقتالٍ أو متحیزاً إلی فئةٍ فقد باء بغضبٍ مّن اللّه ومأواه جهنّم وبئس المصیر (انفال-۱۶)

«هرکس از شما در روز نبرد به دشمن پشت کند، مگر این‌که برای جنگ موضع عوض می‌کند و یا می‌پیچد به سمت دشمن، خداوند را به خشم می‌آورد و جایگاهش جهنم است و چه بد سرنوشتی»
این آیه مشخص می‌کند فرار از جنگ، گناه کبیره است. زیرا یکی از شاخصهای گناه کبیره، خدا را به خشم آوردن و یا وعده جهنم و آتش است.

پس، دستورات مشخص و مرز سرخ‌ها روشن است. نبرد آغاز می‌شود. پیامبر اکرم خود آرایش نیروی خودی و نظام گرفتن آنها را بررسی کرده و اشکالات را برطرف می‌نماید. سپس در جایگاه فرماندهی مستقر می‌شود.

اشراف قریش گمان می‌کردند طی چند ساعت و در زمانی بسیار کوتاه همه‌چیز را به‌نفع خود تمام خواهند کرد. حتی ابوجهل وقتی نیروهای مسلمان را دید، گفت برده‌هایمان آنان را جارو می‌کنند.

ابتدا «عتبة بن ربیعه» همراه با برادرش «شیبة بن ربیعه» و پسرش «ولید بن عتبه» (پدر، برادر و عموی هند جگرخوار، همسر ابوسفیان و مادر معاویه) به میدان آمدند و حریف طلبیدند. آنها تأکید کردند حریفان ما باید از قریش باشد. به دستور رسول خدا، حمزه و علی و «عبیده بن الحارث» (عبیده پسر عموی رسول خدا بود و ۶۰ سال داشت)، برای مبارزه به میدان شتافتند. حمزه و علی در دور اول حریفان خود را به خاک انداختند و عبیده و حریفش هر دو مجروح شدند که حریف عبیده را هم علی و حمزه کشتند. عبیده در نتیجه این جراحت شهید شد.
مسلمانان پس از پیروزی در این نبرد تن به‌تن، آن‌چنان بر سر دشمن تاختند که گویی دشمن را جارو می‌کنند.

دیری نپایید که نتیجه نبرد مشخص شد. ارتجاع قریش ۷۰ کشته بر جای گذاشت. ابوجهل از جمله کشته‌های قریش بود. علاوه بر آن، مسلمانان ۷۰ نفر از مشرکان را هم به‌اسارت گرفتند.‌ این کشته‌ها و اسیران عموماً از اشراف و سران مکه بودند. بقیه دشمن با خفت و خواری، از میدان نبرد فرار کردند. مسلمانان ۱۴ شهید دادند. (۶ نفر از مهاجرین و ۸ نفر از انصار)

روز بدر، روز علی ابن ابیطالب بود. در بیشتر تاریخ‌ها، نوشته‌اند که نصف ۷۰ کشته دشمن را علی از پای درآورد. کمترین عدد کشته‌های دشمن به دست علی (ع) که در کتاب‌ها با اسم و مشخصات کشته‌ها نوشته شده، ۲۶ نفر هست. آری آن روز علی علیه‌السلام، خصم آشتی ناپذیر ارتجاع و اشرافیت، یکه تاز بود. کینه‌های جاهلیت از علی علیه‌السلام و اولاد او، از همانجا شکل گرفت. بی‌دلیل نبود که وقتی یزید با چوبدستی به دندانهای امام حسین می‌زد، می‌گفت: «یوم بیوم بدر». (امروز به تلافی روز بدر)

مؤمنان رها شده از بندها، این چنین در آن روز مشیت خدا را محقق نمودند. در نتیجه، ایمانشان به‌راه پر فروغشان و نصرت قطعی حق بر باطل صد چندان گردید.

پیروزی محقق شد. اما خداوند می‌خواهد مؤمنان را یک مدار ایدئولوژیک بالاتر بکشد و نمی‌خواهد مؤمنان و مجاهدان راهش، هیچ چیزی را در این پیروزی به کیسه خود بریزند. نمی‌خواهد آنان را غرور فرا بگیرد. زیرا لغزش‌ها و انحرافات از همین نقاط شروع می‌شود. قرآن با عالی‌ترین برخوردها، مانع فوران فردیتها و حساب کردنها و به کسیه خود ریختن‌ها می‌شود. با یک هشدار همه دستآوردها را به خداوند نسبت می‌دهد. تا این چنین مجاهدان راهش همه اعمال را با یاد او، برای او، بسوی او، و با توکل بر او، انجام بدهند. به قول مسعود رجوی: «بک یا الله، لک یا الله، الیک یا الله وعلیک یا الله».

خدا چنین می‌گوید:
فلم تقتلوهم ولکنّ اللّه قتلهم و ما رمیت إذ رمیت ولکنّ اللّه رمی ولیبلی المؤمنین منه بلاء حسناً إنّ اللّه سمیع علیم (انفال-۱۷)

«شما آنان را نکشتید اما این خدا بود که آنان را کشت. شما تیراندازی نکردید اما این خدا بود که تیر انداخت، برای این‌که مؤمنان را با آن به آزمایش بکشد، آزمایشی نیکو همانا که خداوند شنوا و داناست».

ذلکم وأنّ اللّه موهن کید الکافرین (انفال-۱۸)

«مسأله این است که خداوند خوار کننده شیوه‌های حق ستیزان است».

در جنگ بدر، دشمن به‌ویژه ابوجهل فکر می‌کرد با تاکتیکی که به کار گرفته‌اند، یعنی زیادی نفرات و تسلیح کاملشان، پیروز خواهند شد. در حالی که خدا آنان را خوار کرد. سپس خطاب به مشرکین می‌گوید:
إن تستفتحوا فقد جاءکم الفتح وإن تنتهوا فهو خیر لّکم وإن تعودوا نعد ولن تغنی عنکم فئتکم شیئًا ولو کثرت وأنّ اللّه مع المؤمنین (انفال- ۱۹)

«اگر شما پیروزی می‌خواستید، دیدید که پیروزی آمد (اما برای مسلمانان) و اگر از جنگ و دشمنی دست بردارید، این برایتان بهتر است. اما اگر مجدداً برای جنگ باز گردید، ما هم باز خواهیم گشت. دار و دسته شما، شما را بی‌نیاز نکرد حتی اگر بیشتر از این هم باشید، زیرا که خداوند با مؤمنان است».

پس در آیات بالا، خداوند همه دستآوردها را به خودش نسبت داد؛ از طرف دیگر می‌گوید مؤمنان و مجاهدان به این علت بی‌شکست هستند که خدا با آنان است. یعنی قدرت و دینامیسمی پشت آنان هست که هیچ نیرویی یارای مقابله با آن را ندارد.

با فرار دشمن، غنایم زیادی به دست مسلمانان افتاد. علاوه بر آن، رسول خدا در ازای آزاد کردن اسرای دشمن، مبالغی متناسب با ثروتشان از آنها گرفت. از جمله اسراء برادر حضرت علی (عقیل) و عمویش عباس و پسر عمویش و همچنین ابوالعاص داماد رسول خدا (البته دختر رسول خدا زینب، مسلمان بود، بعد از این داستان ابوالعاص نیز مسلمان شد)، جزو اسرای نبرد بدر بودند. رسول خدا از عباس عموی خودش که در مکه به رباخواری معروف بود، مبلغ هنگفتی گرفت. حال باید دید که مسلمانان نسبت به این غنایم چه برداشتی دارند؟ و در مورد این غنایم چه فکری می‌کنند؟ برخی از کسانی که غنایم زیادی در دست داشتند و یا آنهایی که کم داشتند و یا نداشتند، از رسول خدا کسب تکلیف کردند. خداوند در آیه ۴۱ سوره انفال این چنین پاسخ می‌دهد:
واعلموا أنّما غنمتم مّن شیءٍ فأنّ للّه خمسه وللرّسول ولذی القربی والیتامی والمساکین وابن السّبیل إن کنتم آمنتم باللّه و ما أنزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان واللّه علی کلّ شیءٍ قدیر (انفال-۴۱)

«اگر به خدا و به آنچه که به بنده خودمان در روز مرزبندی و روزی که دو گروه در مقابل هم قرار گرفتند، نازل کرده‌ایم ایمان آورده‌اید، بدانید از آنچه که به غنیمت گرفته‌اید، یک پنجم آن متعلق به خدا و رسولش و فقرای نزدیک و یتیمان و فقرا و کسانی که در راه مانده‌اند می‌باشد و خداوند بر همه چیز تواناست».
در اینجا خداوند صحنه‌های قبل از شروع جنگ را دوباره توضیح می‌دهد، تا همه چیز در ذهن‌ها بازسازی شود.

إذ أنتم بالعدوه الدّنیا وهم بالعدوه القصوی والرّکب أسفل منکم ولو تواعدتّم لاختلفتم فی المیعاد ولکن لّیقضی اللّه أمراً کان مفعولاً لّیهلک من هلک عن بینةٍ ویحیی من حی عن بینةٍ وإنّ اللّه لسمیع علیم (انفال-۴۲)

«آنگاه که شما در یک بلندی نزدیک‌تر و دشمن در بلندی دورتر و کاروان پایین‌تر از شما قرار داشت، اگر (ای مؤمنان) با همدیگر می‌خواستید قرار بگذارید که چه بکنید، حتماً دچار اختلاف می‌شدید. اما خداوند می‌خواست، کارش را که انجام شده بود، پیش ببرد. تا هلاک شود هر آنکس که از روشنگری و بینه هلاک شدنی است و احیا شود هر آنکس که از روشنگری و بینه احیاء شدنی است و خداوند بی‌تردید شنوا و داناست»

خدا بار دیگر می‌خواهد بگوید که‌ای مجاهدان، مشیت خدا باید عملی شود و آن را شما با دریافت‌های خود که احیا کننده است، عملی می‌کنید. در این تردید نکنید. خودتان را دست‌کم نگیرید. شما احیاء کننده هستید.

در آیات بعد خداوند به برخی از کنش و واکنش‌های نیروهای خودی و نقاط ضعف آنان اشاره می‌کند و هدایت خود را مجدداً نشان می‌دهد:
إذ یریکهم اللّه فی منامک قلیلاً ولو أراکهم کثیرًا لّفشلتم ولتنازعتم فی الأمر ولکنّ اللّه سلّم إنّه علیم بذات الصّدور (انفال-۴۳)

«به یادآر آنگاه که در خوابت دشمنان را از نظر تعداد کم نشان دادیم و اگر آنان را بیشتر نشان می‌دادیم، حتماً ناامید می‌شدید و در این مورد با همدیگر بگو و مگو می‌کردید، اما خداوند شما را به سلامت عبورتان داد زیرا که او به آنچه در سینه‌ها وجود دارد، آگاه است».

علاوه بر این، خداوند بار دیگر به کم نشانداده شدن دو طرف جنگ در نظرهای یک دیگر، اشاره می‌کند:
وإذ یریکموهم إذ التقیتم فی أعینکم قلیلاً ویقلّلکم فی أعینهم لیقضی اللّه أمرًا کان مفعولاً وإلی اللّه ترجع الامور (انفال-۴۴)

«آنگاه که با دشمن روبه‌رو شدید، خداوند تعداد آنها را در چشم شما کم نشان داد و از تعداد شما نیز در چشم دشمن کم کرد تا مشیت خدا که ناگزیر باید انجام شود، عملی گردد و همه امور به خدا بر می‌گردد».

در این‌جا مهم این است که خدا می‌خواست در هر حال این رو در رویی انجام شود. باید دید خداوند از این درگیری، برای ارتقاء مسلمانان، چه نتیجه‌یی را می‌خواهد. سپس دستور ایستادگی در مقابل دشمن را می‌دهد:
یا أیها الّذین آمنوا إذا لقیتم فئةً فاثبتوا واذکروا اللّه کثیرًا لّعلّکم تفلحون (انفال-۴۵)

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، آنگاه که با گروهی از دشمن رو در رو می‌شوید، استواری کنید و خداوند را زیاد یادآوری کنید تا شاید رستگار گردید».

این یک دستور است. اما دستورات دیگر:
وأطیعوا اللّه ورسوله ولا تنازعوا فتفشلوا وتذهب ریحکم واصبروا إنّ اللّه مع الصّابرین (انفال-۴۶)

«از خدا و پیامبرش اطاعت کنید. با همدیگر جنگ و دعوا نکنید که باعث شکست شما می‌شود و باعث از بین رفتن عطر مناسباتتان (عواطف و احساس پاکتان) می‌گردد. پایداری کنید که خداوند با پایداران است».

پس در این آیه، ۳ دستور دیگر داد:
اطاعت از خدا و رسول خدا
ممنوعیت اختلاف و شکاف درونی که مایه شکست است
پایداری نمودن

حال دستوری دیگر و البته بالاتر:
ولا تکونوا کالّذین خرجوا من دیارهم بطرًا ورئاء النّاس ویصدّون عن سبیل اللّه واللّه بما یعملون محیط (انفال-۴۷)

«شما مانند آن کسان نباشید که از شهر خودشان خارج شدند در حالی که شادیهای تمسخرآمیز می‌کردند و خودشان را به رخ مردم می‌کشیدند و راه خدا را سد می‌کردند و خداوند به آنچه آنها می‌کنند، احاطه دارد».

در این آیه با نمونه آوردن از دشمن، یعنی همان کفار مکه که هلهله‌کنان و با خودنمایی‌ها و بیان حرفهای تمسخرآمیز، گمان می‌کردند دنیا را بر سر مسلمانان خراب خواهند کرد، خدا مؤمنان خودش را از این تکبر، خودخواهی و فردیتها، بر حذر می‌دارد و آن را شایسته یک مسلمان نمی‌داند.

ادامه دارد...

قانونی برتر از تعادل قوا - قسمت اول (به‌مناسبت نبرد بدردر ۱۷ رمضان سال دوم هجری)

گزارش
تاريخ: AM 7:05:24 1394/4/13

قانونی برتر از تعادل قوا - قسمت اول (به‌مناسبت نبرد بدردر ۱۷ رمضان سال دوم هجری)

حضرت محمد (ص) پیام مجسم عشق خدا

حضرت محمد (ص) پیام مجسم عشق خدا

جنگ بدر در اسلام از اهمیت ویژه‌یی برخوردار است. جنگی که در ماه مبارک رمضان اتفاق افتاده و علاوه بر آن در قرآن جمع‌بندی بسیار گویایی از این جنگ وجود دارد. اهمیت جنگ بدر در حدی است که حتی زیارت‌کنندگان حضرت ابوالفضل العباس که شأن و مرتبتش برای همه روشن است، در زیارتنامه خطاب به‌حضرتش می‌گویند «خدا را شاهد می‌گیریم که آنچه را که تو از سرگذراندی همان است که شرکت کنندگان در نبرد بدر از سر گذراندند».
از بسیاری نقطه‌نظرهای ارزشی و عقیدتی، نبرد بدر به‌مثابه نقطه عطفی در تارک نبردهای رهایی‌بخش اسلام می‌درخشد.

خداوند روز جنگ بدر را «روز جدایی حق از باطل، روزی که دو گروه با هم رودررو شدند»، می‌نامد. (یوم الفرقان یوم التقی الجمعان -سوره انفال آیه ۴۱) این امر نشان‌دهنده وجود نقطه عطف مهم در این نبرد می‌باشد.

جنگ بدر در روز هفدهم ماه مبارک رمضان و در سال دوم هجرت در محلی به‌نام 'بدر'‌ در حدود ۱۵۰ کیلومتری مدینه به‌سمت مکه به‌وقوع پیوست.

۱۸ ماه از هجرت پیامبر اکرم به مدینه می‌گذشت. مسلمانان پس از ۱۳ سال از شروع دعوت پیامبر و پس از عبور از سخت‌ترین و تلخ‌ترین مرحله مبارزه خود که همراه با تحمل وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها، سرکوبی‌ها و دربه‌دریها در مکه بود، اینک ۱۸ ماه است که وارد مرحله نوینی شده‌اند. در زمانی که حضرت محمد در مکه بود، تماماً کار او روشنگری و تبلیغ اسلام، بدون دست بردن به سلاح، به هر قیمت بود. در ۱۳ سال بعد، به‌ویژه در ۱۰ سال آخر که دعوت به اسلام علنی شده بود، مسلمانان یک طرفه می‌خوردند و دم فرو می‌بستند.

سران ارتجاع حاکم در مکه با شکنجه‌ها و قتل‌ها و مصادره اموال و گرسنگی دادن و توطئه قتل رسول خدا، همه راههای مسالمت‌آمیز مبارزه رهاییبخش را بستند و به‌این ترتیب برای آزادی و رهایی انسان‌ از یوغ بندگی و جهالت و ظلمت، تنها راه مبارزه مسلحانه، با حاکمیت ارتجاع باقی ماند. به این علت همزمان با هجرت رسول خدا به یثرب (مدینه) آیه اجازهمبارزه مسلحانه نازل شد:
«أذن للّذین یقاتلون بأنّهم ظلموا وإنّ اللّه علی نصرهم لقدیر» {سوره حج/۳۹} ... «به کسانی که با آنان نبرد می‌شود و به آنان ظلم شده، اجازه داده می‌شود که مبارزه مسلحانه کنند و بی‌تردید خداوند بر پیروزی آنان، تواناست».

از ماه هفتم هجری، مجموعه‌های نظامی مسلمانان در مدینه تشکیل شد که مأموریتهای نظامی، مانند ناامن کردن راه تجارتی مکه به شام و احیاناً مصادره اموال این کاروانها و گشتهای نظامی و خبرگیری راه انداختند.
 

جنگ بدر:
در مدینه به رسول خدا خبر رسید که یک کاروان بازرگانی بسیار بزرگ قریش راهی شام است. فرماندهی این کاروان با ابوسفیان از مکارترین ثروتمندان و اشراف قریش بود. این کاروان هزار شتر بار داشت. این بزرگ‌ترین کاروان قریش بود. پیامبر اکرم مسلمانان را برای مصادره این کاروان فراخواند.

از آن طرف ابوسفیان به‌شدت حساس بود که با کمین مسلمانان مواجه نشود و هرطور شده کاروان را به‌سلامت به‌مکه بازگرداند. وقتی به او خبر رسید که محمد برای بازگشت کاروان روزشماری می‌کند و در کمین این کاروان است، ابوسفیان فردی را به مکه فرستاد تا قریش را برای حفاظت از این کاروان بسیج کرده و به‌خارج از مکه بفرستد.‌

سران قریش جمع شدند و ۳ روز تمام افراد را بسیج کردند و سلاح و مرکب و پول و غذا توزیع نمودند تا مردم بیشتری را به‌جنگ با مسلمانان بکشانند.

بدون استثناء تمام سران قریش (جز ابولهب) برای نجات کاروان و جنگ با مسلمانان، از مکه خارج و عازم میدان شدند.

رسول خدا در پیرامون چاههای بدر که محل گذر کاروانها بود، مستقر شد. دو نفر از خبرگیران پیامبر اکرم، خبر آوردند که «فردا یا پس فردا کاروان ابوسفیان به‌این‌جا خواهد رسید».

از طرف دیگر به‌ابوسفیان خبر رسید که دو نفر در حوالی چاههای بدر دیده‌شده‌اند.‌ او با هوشیاری فهمید که این‌ها از افراد محمد هستند و به این دلیل به سرعت از سمت چاههای بدر دور شد.

از آن‌طرف نیروهای مشرکین مکه نیز به‌نزدیکیهای بدر رسیدند. به‌رغم این‌که این سه نیرو (مسلمانان، نیروی مشرکین و کاروان) فاصله چندانی از هم نداشتند، ولی به‌دلیل تپه ماهور بودن منطقه، هیچ‌کدام از این سه نیرو در دید همدیگر قرار نداشتند.

پیامبر اکرم از طریق تیمهای شناسایی از حضور یک نیروی جنگی که از مکه برای نجات کاروان آمده ‌بود، مطلع شد. لحظه آزمایش خطیر برای مسلمانان فرا رسید.
پیامبر اکرم مطابق سنت بی‌نظیر خود، ابتدا مسلمانان را از آمدن نیروی قریش مطلع کرد. بحثهای داغی به میان کشیده شد. قرآن صحنه این آزمایش را به این صورت تصویر کرده است: (سوره انفال آیه ۶ تا ۱۲)

بسم الله الرحمن الرحیم
یجادلونک فی الحقّ بعد ما تبین کأنّما یساقون إلی الموت وهم ینظرون (۶)

«بعد از آن که حق و حقیقت، روشن شد، با تو دارند بحث و مجادله می‌کنند. گویا که به سمت مرگ رانده می‌شوند و همین‌طور دارند نگاه می‌کنند»

(از سیاق این آیه چنین بر می‌آید که وقتی مسلمانان موضوع را فهمیدند، مقداری بی‌توقعی‌شان شد زیرا انتظار این چنین آزمایشی را نداشتند)

وإذ یعدکم اللّه إحدی الطّائفتین أنّها لکم وتودّون أنّ غیرذات الشّوکة تکون لکم ویرید اللّه أن یحقّ الحقّ بکلماته ویقطع دابر الکافرین (۷)

«آنگاه که خداوند به شما وعده داد که یکی از این گروه (یعنی یا کاروان و یا لشکر جرار) از آن شما خواهد بود، شما دوست داشتید که آن یکی که دارای نیروی قدرتمند نیست، برای شما باشد (یعنی کاروان) ولی خدا می‌خواهد که حق و حقیقت را با کلمات خودش محقق کند و دنباله حق ستیزان را ببرد»

لیحقّ الحقّ ویبطل الباطل ولو کره المجرمون (۸)

«تا این‌که حق را محقق کند و باطل را تباه سازد ولو این‌که جنایتکاران، بدشان بیاید»

بدین‌ترتیب، دو دیدگاه در برابر هم قرار دارند.
از نظر نظامی، تعادل‌قوا حکم می‌کرد که مسلمانان از تن‌دادن به این جنگ، ابا کنند و یا ناراحت شوند.

رسول خدا، ۴ نفر از جمله حضرت علی را به‌اطراف فرستاد. این تیم چهار نفره، افرادی را که برای بردن آب به سپاه دشمن آمده ‌بودند، دستگیر کرده و به سرعت به‌سمت اردوگاه پیامبر راه افتادند. پیامبر اکرم از طریق سؤال و جواب از این افراد، ارزیابی دقیقی از کم و کیف نیروهای دشمن به‌دست آورد: «‌این نیرو حدود ۱۰۰۰ نفر هستند که تماماً مسلح می‌باشند. حدود ۱۰۰ رأس اسب و ۹۰۰ شتر هم دارند».

اما نیروی خودی ۳۱۳ نفر بوده که ۸۱ نفر از آنها از مهاجرین و بقیه از انصار بودند. در میان نیروی مسلمانان ۲۰ برده سابق، که اکنون مجاهدانی رها شده بودند، حضور داشتند.‌ از مسلمانان فقط ۳ نفر (زبیر و مقداد و ثامر) اسب داشتند. تعداد شمشیر در میان نیروی خودی، کمتر از ۱۰ قبضه بود. برخی‌ها به‌تیر و کمان، نیزه یا چوب‌دستی مسلح بودند.

مسلمانانی که برای مصادره یک کاروان بزرگ به بدر آمده بودند، اکنون با دشمن غدار و تا دندان مسلحی روبه‌رو شده‌اند. آنها در انتخاب بین کاروان و دشمن تردید داشتند.
رسول خدا خطاب به مسلمانان گفت: «به من مشورت بدهید که چه کنم؟».

از آنجا که مسلمانان فهمیدند که در آزمایش قرار گرفته‌اند و وقت انتخاب است، شروع به موضعگیری کردند. عده‌یی از مهاجرین پاسخ دادند: «یا رسول‌الله به هرآنچه مأمور هستی همان را انجام بده. با قریش همراه تو خواهیم جنگید».

سعد بن معاذ از بزرگان انصار گفت: «من از جانب همه انصار سخن می‌گویم. یا رسول‌الله ما به ‌تو ایمان آورده‌ایم و رسالت تو را گواهی کرده‌ایم.‌ با تو عهد بسته‌ایم که سخنانت را بشنویم و اطاعت نماییم. ای پیامبر خدا، هر آنچه را که خدا خواسته، شروع کن».

بنابراین انتخاب مسلمانان مشخص شد. آنها مشیت خدا را انتخاب کردند و نبرد با سپاه قریش را برگزیدند. در این میانه ابوسفیان توانست کاروان را به‌سلامت به‌سمت مکه عبور دهد و به سران قریش پیام داد که نیازی به جنگ نیست، برگردید؛ اما آنان گفتند بهترین موقعیت هست که حساب محمد را برسیم.
حال که انتخاب مشخص شد، مسلمانان چه کار باید می‌کردند؟

قرآن پاسخ را می‌دهد:
«إذ تستغیثون ربّکم فاستجاب لکم أنّی ممدّکم بألفٍ مّن الملآئکة مردفین» (انفال- آیه ۹)

«آنگاه که شما از خدا یاری خواستید، پس خداوند خواست شما را برآورد کرد که، من شما را با هزار ملائکه‌ای که ردیف شده‌اند، یاری می‌رسانم»

در این آیه تجربه مسلمانان اولیه را که از خدا یاری خواستند، به‌عنوان یک تجربه برای کسانی که در راه خدا جهاد می‌کنند، یاد می‌نماید. یعنی به‌رغم این‌که برای جنگ آماده شده و جان بر کف هستند، اما خودشان را با درخواست از خداوند، به خدا وصل نگه می‌دارند و در مقابل نیز خدا به آنان وعده یاری می‌دهد. این کنش و واکنش که از ایمان هر مجاهد ناشی می‌شود، پیوسته اراده‌ها را صیقل می‌زند. خداوند اضافه می‌کند:
«و ما جعله اللّه إلاّ بشری ولتطمئنّ به قلوبکم و ما النّصر إلاّ من عند اللّه إنّ اللّه عزیز حکیم» (انفال- آیه ۱۰)

«خداوند یاری رساندن با هزار ملائکه را جز بشارت چیزی دیگری قرار نداد تا این‌که با این موضوع، قلب‌های شما مطمئن باشد و بدانید که هیچ پیروزی جز از نزد خدا نیست و خداوند قدرتمند و با حکمت است».

ادامه دارد...